اتحاد

در جنگ بر ضد صدام٫اسپانيا همراه انگليس٫ در کنار آمريکا ايستاد.گروه زيادی از مردم اسپانيا مخالف اين شراکت بودند.اپوزيسيون يعنی حزب سوسياليست با کمک حزب کمونيست و ناسيوناليستهای کاتالونيا(بارسلونا و جدايی طلب های باسک)بسيار خوب از اين مخالفت استفاده کردند.و سال گذشته با اينکه همه نظر سنجی ها حزب مردم را برنده انتخابات ميدانستند٫ حکومت را بدست بگرفتند٫که آن خود داستان ديگری است. در آن روزهای اول جنگ٫که همه خبرنگاران دنيا به عراق رفته بودند تا ما بتوانيم٫جنگ را بطور مستقيم٫از اتاق نشيمن خانه-مان تماشا کنيم٫يک فيلمبردار اسپانيايی که بطور آزاد کار ميکرد٫همراه با دوست خبرنگاری به عراق ميروند و مانند صدها خبرنگار ديگر در هتل بغداد اقامت ميکنند.در يکی از همآن روزها که در اخبار ظهر٫آمريکا ادعا ميکرد که بغداد را تصرف کرده و عصر همانروز صدام را نشان ميدادند که مردم را به مقاومت دعوت ميکند و آمريکا را از سرانجام کار ميترساند٫يک سرباز آمريکايی٫از درون يک تانک٫گويا مردی با يک دوربين فيلمبرداری را که در تراس هتل بغداد فيلمبرداری ميکرده بصورت مردی با اسلحه ميبيند! و پس از تماس با فرمانده-اش و تشريح چيزی که ديده بود٫دستور شليک به نقطه مشکوک را ميگيرد.از شانس بد فيلمبردار اسپانيايی و يک خبرنگار عرب در نتيجه اين شليک٫زخمی و پيش از رسيدن به بيمارستان ميميرند.بلافاصله پس از مرگ جوان اسپانيايی٫همه خبرنگاران يکدست شدند و از دولت آقای ازنار خاستند که از دولت آمريکا رسمن توضيح بخاهد٫ که سرباز مورد نظر را محاکمه کنند و...روز بعد آقای ازنار بايد در مجلس حضور پيدا ميکرد.تمام خبرنگاران که برای پوشش آن خبر در آنجا حضور داشتند٫با ديدن آقای ازنار وسيله کار خود را روی زمين گذاشته و دست از کار کشيدند و تنها يک دوربين از قلمها و دوربينها و ميکروفن های روی زمين فيلمبرداری کرد٫در تمام جلسه پرسش و پاسخ در مجلس هم٫آقای آزنار را حذف کردند.روز بعد در محلی ديگر٫آقای ازنار بطرف گروه خبرنگاران که کار عادی خود را انجام ميدادند رفت و با لبحندی ملايم و دوستانه پرسيد:خوب امروز چطور هستيم؟حالمان کمی بهتر هست؟ و با آنها کمی حرف زد و در جواب دوست فيلمبردار کشته شده که در خواست کمک و رسيدگی برای زن جوان و دو بچه کوچکش ازاو کرده بود گفت:در اين مورد هر کاری که لازم باشد٫انجام ميشود. شوربختانه در جنگها٫آدمهای بيگناه ميميرند.چه سرباز آمريکايی(که فکر نميکنم همه آنها مانند رامبو دارای نيروی فوق عادی باشند) و چه خبرنگاری که برای درآمد بيشتر و پرداخت قسط خانه کوچکش٫خودش را به خطر مياندازد٫به يک اندازه بيگناه هستند و مرگ آنها به يک اندازه برای عزيزانشان دردناک است.آما چيزی را که سعی دارم به شما منتقل کنم اتحاد و واکنشهای متفاوتی است که مردم يک سرزمين با مردم ديگر مناطق دارند.نميدانم شايد اگر آنروز که ورود خانم مسيح به مجلس را ممنوع کردند٫همه خبرنگاران با شدت اعتراض ميکردند٫امروز شاهد توهين به خبرنگار ديگری نبوديم.

/ 28 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد كشكول

در ضمن برای اينکه شما نظرتون را راجع به مطلبم ننوشتيد بنده هم از اين کار خودداری می کنم تا عبرتی بشه برای آيندگان . ولی بين خودمون باشه هيچی نفهميدم . بابا زير دیپلم و زير ۱۹ سال بنويس ما هم بفهميم . شايد هم نبايد بچه ها را توی وبلاگت راه بدی .

pechpecheh

دوست من سلام . گزارش جالبی بود . می دانی عزیزم من از پیروان مکتب اصالت عشق هستم و همه ی کردار هایی که را که از انسان امروز سر می زند ، نتیجه ی سقوط عشق می دانم . اگر انسان امروز راز عشق و دگر خواهی را می دانست ، هرگز جنگ اتفاق نمی افتاد ، اگر می دانست ...نیروی آمريکایی با زندانیان عراقی آن قدر نامردانه رفتار نمی کرد و عراقی آنقدر وحشیانه سر مرد آمریکایی را پیش روی همه از تن جدا نمی نمود و در سرزمین زیبای من و تو این چیزهایی که می شنویم و می خوانیم ، پیش نمی آمد . عشق از میان ما رخت برکشیده و به تو بگویم حتا در دوستی های ساده و روابط احساسی جوانان - که خود می انگارند عشق است - وجود خارجی ندارد . اگر عشق بود ما زندگی را بیشتر دوست می داشتیم و خودمان را بیشتر دوست می داشتیم و این شکافتگی عمیق میان روح و جسممان پدید نمی آمد و آمار افسردگی ها و خودکشی ها اینهمه بالا نمی رفت . اگر یکدیگر را دوست می داشتیم این جنگ های خانمانسوز درنمی گرفت .بیایید برای یک بار هم که شده قصه را از ته ، شروع کنیم : عشق مرده است و مردم سرگردانند !

قهوه چی

سلام. ممنون از بابت لينک. من هم در اولين فرصت با اجازه لينک شما را خواهم گذاشت.

آرمین گیله مرد

سلام .. بدتر ازین نمایش، شوی چندروز پیش در میدان آزادی را دیدی که مردم را بنام دمکراسی به یک انتخابات ضد دمکراسی که شرکتش به معنی نه گفتن به مردمسالاری هست، دعوت کردند!!؟؟ خجالت هم خوب چیزی هست!!!

حامد كشكول

سلام . مثلا الان رفتم کلی مطالعه کردم و اومدم يه نظر باحال بدم . بله زيتا خانم . خدمتتون عارضم که ، بعد از جنگ جهاني اول كه توسط ناكازاكي و هيروشيما ، برجهاي دو قلوي آمريكا مورد حمله منافقين قرار گرفت مردم ايران براي شركت در انتخابات دلسرد شدند . اما وقتي اين كچله ( چي بود اسمش ) . آهان آقاي معين با افتضاح تاييد صلاحيت شد گروهي به اسم متفقين تصميم گرفتند كه با اسپانيا وارد گفتگو بشن تا مسائل هسته اي ايران را زير فشار قرار بدهند . اما اين وسطه كمال خرازي چي كاره است . كمال به درد اينجور جاها مي خوره . ديگه بالاخره هر چي هم خنگ باشه از هلوع كه بهتره . با اون مطالب سياسيش . خودشش هم نمي فهمه چي مي گه . بله داشتم عرض مي كردم . همين نكته باعث مي شه كه چهار تا افغاني كه خودشون را جاي ژاپني ها جا زدند به ما بگن عقب مونده . حيف كه اين حامد كرزاي هم اسمم خودمه وگرنه من ميدونستم با كله ي كچل اون .

نازی- اونور آب

زیتا جون سلام .اومدم بهت فقط بهت سر بزنم عزیزم.ولی این پستت رو قبلا خونده بودم.من دو روز پیش آپ شدم.بای

قهوه چی

حامد جان کتابهايی رو که خوندی لطفا به من هم معرفی کن ! خيلی بايد جالب باشن.

mahshid

ببخشيد اين علی آقا خيلی زر ميزند

طرفدار

چه وبلاگ باحالی داری ....بابا ايول ..وقت کردی به ما هم يه سر بزن .....