تقاضای ازدواج

بیست سال پيش٫اهالی يکی از روستاهای کوچک و دور افتاده اسپانيا دچار يک مشکل عجيب و در عين حال ساده ميشوند:کمبود زن:

مردان مجرد در ده٫کسی را برای ازدواج و تشکيل خانواده پيدا نميکنند.بيچاره ها از رسم و رسوم ايرانيها هم خبر ندارند که به فاميل و دوستان زنگ بزنند تا يک زن زيبا و آفتاب و مهتاب نديده براشان پست کنند.تا اينکه يکی از اهالی محل فکری بسرش ميزند و نامه ای برای روزنامه ای ميفرستد و از دختران وزنانی که مايل به ازدواج هستند دعوت ميکند که سفری به روستای آنها بکنند.اين خبر دهان به دهان ميگردد و متقاضيان از سرتاسر کشور و حتا کشورهای ديگر به اين نامه پاسخ ميدهند و پس از مدت کوتاهی در يه چنين روزی٫اولين اتوبوس پر از کانديدای عروس شدن به روستا وارد ميشوندو۲ شب توسط مسوولين مجلس رقص و جشن برپا ميشود تا با هم آشنا شوند.در اين مجالس رقص و گردش دسته جمعی٫چند نفری همديگر را می پسندند و پس از مدتی ازدواج ميکنند و حالا بچه های ۱۷ و ۱۸ ساله دارند.در کشورهای اروپايی که نرخ تولد خيلی پايين است٫بسياری از روستاها دچار مشکلاتی از اين دست ميشوند.جوانان برای کار به شهرها ميروند و پس از مدتی کدخدا ميماند و ده و چندتايی ديگر.بعد برای جلب نيروی کار و زندگی٫از خانواده هايی که دارای فرزند هستنددعوت ميکنند که به آن محل کوچ کنند و برای تشکر٫خانه ای با اجاره ناچيز و کنتراتی برای کار به آنها ميدهند.و هر چند تا بچه بيشتر٫بهتر و کمکهای مالی هم زيادتر.البته اين ديگر مشکل روستای ما نيست.چون امروزه روز جمعيت زيادی دارد و تبديل به شهر شده.حالا از هزاران توريست در سال پذيرايی ميکند.بله آن نامه٫زندگی و ادامه حيات را به آن روستا برگرداند.راستی تا يادم نرفته بگم که نويسنده آن نامه با يکی از مسافران اتوبوس عشق آشنا ميشود و ۲ سالی با هم زندگی ميکنند ولی به ازدواج و بچه دار شدن نميرسد و هر کدام به راه خود ميروند و او هنوز هم مجرد است.جل الخالق ! نکنه دعوا سر لحاف ملا بود؟!

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

سلام! اخ خيلی جالب بود.. خيلی کيف کردم. با نظرات علی هم موافقم.. اگه اينجا بود چه نامه ای ميشد!!!!!

آرمین گیله مرد

سلام ... خب در آلمان اینکار بسیار سخت هست چونکه میترسند اشخاصی که خونشان را کثیف کنند وارد میدان شوند و سر رسم و رسوم خودشان هستند: از فک و فامیل نمیخواهند یکی براشون پیدا کند بلکه از آنها میخواهند دخترشان را بهشان بدهد ...این خبرها مثل اینکه عادی شده ... چند روز پیش دوباره یک شرکتی که سود میکرده کارگرانش را اخراج کرده تا سود را بیشتر کند و هنوز ساکتند ...

آقا خره

حتما دامن کوتاه پاش نکرده بوده !! حالا ميری لباس قرمز ميخری!! برای مراسم من آماده ميشی ! با ابی ديونه همراهی ميکنی !! باشه ميدونم باهات چيکار کنم ! اول بهت يک لينک گنده ميدم و بعد هم !!!! حيف که هنوز زير آبم والا ميدونستم با شما رفيقهای ! بی معرفت چيکار کنم . بذار بيام بيرون !

سوال و جواب ایرانی

سلام / ببخشید که دیر شد!! / فکر کنم پسر یکی از همینا بوده که اولین سایت اینترنتی ازدواج راه انداخته! / ولی خیلی باحال بود.

هرمز ممیزی

زيتا خانم حالا در ايران قضيه برعکسه يعنی يکی دو مليون دختر اضافی داريم بايد نسخه مناسب برای اين وضعيت را بنويسی!

amin

سلام.وبلاگ خوبی داريد.راه حلتون هم واسه ازدواج فکر کنم کار ساز باشه.موفق باشيد.بابای.so long

نادون

تو اگر طبيب بودی سر خود دوا نمودی...چی گفتم....جالب بود (الکی) خوشحالم شدم از ديدن وبتون و مطالب خوشمزتون...دل ادم و قيری بيری ميندازه... راستی سلام....شاد ببينمتون...تاتا

افسانه

سلام همشهری/ خوبی عزيز باور کن وقتی کامنتت رو می بينم کلی خوش به حالم می شه وکلی ذوق می کنم/ ای تی جان قوربان/ اره درسته يکی عاشقمون شده ولی کاری کرديم طفلکی پريد از بس بهش غر زدم باور کن زيتا جون من يکی حال وحوصله ی اين ادا اطوار ها رو ندارم/ دوما يکی اينطور لوس به چه درد من می خوره/ خودم که لوسم يکی لوس تر از من پيدا بشه چه اشی در مياد / قربونت برم / ناهار ميرزاقاسمی داريم اخ نمی دونی چه عطربويی دارهههههههههه/ به جات می خورم وکلی برات مزه مزه می کنم نوشتت رو هم خوندم جالب بود ومن تا حالا نشنيده بودم. زيتا ی گلم دوستت دارم موفق وشاد باشی وسربلند

مهدی

من پول ندارم ولی تقاضای ازدواج دارم