مهاجر

اين روزها نميدونم چرا بيش از روزهای پيش احساس ميکردم که٫ مهاجر هستم!شايد بخاطر دوری از شما بود.شايد هم بخاطر شنيدن يک آهنگ قديمی اسپانيايی بود که اتفاقی يا نه اين روز ها گوش کردم و مرتب زير لب زمزمه ميکنم.اين شعر سالها پيش که اسپانيش ها مثل ما به همه جا حتا روسيه مهاجرت ميکردند٫گفته شده٫و هفته پيش که کانال يک تلويزيون٬پنجاه آهنگ برگزيده ۵۰ سال اخير اسپانيا را انتخاب ميکرد٫اين آهنگ ۲۳ شد.خاننده اين آهنگ٫کمتر از يکسال است که درگذشته و پسرش که٫او هم خاننده است اين آهنگ را اجرا کرد و گفت هرچند که من از اون روز ها چيزی يادم نيست٫و حالا خودمان مهاجر میپذيريم٫بد نيست گاهگاهی اين آهنگ را که روزی مثل سرود ملی کشورمان بود گوش کنيم٫تا يادمان نرود چه اوضاعی داشتيم.فکر ميکنم تا ترجمه اين شعر را برايتان ننويسم٫کلمات آن دست از سرم برنميدارد.      

                                       مهاجر

بايد تسبيحی بسازم/از دندانهای عاجی تو.تا بتوانم ببوسمش/وقتی از تو دور هستم.

بر دانه های بهشتی آن/که از نرگس است و ياسمن/به نماز خاهم ايستاد که دعايم را مستجاب کند٫آن کسی که در سان خيل آرميده است.

و بدرود اسپانيای عزيزم/که ترا در اعماق روحم جا داده ام/و با آنکه يک مهاجر هستم٫ تا زنده ام فراموشت نميکنم.

وقتی از زادگاهم خارج ميشدم/صورتم را گريه کنان برگرداندم/زيرا که عزيز ترينم را پشت سر ميگذاشتم/و به همراهم٫تمثال سان خيل مقدس را/يک خاطره٫يک غم و تسبيحی از عاج.

و بدرود اسپانيای عزيزم/من يک مهاجر بيچاره هستم/می آورم با خود به اين سرزمين ناشناس/حنجری در سينه ام٫از رنگ و نگار اسپانيا.

 دوست دارم٫با وطنم و با نامزدم/با سان خيل مقدسم و تسبيح قصه هايم/بميرم.

 

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیلی و من

سلام زیتا خانم، این آواز عجیب حس مهاجرت را به آدم منتقل می کنه.

mehran

ببين زينا اصلاٌ زدی تو تخ اسپنيش ول کن هم نيستی.چجوريهاست؟ چند سال اونجايی.چرا اونجايی؟اصلاٌ واسه چی اونجايی.راستی غير از شما من يم نقر رو ميشناسم( هليا) که اونجاست.يک سال رقته ذوست خوبيه.آمارش رو ميدم زير پر و بالش رو بگير تنها نمونه

علی

سلام / کاش برنامه ی صدا داشتی / آهنگ را هم می شنیدیم / اسم خواننده ش؟

نيما

سلام. مهاجرت چه از روی ناچاری چه از روی مراد ٬ گاه شرايطی را برای انشان فراهم می‌کند که نتايج خوبش را هر گز پيش بينی نمی کرده ای... سربازی من هم يک مهاجرتی بود با کوله باری از تجربه نيک.. ممنون از هر چه خوبيست

.....

من خوشحال مي شوم نظر بقيه را بخونم,مرسي.آره راست مي گويي غم عشق شيرين ترينهاست.به عشقت رسيدي؟نگاهش دار.عشق تموم شدني نيست.بالا و پايين مي رود.ولي بعضي ها تو پايني گير مي كنند.خودت هستي كه بايد اون شور و حال اوليه را به وجود بياوري.راه زياد است.با سورپرايز كردن,كاري كه اوائل انجام مي دادين و الان ول كردين.باز هم قرار گذاشتن...مگر چون آدم با هم ديگر نبايد ديت كند؟عيب ما اين است كه همه چي را بديهي مي بينيم,همه چي را روتين مي كنيم.همه به من مي گويد اگر تو به آرش برسي چنين احساساتي نداري و برايت عادي مي شود.ولي نه,من پر از عشق,محبت و سورپرايزم كه نمي گذارم اين حالم از بين برود.چون خيلي لذت دارد.لذت الهي

سوال و جواب ایرانی

جواب شما رونوشتم. /من نمی دونم شما چرا اونجايی و يا برای چی رفتی ولی فکر کن اگه الان ايران بودی شايد دلت می خواست اونجا باشی ! پس سخت نگير. اين مطلبيه جورايی به سوال خودت و جواب من مربوطه :)

خدا بيامرز

سلام عليکم / زيتا خانوم دستت درد نکنه بابت ترجمه اش / حس مهاجرت رو بيان کرده /جالبه اما برای من کمی نا آشناست /کاش لينک آهنگش رو هم گذاشته بودين / که با اين ترجمه حال ميده اساسی!

هرمز ممیزی

زيتا خانم از ترجمه ات ممنون پاريس که رفتم دو کشور بلژيک و استراليا بمن پناهندگی دادند ولی در پاسخ اين شعر را سرودم : به دو کشور که پناهم دادند / به دو ملت که صدايم کردند/ در زمانيکه حقوق بشری طرح نبود/ در همان برهه که فرهنگ و ادب جرح نبود/حرمتی داشت حرم جای تحصن هم بود/ميشد از؛قبله عالم؛ به حرم برد پناه/ ميشد از دست عسس گاه گريخت/روح فرهنگ چرا مرده؟چه کس کشته ترا؟ظاهرا دست به تفکيک قوا يازيديم/ظاهرا مجلس و دولت داريم/ قصه زاغ وخراميدن کبک/کشتن سنت و آوردن سبک/بيشک از وسوسه غرب جدا خواهم شد/من پناهنده به درگاه خدا خواهم شد.

artemis

سلام زيتا جان ممنون که به من سر زده بودی .... ولی يه چيزی هست و اونم اينه که اين دخترا هيچ چيزی ندارند و اگه يه ذره زيبايی شون رو هم از دست بدن يا فکر کنند اونم خراب می شه بدجوری ميشکنند ... از اين که در اين موج شما هم ياريگر و همراه ما هستيد ممنون ...اميدوارم دوستان خوبی برای هم باشيم .