شيراز و رانندگان تاکسی

هر چقدر از سفرم به شیراز بگم،کم گفتم.این‌باز میخوام در باره راننده های تاکسی در شیراز حرف بزنم.چیزی که برام خیلی جالب بود،همه رانندگان، چه تاکسی و چه شخصی،یک پا تورگاید بودند و همه هم پیشنهاد میدادند که ما را به جاهای دیدنی ببرند.معلومات زیادی در باره هر کدام از آثار و ابنیه تاریخی و تفریحی داشتند که در نهایت مهربانی و اشتیاق در اختیار ما میگذاشتند و بعد هم شماره تلفن یا کارت ویزیت که اگر خواستیم برای روز بعد هم قرار بگذاریم.

برای دیدن پاسارگاد و تخت جمشید با (احسان) که یک تاکسی سهند داشت رفتیم،هوای بیرون خیلی گرم بود و کولر سهند خوب خنک میکرد،احسان که ۲۷- ۲۸ سال داشت،تمام راه از تازیخ و گذشته شیراز برایمان گفت، از سد سیوند و همه نظرات مخالف و موافق، در باره پاسارگاد،نقش رستم و تخت جمشید...

برای نهار ما را به یک رستوران بزرگ که باغ بزرگی هم داشت برد. سالن آن پر از مجسمه های حیوانات و به رنگ سبز بود برد.(حیف که اسمش را بیاد نمیارم) شیرازی ها کمک کنند.

بعد از نهار در باغ رستوران،روی تخت ها نشستیم و در آن هوای گرم چای نوشیدیم.و برای دیدن تخت جمشید در پناه کولر دوباره براه افتادیم.پسرم که معلومات خیلی خوبی در باره تازیخ ایران دارد با احسان تبادل نظر و معلومات میکرد و احسان با مهربانی و افتخار کاملن درک کردنی و به حق، به پرسش های او  پاسخ میداد.

وقتی که برای تهیه بلیط برنامه نور و صدا در تخت جمشید در صف بودیم،به اصرار خودش بجای ما در صف ایستاد که ما خسته نشویم.در مسیر رفت و برگشت،هر وقت که دست به دوربین عکسبرداری یا فیلمبرداری میبردیم،فوری سرعت را کم میکرد که بتوانیم تصویر خوبی برداریم.یک پروفشینال کامل بود.خلاصه اینکه شیراز و شیزازی ها واقعن خوب و مهربان بودند و خیلی به ما خوش گذشت.

اما چیزی که در شیراز خیلی دوست داشتم،لهجه شیرین و دوست داشتنی آنها بود،بخصوص وقتی کلمه ها را بزبان می‌اوردند،ها به معنی تایید و با آن حالت کشدار خاص.

DSCF2417%2D35%25.JPG

اينهم عکسی،هر چند از دور،از تاکسی آقا احسان.01.gif

لينک عکس در قطع بزرگتر.

http://www.freewebs.com/maaaam/DSCF2417%2Dd.JPG

پ.ن. پی‌ کواو-ب عزیز برام نوشته که اسم ماشین سمند هست نه سهند.

معلوم شد که از ماشین هیچی سرم نمیشه،حتا اسمش.خلاصه اینکه، ببخشید.

پ.ن ۲ :اسم آن رستوران هم به گفته آقای دهقان عزیز،باید سالن تخت جمشید باشد.

/ 50 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيدعباس سيدمحمدی

سلام! http://www.irdc.org/news.asp?id=2321 حاشیه‌هایی از دیدار اساتید با رهبر انقلاب 12 مهر 1386 اساتید و پژوهشگران سراسر كشور در محضر خورشید حاضر شدند تا از ایشان نور بگیرند، چرا كه اینجا بهار علم و ایمان است. به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، دوشنبه نهم مهرماه سحر كه بیدار شدم یه حال دیگری داشتم، امروز یه روز دیگه برای من بود، این غزل را زمزمه می كردم كه «سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم ....چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم »، ساعت ها برام خیلی كند می گذره، پس كی ساعت 15 میشه تا من بتونم خودم رو به بیت رهبری برسونم،‌ خیلی سعادت داشتم كه بارها به بیعت رهبری برم برای مراسم مختلف، اما دوشنبه نهم مهر قرار بود من برم برای نوشتن حاشیه‌های دیدار مقام معظم رهبری با اساتید و پژوهشگران به همین دلیل یك بی قراری خاصی داشتم

سيدعباس سيدمحمدی

ساعت 4 بعد از ظهر است، « بسم‌الله نور، بسم‌الله نور و كل نور» همه به پا می‌خیزند و صدای صلوات تمام فضای حسینیه را در اختیار خود می‌گیرد،‌ ‌آفتاب در مقابل دیدگان حاضرین در حسینیه شروع به نور افشانی می كند و اساتید با شعار "دست خدا بر سر ماست ،‌ خامنه‌ای رهبر ماست " به استقبال رهبر فرزانه می‌روند.

سهند

نه هيچ بعيد نيست اسم ماشين سهند هم باشه! ولی خوبيت نداشت شما رو وسط بيابون ول کنه به امون خدا! ايام به کام!

رويا

اصفهون چی نرفتی؟ راستی اونجا هوا چيطوره؟

فاطمه

باقلا قاتق با يه مرغانه وسطش رو پست هوايی کنم اسپانيا ؟کد پستی چی پس ؟

برادر

سلام ابتدا از اينکه به من سر زديد ممنونم بايد بگم خوشحالم که ايرونی مونديد و با افتخار در پی اصالتتون ميگرديد به من بازهم سر بزنيد

دامين

سلام ممنون از نظر لطفتان. نعره عشق صدائی نداره،نعره عشق رو ازنگاه عاشق ،از تپش قلب،از قطره اشک و...میتوان احساس کرد.

غريب آشنا

سلام "اخراجی ها...تحریف شهادت" چند خطی نوشته م درباره "شهدای اخراجی" با در نظر داشتن نارسایی های این فیلم آیا واقعا باید "ضدارزشی" دونستش؟

غريب آشنا

يه چيز مجبورم كرد "موقتاً" سكوتمو بشكنم.... بازم همون "خوزستان من"....! ..... (پست قبليو ميگما که نیومدی)