حق يا زور

اوضاع داخلی اسپانيا داغ است از طرفی ماجرای کاتالونيا و تغييرات قوانين داخلی و زمزمه های جدايی طلبی٫که باعث دو دستگی در حزب حاکم و حتی در دولت شده و از طرف ديگر هجوم دسته جمعی مهاجران آفريقايی(سنگال٫گابن٫نيجريه٫نيجر...)به اسپانيا است که باعث ايجاد تنش با مراکش شده.البته سالهاست که از مرزهای مراکش٫چه زمينی و چه آبی٫بطور غير قانونی وارد اسپانيا ميشوند.اما از ده روز پيش٫اين مهاجرت بيشتر حالت حمله خشونت آميز دارد تا ورود غير فانونی و پنهانی.اسپانيا و مراکش چند کيلو متر مرز مشترک زمينی دارند که با سيم خار دار به ارتفاع شش متر و در بعضی از جا ها به ارتفاع سه متر٫از هم جدا ميشوند.در زمين مراکشی٫ پشت اين سيم خاردار جنگل است و در خاک اسپانيا٫شهر مرزی ملييا.تعداد زيادی از کشورهای مختلف آفريقا٫هفته ها٫ماهها و در بعضی مواقع٫بيش از يکسال است که در آن جنگل زندگی ميکنند و منتظر فرصتی که از اين سيمهای خار دار عبور کنند و وارد بهشت خيالی اروپا شوند.کيلومترها راه را پياده طی کرده اند٫از ژاندارمهای مراکش کتک ٫خورده اند٫پول کم يا زيادی را که به همراه داشتند٫به پليس يا مافيای مراکشی٫برای اجازه زندگی در جنگل پرداخته اند٫از نزديکترين زباله دانی عمومی که ۴ کيلومتر با جنگل فاصله دارد٫غذا و لباس پيدا ميکنند و از رودخانه ای آب برای نوشيدن و شستشو.مدتهاست که هز خانواده خود خبری ندارند٫همان خانواده ای که چشم براه٫رسيدن پولی است که اين فرزند يا همسر قرار است برايشان بفرستد.فهميدنش سخت نيست که اين گروه غمگين٫پس از اين همه ماجرا٫راه برگشتی ندارد٫از هر راهی که شده ميخواهد وارد اروپا شود.اين همه سختی را تحمل نکرده که دست از پا درازتر به کشورش برگردد٫آنهم زمانی که تنها سه متر با اروپا فاصله دارد.همان اروپايی که از هموطن هايش شنيده که دحترهای زيبا و خوش پوش دارد٫که پسرانش سوار ماشينهای پرقدرت و تند رو ميشوند٫با ساختمانهای بلند و کشاورزی مدرن و خيابانهای پر از مغازه و لباس و غذا٫همان اروپايی که مردمش يکماه از سال را در کنار دريا٫آفتاب ميگيرند تا کمی شبيه آنها بشوند٫که متوسط عمر آنها بيش از ۷۵ سال است و تازه از روز تولد تا مرگ٫بيمه هستند.اوه دراين اروپا حتمن ميشود کاری پيدا کرد٫آنقدر پول ريخته که بشود خانواده ای را در گابن اداره کرد.حالا تنها۳ متر سیم خاردار با بهشت فاصله دارم.بايد از آن عبور کنم و يا...بايد از آن عبور کنم.پس نردبانی از شاخه های درختهای همان جنگل٫و تکه هايی از بريده های لباس يا طناب درست ميکنند و از جهنم جنگل مراکش يه بهشت ملييای اسپانيا می پرند٫در اين صعود و سقوط٫پا ها شکسته ميشود٫ تکه های پوست و گوشت سر و دست به سيمهای خادار٫به يادگار ميماند.ولی اين درد ها در برابر زندگی با گرسنگی هميشگی و بدون اميد به آينده بهتر مانند يک آبنبات شيرين است.

اما همه چيز در دنيا مانند سکه دو رو دارد.در جند روز گذشته بيش از هزار نفر٫در گروههای دويست نفری٫از مرز زمينی و سيصد نفر از آب٫وارد اسپانيا شده اند٫بجز مرز های ديگر و آنهايی که از فرودگاه ها و با ويزای توريستی ميآيند و ماندگار ميشوند.کشوری که کمتر از يکسال پيش به هشتصد هزار مقيم غير قانونی٫اجازه اقامت و کار رسمی داده٫در حاليکه خودش دو ميليون(۱.۸٪ نيروی کارش)بيکار دارد.از چند روز پيش ارتش و پلیس ضد شورش در مرز مستقر شده٫اما آخرين بار سيصد نفر با پاره کردن سيم خاردار براحتی وارد کشور شدند و از پليس با سنگ و چماق هم پذيرايی کردند.به هر حال آنها چيزی ندارند که از دست بدهند و ميدانند وقتی وارد خاک اسپانيا که ميشوند٫ مورد پذيرايی صليب سرخ و او-ان-جی ها قرار ميگيرند. ليوانی قهوه داغ و چند تا بيسکويت برای خوردن و تختخوابی با پتوهای تميز برای خواب در انتظارشان است.از اينکه آب از لوله ای خارج ميشود و تازه گرم هم هست٫تعجب ميکنند٫طرز استفاده از دستشويی و توالت را ياد ميگيرند و زخمهای تن و بدنشان را به خبرنگاران نشان ميدهند٫تا چه زمان زخمهای روح و روانشان٫از اين همه تفاوت و بيعدالتی جهانی آرام بگيرد.اما کشور در برابر يک مشکل جدی قرار گرفته٫تا چه اندازه کشش پذيرفتن مهاجر را دارد٫بيمارستان و مدرسه و کار٫مسکن و...؟تا وقتی که من مهاجر جزيی از جامعه بشوم و بعد مانند يک شهروند محترم٫ وظايفم را انجام بدهم٫يعنی کار کنم و ماليات بپردازم٫ چه کسی هزينه زندگی مرا میپردازد؟کارگران و کارمندان ساده ای که بايد يک سوم از درآمد خود را به عنوان ماليات بپردازند و خدماتی را که حق آنهاست با من از راه رسيده تقسيم کنند.اگر من نتوانستم حق خودم را در سرزمين خودم از زورگويان و دزدان دولتی بگيرم٫مردم کشورهای ديگر چه گناهی کرده اند؟نظر شما چيست؟

/ 25 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هرمز ممیزی

سلام/ بنظر بنده افريقائی ها هم حقوقی دارند و بايد فکری برای اسايش انها نمود والا اين ماجرا حل نخواهد شد.

نی لبک

زیتا جان از زاویه ای می توان اینکار ملل عقب مانده و مهاجر را نوعی دزدی و راهزنی نامید.اما از زاویه ای دیگر هم می توان به بی سرپرستی آنان یا بد سرپرستی دولتهایشان نسبت داد. مرزهای سیاسی دیگر مانعی اساسی در مقابل مهاجرتها نیست.

..Ali..

.من به در گفتم و گفتم ولي ديوار نشنيده .حتي اين دل شكسته طعم عشقي نچشيده .من به در گفتم و گفتم تا كه جونم به سر اومد .حتي هيچ كس روي قبرم گل سرخي نكشيده

..Ali..

سلام عزیز حالت انشالله خوب باشه بلاخره مسافرتم تموم شد و بعد از یه یک ماهی برگشتم نت و خوشحالم میتونم کنارتون باشم.وبت مثل همیشه عالی عالیه و پرمحتوا.سرم خلوت تر شد بازهم خدمت میرسم.پاینده باشی و شاد

درد دلهاي يك روحاني

سلام /طاعات وعبادات شما قبول... از حضور گرم شما در وبلاک صميمانه تشکر می کنم..من هم به وبلاک شما سر می زنم ومطالب شما راهم می خوانم ....از نوشته های شما می شود فهميد که خوشبختانه به اطراف خود بی اعتنا نيستيد... (احتمالا دنيا ديده هم باشيد)...بگذريم...لينک شما رادر وبلاک قرار دادم ديگه بايد آفتابی شده باشد...موفق باشيد

مینا

سلام منم به روزم بيا پيشم حتما

حامد کشکول

سلام . می گم جون حامد از اين به بعد به جای زيتا همين سيده صديقه را بنويس . يا حداقل وقتی توي وبلاگ منی از اين اسم استفاده کن . يادته يه بار بهت گفتم يه سوال ازت دارم و ديسکانکت شدم و ديگه سوالم را نپرسيدم . قبلش هم ياد آوری کردم که آدم فضولی هستم . همين معنی اسمت را می خواستم . من چند تا کتاب اسم خوندم ولی توی هيچ کدومش اسم زيتا نبود . نه اسمهای فارسی نه عربی نه ترکی . ديگه وقتی ترک نباشی دیگه چی هستی ؟

قهوه چی

سلام. راستش من دوست دارم به اين موضوع فکر کنم که چرا اين تمدن اروپایی که یک قاره امتداد دارد ناگهان در يک نقطه و بعد از یک مقدار سیم خاردار ناپدید ميشه و بعد از اون ديگه قحطی هست و گرسنگی و بيکاری ؟ راستی فکر کردين مرزها چقدر بيرحم هستند؟ من نميخواهم ايده آل گرا باشم ولی هرکس ادعاهای جهان وطنی کند و در مورد کشورهايی که هزاران کيلومتر با او فاصله دارند نه از سر منافع ملی اش که از سر دغدغه های حقوق بشر و صلح جهانی اظهار نظر نمايد آنگاه کاملا طبيعی است که نبايد بگذارد انسانی در آنسوی مرزهايش در گرسنگی به سر ببرد. من فکر ميکنم حق اون مراکشی هاست که مرزها را کنار بزنند و از مواهب آن سوی مرز استفاده کنند. چه کسی ميگويد ماليات کارگر اسپانيای تنها بايد صرف کسانی شود که تنها مثلا ۵۰۰ کيلومتر تا مادريد فاصله دارند و اگر اين فاصله ۵۰۱ کيلومتر شد آن سوی مرز است و بايد چشم را به روی نيازهای آنها بست. دولت اسپانيا ميتواند حداقل در توسعه کشورهای همسايه اش نقش فعالتری بر عهده گيرد.