ممدو و امر به معروف 2

توضیح: پست قبلی من باعث شده که بعضی از دوستان خوبم فکر کنند که من مشکلی برای اعلام دین و مذهبم دارم.باید بگویم که اینطور نیست،بخاطر همین هم روی لحن جواب تکیه کرده بودم.

حدود پنجاه سال پیش،(حالا یکسال پائین یا بالا.شما سخت نگیرید) بدون اینکه کسی با من مشورت کند و یا نظرم را بخواهد با جنسیت مونث، در ایران، از پدر و مادری مسلمان زاده شدم. حالا شما بگوئید که من چه افتخاری در مورد این 3 صفت یا خصیصه ام میتوانم داشته باشم؟

اگر به صورت یک مرد در تبت و با آئین بودایی به این دنیا میامدم، باید در حضور دیگران از این 3 مشخصه خودم شرمسار یا غمگین میبودم؟!
نه. نه این و نه آن.
اما اگر میخواهی بدانی من به چه چیزی افتخار میکنم باید بگویم که آره به بخودم افتخار میکنم که توانستم با کمک همسرم در یک کشور بیگانه ، بدون کوچکترین آشنایی با زبان یا فرهنگ ان، سرپا بایستم. شروع به کار بکنم .کاری که هیچگونه شناخت یا تجربه ای در مورد آن نداشتم و موفق هم باشم.

در این شکست  یا پیروزی،به هیچ عنوان،زن بودن،ایرانی بودن و یا مسلمان بودن من نقشی نداشته اند.بلکه  نوع تربیت من در خانواده و فرهنگ مردم کشور میزبان در کنار کوشش و پشتکار خودم نفش اساسی را داشتند.
میدانید. چند سال پیش، همسرم شماره تلفن خانمی را به من داد و گفت که این خانم میخواهد شما را ببیند.گفتم میدانی که من گرفتارم و میل و وقت خاله بازی ندارم. اما چون گفت که آن خانم مشکلی دارد  و شاید نیار به کمک یک زن دارد پذیرفتم و به دیدنش رفتم.از همان اول شروع کرد به سوال های ممدو- یی. برای اینکه زودتر جلسه را تمام کنم و برگردم به زندگی خودم و بچه هایم برسم.تند و سریع شرح حال مختصر  مفیدیلبخند از زندگیم به او دادم.اینکه در کجا بدنیا آمدم، در چه رشته ای تحصیل کرده ام، شغل پدر و مادر،آدرس خانه پدری ،تعداد خواهر و برادر ... و بعد به او نگاه کردم و گفتم:خوب؟! انتظار داشتم که او هم در باره خودش چیزی بگوید و یا معنی رفتار من را بفهمد. اما او خیلی خونسرد پرسید: کجا با همسرت آشنا شدی، همانجا در ایران ازدواج کردی یا خارج از ایران؟!تعجب

مهم نیست که دیگران بدانند شما در کجا با همسرتان آشنا شده اید، ممکن است خودمان در یک موقعیتی داستان آنرا با آب و تاب برای دوستانمان تعریف کنیم و حتا چیزهای ناموسیلبخند را هم چاشنی آن بکنیم.اما اینکه کسی پس ار نیم ساعت آشنایی، اینرا از تو بپرسد، تنها نشانه...
نمیدانم نشانه چه هست،اما به زبان کوچه و بازاری، با گروه خون من یکی نیست.
بگذریم . برگردیم به جواب من به ممدو.

 به ممدو گفتم.یله. در ایران هم مانند سنگال، اکثرن مسلمان هستیم.البته ما شیعه و شما سنی.اما خوب همه مخلوق خدای بکتا هستیم...

اوه. انگار باز هم به حاشیه رفتم و داستان  امربه معروف  میماند برای پست بعدی.

/ 18 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهندس جوان

بابا بنده خدا می خواسته بدونه چجوری می شه شوهر پیدا کرد. سخت نگیر

کدخدا

مهم نیست مهم باشیم مهم اینه که مفید باشیم [نیشخند] . شعار بود شما جدی نگیر [خنده]

علی

نظر شما کاملا درست است و تا فقر فرهنگی از بین نره کاریش نمیشه کرد من یادم می اید تو ایران هم که بودم همین مشکلات رو داشتم و متاسفانه مشکل از قشر معمول جامعه نبود و اصل مشکل از نادانی روشنفکر جامعه بود که در باب معاملات هندوانه ایی با هم و نون قرض دادن به هم به منسب .... میرسیدند و خوب توقع از شاگردان این استادان هم نباید داشت. کسی هم که میخواست خودش باشه و راهش رو پیدا کنه میشد مجموع لقب و بر چسب ........... از قضا از یکی از دوستانی که زندانی بوده در ایران و....

علی

چند وقت پیش در ایالت فرنگ در حال وراجی بودیم این دوست مبارز ما از واژه دهاتی برای کوچک کردن گروهی استفاده کرد چقدر دردناک است کسی که ادعا میکنه میخواهد از درد زنان ایرانی بنویسه با زبونش اول لهشون میکنه حالا بگذریم از جماعتی که در قبل انقلاب کمونیست 3 آتیشه بعد از انقلاب بیزنس من بعد از دوران سازندگی کلاهبردار و از ایران فرار میکنند بعد برای زندگی در این ولایت میشوند تند مذهبی و بچشون کمتر از ماشین 70000 دلاری نباید سوار شه یادم می آید من زود شروع به خوندن کردم و اینها منو مسخره میکردند که چرا مثلا تن تن میخونم و ماهی سیاه کوچولو رو نمیخونم(من کارهاصمد رو دوست دارم) به جای اینکه یک بچه رو علاقمند به خوندن کنند.

علی

اینم خاطره آخر : چندسال پیش در سن دیگو یکی از بستگان که خیلی خودش ............. نشسته بودیم و از قضا نمیدونم چون اسمش مریم هست فکر میکنم باور داره بعضی موقعها روح القدس اونو اشتباهی میگیره و.....بگذریم ایشون در اینجا در روبروی تلویزیون که برنامه ماهواره از ایران پخش میکرد نشسته بود تا ببینه که اگر دستعلی ماه رو دیده بود ایشون از اینجا عید بگیره. آخه کسی نیست بگه اگر میخواهید ادا در بیارید لااقل یک کم مطالعه کنه. بیشتر مهاجرها بدلیل ترس از ندانستن زبان و ارتباط برقرار کردن با اطرافبان و نداشتن اطلاعات لازم از حقوق شهروندی و فرهنگ خود در باطلاقی به نام عادتها گیر میکنن که دتبال هم سلک بودن میتونه یکیشون باشه و جامعه ایران به نظر من تا وقتی فقر درونش باشه و طبفه متوسطی(معنیش این نیست که کسی باباش مهندس باشه) در جامعه وجود نداشته باشه( به لطف آقای خاتمی از بین رفت) هیچ راه درمانی نخواهد داشت.

کدخدا

فک کنم علی ( همین پایینی ) بتونه جای یوسف رو بگیره [خنده][شیطان]

قبله همایونی

ببین داری صحبت هایی علیه امنیت ملی میکنی ها! اگه قرار بود همه خودشونو جدای از این سه صفت ببینند که کلی از مشکلات حل شده بود!

علی

نمک حالا گیرم من جای یوسف رو بگیرم از صدقه سر کدخدایی تو, تو مراقب زلیخا باش

کدخدا

یادم رفت واسه اون کامنت تیک خصوصی رو بزنم [خنده] شما جدی نگیر [چشمک]