انتقاد

روز جمعه برای يه چک آپ رفته بودم درمانگاه.درست وقتی که نوبت من شد٫ چند نفر که همون نزديکيها تصادف کرده بودند٫آوردند تو درمانگاه و نوبت من عقب افتاد.کتابم را باز کردم و مشغول خاندن شدم.اين درمانگاه ها و مطب دندانپزشکها هم مثل واگنهای مترو ميمونه٫که آدم ميمونه کجا را نگاه کنه که درست چشم طرف روبرويی نباشه و کتاب خوندن بهترين راه چاره است.اما هميشه آدم موفق نميشه چيزی از کتاب بفهمه.بخصوص اينبار در درمانگاه نتونستم حتا يه خط بخونم.درمانگاه ۳رديف صندلی داشت که مثل سينما چيده شده و يک رديف چسبيده به ديوار٫و روبروی ۳ رديف ديگر.خانمی که لباس عربی و بدون روسری بود روی يکی از صندلی ها نشسته بود و خانم ديگری با روسری و لباس معمولی(شلوار و کت بلند) بغل دست من و در رديف اول.نميدونم چه شد که خانم روبرويی بلند شد و اومد نشست کنار خانم بغل دستی من و به زبان عربی و نسبتن آرام شروع کرد به سلام و احوالپرسی.اول با کمی مکث و کمرويی خودش را به او معرفی کرد و سپس از دکترش٫دليل آمدنش به درمانگاه پرسيد.با اينکه تازه با هم آشنا شده بودند از خصوصی ترين مسايل زندگی همديگر میپرسيدند.که پدرش چکاره بوده٫چند ساله هست٫شوهرش کجا کار ميکند٫چند تا بچه دارند و ده تا چيز ديگه.تازه هر چه بيشتر ميگذشت٫لحن گفتگو دوستانه تر و تن صدا بلند تر ميشد و چون به يک زبان بيگانه حرف ميزدند٫بيشتر جلب توجه ميکرد.و چون فکر ميکردند که کسی چيزی از حرفهايشان نمی فهمد٫با خيال راحت اسپانيايی ها را نقد ميکردند و از خودشان يعنی عربها تعريف ميکردند که زنهای خوب و شوهر دوست و مطيع و غيره و غيره هستند.خوشبختانه از ايرانيها حرف نميزدند٫چون نميدونم ميتونستم همچنان خودم را به نفهمی بزنم و ساکت بمانم يا نه.که هر که تنها به قاضی برود٫ناچار خندان بر ميگردد يا چيزی تو اين مايه ها.آی که انتقاد کردن چه آسان است!؟

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افسانه

من با نظر عمو علی موافقمممممممم/ بعضی ها فقط بلدند انقاد کنند بدون اينکه خودشونو ببينند/اره تی جانی قوربان

افسانه

تازگيها لکنت زبون گرفتممممممم/ منظورم انتقاد بود

aidin

سلام زيتا خانومممممممم گل. با لا خره يه فر صتی گير اومد تا من بيام تو نت چون انقدر برف اومد که کل تهران تعطيل حدود ۱ متر اينجا برف اومده برای همين ۴ روز تمام مدارس تعطيل اميد وارم به شما هم خوش بگذره. قربان شما ايدين

آرمین گیله مرد

سلام .... خب پس بگو وقتی دوستان عرب در مترو دادوبیداد میزنند دعوی نیست بلکه غیبت گویی میکنند .... ؛-)

سمیرا

هوووم! اهان ! اول سلام.. بعدش هم.. انتقاد کردن و .. غيبت کردن.. جيغ کشيدن و دعوا کردن...اينا از جمله کارای راحتن! تازه بیشتر مواقع کلی هم به طرف کيف ميدن!!!......... همم.. فقط خدا نکنه کسی اون طرف قضيه قرار بگيره...

mehran

از اونها بگذریم.من شنیدم که مرهای انگلیسی توی سلیقه تا 50% هم میتونند چرخش نشون بدند. این در حالیه که مردهای ایرونی تا 80 درصد اصلاٌ سلیقه ندارند.بجاش تو انتخابشون ( در پاره ای از مسائل)80 % شهوتشون دستور میده.و خوش بحال خانومهای ایرونی که مشکل ست شدن با سلیقه مردهاشون رو ندارند.

یه دوست

این عربها به علت شباهت بعضی چیزاشون به ما ایرونیها واقعا مایه شرمساری هستن. من که مخصوصا نام خانوادگیم هست الوندی . بعد هر جا برم بیرون ایران فکر میکنن عرب هستم....

هرمز ممیزی

بنظر شما خانمهای عرب با خانمها اسپانيولی چه تفاوتهائی دارند؟

بابک ( وبلاگ اوشو )

شما کتابتون رو بخونيد و خودتون رو ناراحت نکنيد ... چه عرب چه ايرانی و چه اسپانيش ، آدم مزخرف مزخرفه

alireza

بدانيد ما را از زندان٬ شکنجه های شما ظلمت نشينان٬ باکی نيست. صبح ازادی ايران نزديک است. کانون وبلاگ نويسان٬ دستگيری ارش سيگارچی و مجتبی سميعی نژاد را محکوم مينمايد