کارت ملی

در سال ۸۵ بعد از بيست سال به ايران رفته بودم(تا حالا چند بار اين را نوشتم؟)01.gif
خوب معلومه که تقريبن همه چيز برام تازه بود و حتا خيابان خانه خودمان هم،برام نا آشنا بود.خانه های ويلايی،همه آپارتمان شده بود،استخر ها تبديل به باعچه شده بود...


شنيده بودم که کارت ملی جای شناسنامه را گرفته و تصميم گرفتم از فرصت استفاده کنم و برای همسرم،بچه هام و خودم کارت ملی بگيرم.تنها چند نفری از خانواده من کارت ملی گرفته بودند،يکی از انها خواهرم بود و ميدانست به چه مدارکی نياز هست،اول به عکاسی رفتيم تا برای دخترم و خودم عکس با حجاب اسلامی بگيريم.اینجا لازم هست بگم که در مدرسه بچه هایم هرسال یک عکاس به مدرسه میرود و از بچه های هر کلاس چند تا عکس دسته جمعی و تکی با یونیفورم مدرسه  و در سایز های گوناگون میگیرد.ما هم با همان عکس های پسرم که همراهم برده بودم و عکس های با حجاب  دخترم و خودم،به محل مربوطه رفتيم و در صف های بسیار نامرتب مختلف ايستاديم،فرم های لازم را پر کرديم و سرانجام در صف تحويل مدارک که از همه طولانی تر و نامرتب‌تر بود قرار گرفتيم.پس از مدتی انتظار،خواهرم گفت که برای خريد ميوه و سبزی به بازارچه بغلی ميرود و اگر کارم زودتر تمام شد،دم در ورودی منتظرش بمانم که جای پارک کردن نيست.پس از اينکه چند نفری از گوشه و کنار وارد صف شدند و مدارکشان را از بغل گوش من تحويل دادند و رفتند،متصدی باجه که گویی متوجه دست پا جلفتی بودن من شده بود، اشاره کرد که مدارکم را تحويل بدهم.پس از چند دقيقه بررسی،مدارک مربوط به بچه ها را طرفی گذاشت و عکس پسرم را به من داد و بدون اینکه نگاهم کند گفت:اين عکس را عوض کن.
پرسيدم:کوچکتر باشد يا بزرگتر؟
گفت:انداره اش خوب هست ولی يک عکس ديگر ازش بگير.
به عکس نگاه کردم و گفتم ببخشيد،رنگش بايد عوض شود؟
یک لحظه سرش را بلند کرد،نگاهم کرد و دوباره سرش را پایین انداحت و همانطور که کارش را انجام میداد گفت:شما بگو که یک عکس دیگر بیندازد.یکی از خانمهایی که در صف بود،البته منظور از صف همان حلقه ایست که دور گیشه زده بودند،و به عکس که در دستم بود نگاه میکرد،گفت:عکس بدون کراوات بگیرد.بقیه هم سرک کشیدند، نگاه کردند،حندیدند و چیزهایی گفتند.یکی با لحن با نمکی گفت:اوه،حالا با این سنش چرا کراوات زده؟!
من که خیلی دستپاچه شده بودم،در دفاع از خودم گفتم:
نه این کراوات نیست،یعنی کراوات هست،ولی یونیفورم مدرسه اش هست،خودش هم کراوات دوست نداره،ولی اجباری هست.
دیگه موضوع برای همه جالبتر شده بود و همه با همه حرف میزدیم که آقای مسوول باجه، دو قبض رسید و همه مدارک مربوط به بچه هایم را به من داد و گفت:کارت شما و همسرتان تا دو ماه دیگر به آدرس شما پست میشود و برای افراد زیر هیجده سال هم کارت ملی صادر نمیشود.

من که برای خندیدن نیاز به بهانه ندارم،اما دیگران هم خندیدند.نمیدانم وقتی که قرار نبود اصلن کارتی صادر شود،چرا به عکس ایراد گرفت،آنهم با ان همه رمز و راز.21.gif

/ 25 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آلیس

سلام من لينکت کردم.

مهندس جوان

ديگه تا چهار تا الاغ ميشند ريس و وزير و...وضعيت همينه رزيتا خانم اصلا بهش فکر نکن که همين که نوشتی باز حالم گرفته شد که چه طويله ای درست کردند ۵۰ تا آدم عوضی و بيشعر.

ع.ل.ی

سلام ..روزه نمازتان قبول حق//بالاخره همين است ديگر آنجا زدن کراوات اجباری است! اينجا هم نزدن !قانون بايد رعايت شود ولو قانون بد باشد.!راستی ميگم آب اسپانيا راخورديد..خوب پته ایرانی ها را روی آب می ریزید (البته نوشته هايتان اين را می گويد..از ته دلتان خبر ندارم)..در هر صورت ايران عزير همیشه درگیر جنگ بود است ! کافی يک قرن روی ارامش را به خود ببيند آنوقت خواهيد ديد که از اروپا هم جلو خواهد زد

aminmoj

خب قرار نيس کارتی صادر بشه، ولی این دلیل نمیشه آقای متصدی به وظیفه شرعیه خودش عمل نکنه که!

کدخدا

اومدم پارميسو ببينم و برم با کسی هم کاری ندارم حتی با زيتا

داديار۲۰۰۰

اولن ۲ ماه ديگه شعاره حداقل ۶ماه طول ميکشه تازه اگه همه مشخصات درست چاپ شده باشه وگرنه يک صف اصلاحی هم بايد بايستی در ضمن وقتی آدم گناه بزرگی میکنه خوب نیست به روی ادم بیارند پسر شما هم که کراوات زده به روی شما نیاوردند و با ایما و اشاره به شما حالی کردند که دیگه از این کارا نکنید کراوات بد است کراهت دارد شلوار کردی خوب است زیر شلواری خوب است انهم ۲شماره بز ر گتر وراه راه باشد

سيدعباس سيدمحمدی

سلام! مربوط به مقاله ی جديدتان است: پس بحث قبر در اسپانيا هم داغ است! *** من هنوز کارت ملی ندارم. گذرنامه هم ندارم. ولی اميدوارم بگيرم.

آلیس

سلام اميدوارم که من و کسی هم که خيلی دوستش دارم هم تو دو تا قبر مجاور باشيم ولی نه قبل از ۸۰-۷۰ سال آينده. راستی مرسی که لينکم کردی فقط يه خاهش کوچولو دارم و اون اينه که اسمشو بذاری (روزنوشت های آليس). مرسی.

فاطمه

بنده خدا پسرتون. هر دو کشور به اجبار ميخوان شاريط و مقرارات رو برای بچه اعمال کنند.

قهوه چی

زيتا جان اين داستان مرا ياد يک خاطره انداخت. در ايران بايد عکس کارت پايان خدمت با ريش باشد وگرنه قبول نميکنند. بنده خدايی که صورتش از موهبت مو بی بهره بود و به قول معروف کوسه بود چندين بار برای صدور کارت پايان خدمت عکس فرستاد و هر بار جواب گرفت که عکس بايد رسمی! باشد. بالاخره شخصا رفت و از نزديک نشان داد که اين عکس ها رسمی است و اوئ قادر به گرفتن عکسی رسمی تر از اين نيست!!