پياده روی

ديروز(شنبه)روز پرکاری بود.من برخلاف آدمهای نرمال روزهای تعطيل و آخر هفته بيشتر کار ميکنم.جای شما خالی نهار کاملی خوردم و لی بلافاصله از اينکه زحمت يکهفته رژيم و کمخوری را با يکبار زياده روی بخطر انداختم٫دچار عذاب وجدان شدم.تمام بعد از ظهر را مثل يک چينی کار کردم و شام هم کمی سالاد خوردم٫ولی منظره و خاطره نهار چرب و چيلی مرا عذاب ميداد.فکر کردم اگر کمی پياده روی بکنم بد نباشد٫با اينکه کمی از يازده شب گذشته بود٫رفتم بيرون.البته تصميم داشتم٫نيم ساعتی با قدمهای تند راه بروم٫اما آنقدر خيابانها شلوغ بود که تنها بايد مواظب ميبودی که به کسی تنه نزنی٫پياده رو ها ازيکطرف در اشغال رستورانها و بارها بود٫و در طرف ديگر٫دستفروشها٫کالايشان را روی زمين پهن کرده.مردم هم در کمال آرامش يا مشغول خوردن و نوشيدن بودند و يا قدم زنان از بساط دستفروشها خريد ميکردند.ناچار با احتياط از لابلای جمعيت بطرف پلازا مايور رفتم.آنجا مثل هميشه پر از توريست و مردم محلی بود.دورتادور ميدان را ميز و صندلی چيده بودند و چند گروه موسيقی٫اينجا و آنجا برای مشتريان رستورانها٫مينواختند.جوانها و نه چندان جوانها هر کدام با يک ليوانی نوشيدنی٫ در دسته های چهار يا پنج نفره در وسط ميدان٫ روی زمين نشسته بودند و با هم گل و ميگفتند و قلوه ميگرفتند!چند گروه توریست هم در همانجاها٫دور راهنمای تورشان حلقه زده بودند و به تاريخچه چهارصد ساله ميدان گوش ميکردند.در يک گوشه هم٫چند زن و مرد و چينی٫هر کسی را که ميتوانستند شکار ميکردند و در همانجا روی يک صندلی تاشو مينشاندند و در ازای ده يورو٫يک مشت و مال حسابی بهشان ميدادند.بازار نقاشها و کاريکاتوريستها هم گرم بود.يکی سيگار ميکشيد٫يکی آبجو ميخورد٫از گوشه و کنار بوی حشيش ميامد٫اين هفده و هيجده ساله ها هم که هرگز از بوسيدن سير نميشوند٫بگذريم٫همه در کنار هم و دور از فضولی در کار همديگر٫مشغول تفريح و وقتگذرانی بودند.ومن پس از يکساعت تماشا و فضولی!برگشتم که بخابم.لازم به گفتن نيست که نتوانستم کالری زيادی مصرف کنم که جبران پرخوری نهارم را بکند.ولی آنقدر آدم در حال خوردن و نوشيدن ديدم که بتوانم خودم را ببخشم.

اين هم عکسی از يک گوشه کوچک از ميدان بزرگ در مادريد.

Le%20club%20Europe%20dans%20la%20plaza%20MAYOR%20de%20Madrid%20inter.jpg

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
aminmoj

سلام zita خانوم ... فکر کنم کار اين کاريکاتور من بالاخره درست شد ... باشد تا از خجالت شما درآييم!

يوسف

سلام . وقتی تو پست قبلی ام قصد گريز زدن به « آراء مردم فرانسه و هلند » به قانون اساسی اروپا را داشتم .. يادم اومد که شما هم توی گوشه ديگه ای از اروپا هستيد و شايد بتونيد در ارتباط با اوضاع و احوال مردم آنجا و کلا جايگاه اروپای واحد ازتون اطلاعات جدید و بکری بگیرم .. ولی چه سود که اينجا تو ایران توسط گروه ها و کسانی چون حامد ها درگيرم و .. بايد سخت مراقب باشم که مورد اغفال ! آنها قرار نگيرم .. با اين حال شما هم دعایم کنيد تا منو آب نبره !

Ramtin

هم میهن گرامی،سایت زیر را با تفكر بخوانید و سپس با ارسال و چاپ اعلامیه های مربوطه بین دیگر میهن دوستان ایرانی ،بدینوسیله گامی مثبت در جهت ازادی ایران و ایرانی از چنگال بیگانگان عرب مسلك برداشته و با باوری محكم به ایرانی سربلند با اینده ای پر افتخار،مشتی جانانه به دهان اخوندهای ایرانی سثیز و زن ستیز بزنیم . ۲۶ خرداد ساعت ۱۰ بامداد با قیام ملی و همه گیر مردم دلاور ایران روز پایان حكومت ظالم و اهریمنی اسلامی است شادی نزدیك است٫شادی نزدیك است٫شادی نزدیك است۱۰۰٪ بدون هیچگونه شك و اگر پاینده ایران و نا بود باد اهریمنان سیه دل و بد اندیش جنایت كار.l http://www.geocities.com/ramtini/ettehad.html

نازی- اونور آب

سلام زیتا جون.پست جالبی بود.مخصوصا توصیف فضای بیرون.در ضمن زیاد به اون قضیه ناهار فکرنکن.آدم تا جوونه باید کارایی که دوست داره بکنه که یه وقت به دلش نمونه.وقتی هم پیر شدیم دیگه شدیم.اون موقع اصلا وقت رژیم گرفته... راستی امشب یه طنز انتخاباتی دارم که آپش میکنم.منتظرت هستم.بای

علی

سلام / چند صد گرم اضافه مبارک / از تو نمیشه باور کرد که به بوسیدن ایراد بگیری هاااااا / اونم در شب های مادرید ... / در اسپانیای شاد و پر هیاهو ... / ممنون که اسم مرا زدی به دیوار خونه ی ساده و گرم و پر مهرت

حامد كشكول

سلام زيتا خانم . صد دفعه به شما گفتم اين اقا يوسف را توی وبلاگتون راه نديد . از اون حزب اللهی های خطرناکه . ما می گيم يوسف را راه نديد . شما رفتيد با علی روحانی هم دوست شديد . اخه يه کلمه بگيد حزب اللهی هستم و خلاص ديگه . شما می دونيد همين اقا يوسف چه چماق گنده ای داره . فقط کافيه يه نفر بره يه کامنت مخالف واسش بذاره . تا اسپانيا ميره دنبالش تا با چماقش بزنه توی سر مخالف . همينا هستن که چهره ی ايران را در سطح بين المللی خراب کردند ديگه . همين يوسفه که حقوق بشر را می خوره . وگرنه من الان بايد يک ميليون تومن حقوق داشته باشم . در ضمن من و علی روحانی هيچ نسبتی با هم نداريم . حتی هم شهری هم فکر کنم نباشيم . ولی برادريم .

عمو اروند

سلام! نمی دونی که شمال زيبای ما را زباله های ويلای چندصد ميليونی چقدر زشت کرده است. کنار دريا را که ديگر مپرس! همه جا را زباله گرفته است. مثل اينکه ريختن زباله توی سطل آشغالی کسری شان مياره. واقعن دلم گرفت ازين همه بی همتی. جاری باشی!

مروارید عرفان

سلام زيتا جان / من هر دو پسرانم پاريس هستند وتو با اين وصفی که از ميدانی در مادريد کردی مرا بردی پهلوی بچه هايم وبر گردانی . ضمنا مواظب اضافه وزن هم باش !!!

نی لبک

زيتا جان چه تصوير زنده ای از بيرون با نوشته ات به آدمی منتقل ميکنی!

humana

کاش هیچکس پیرتر از هیجده سالگی نمی شد / آمین !