نگاهی از دور

ممدو و امر به معروف 3
نویسنده : زیتا - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٤
 

بقیه داستان:
در این چند سال همیشه بخاطر کار و کاسبی خودم و علاقه ام به کارهای اجتماعی که بعنوان داوطلب انجام میدادم(یعنی حالا تقریبن انجام نمیدهم) با گروه مهاجرین مسلمان عرب یا پاکستان و بنگلادش و سنگال و غیر مسلمان مانند کشورهای آمریکای جنوبی و این سالهای اخیر با مردم کشور رومانی زیاد برخورد و رابطه داشته ام. میتوانم با جرات بگویم که سالمترین و درست ترین این گروه ها همین مردم سنگال هستند. این را نه تنها تجربه شخصی من میگوید که در اخبار و حوادث هم نامی از سنگالی ها برده نمیشود.چون مردم آرام و سخت کوش و بردباری هستند.نمیدانم که این ربطی به مسلمانی دارد یا نه.ولی اکثریت آنها به نوعی مرید و پیرو رهبران دینی شان هستند که آنها را مارابو یا رییس دینی مینامند. چیزی شبیه امام جمعه مسجد محل.از نظر پوشش هم کمی شبیه هستند.(یک شلوار گشاد و یک تونیک بلند بدون عمامه) درجه و منصب آنها خانوادگی است. و از پدر به پسر میرسد.بارها دیده ام که یک مارابو-ی مثلن هفتاد ساله در نهایت احترام سعی میکند که دست یک مارابوی جوان مثلن سی ساله را ببوسد.(هرچند که او نمیگذراد)
ممدو هم یک مارابوی خوشنام هست. آرام، خوش خلق و مدرن که این آرامش را به دیگران هم منتقل میکند.اما خوب او  معتقد به باورهای خودش هست  و با یکدنگی هم از آن دفاع میکند.چهل سال و اندی از عمرش گذشته و همانطور که در اولین بخش این سری از پست ها گفتم، بیش از دومتر قد و حدود صد و بیست کیلو وزن دارد.ممدو چرو آن دسته از مارابو هاست که در خدمت سنگالی های مهاجر هست.در اسپانیا،ایتالیا و فرانسه...تعداد زیادی مهاجر آفریقایی زندگی میکنند و چون نمیتوانند در این کشورها از محضر رهبران دینی خود سود ببرند،آنها برای دیدار و راهنمایی هموطنان خود به این کشور ها سفر میکنند.مثلن ممدو چند ماه از سال را در سنگال زندگی میکند و بقیه را به نوبت در اسپانیا و ایتالیا و فرانسه  در سفر هست.تازه در خود این کشور ها هم به شهرهای مختلف که در آنجا هم سنگالی زیاد هست میرود.به هر شهری که وارد میشود،پیروان او به دیدنش میروند و پولی به اندازه وسع و یا ایمان خود در کف دست او میگذارند و طلب دعا میکنند.او هم بدون اینکه بداند چه کسی چه مبلغی اهدا کرده آنرا در جیبش میگذراد. خود سنگالی ها به من گفته اند که مردم فقیر بطور معمول از مارابو ها پول و کمک دریافت میکنند.حالا اگر کسی مشکلی از نظر مالی و عشق...هم داشته باشد، مارابو ها در نفش رمال و دعا نویس های خودمان آماده کمک هستند.لازم به گفتن نیست که من موافق اینگونه افکار و گفتار نیستم و هر کسی با کمی عقل معاش میداند که با آویزان کردن یک کیسه حاوی یک کاغذ پاره که رویش دعا نوشته‌اند مشکلش حل نمیشود.اما مارابو ها مانند امامان پاکستانی و بنگلادشی، هموطنان خود را تحریک به کشتن و خشونت نمیکنند.برعکس، که  همیشه آنها را دعوت به آرامش و رعایت قوانین کشور میزبان میکنند و به همین دلیل مورد احترام مردم هستند.

برای تایید حرفم، ماجرایی را تعریف میکنم که خودم شاهد آن بودم.
در اینجا هم مانند بقیه کشورها، نوارهای موسیقی و فیلم های سینمایی، بدون توجه به حقوق ناشرین آن، توسط چینی ها تکثیر و به وسیله سنگالی ها با قیمت خیلی پایینی بفروش میرسد.چند سال پیش این پدیده آنقدر رایج شده بود که بدون اغراق برای عبور مرور در خیابانهای تجاری و مرکزی شهر،باید مانند کانگورو از روی بساط دستفروش ها میپریدی.از طرف دیگر صدای اعتراض هنرمندان و کمپانی های ضبط و نشر در همه جا شنیده میشد. و به ناچار دولت با شدت مشغول جمع آوری دستفروش ها شد و خود کمپانی ها هم با استخدام کاراگاهان خصوصی و پیدا کردن محل های  غیر قانونی تکثیر نوارها و اطلاع آن، به پلیس کمک میکردند.خوب در این میان تعداد زیادی سنگالی بیکار و برای مخارج زندگی دچار مشکل شدند و عده ای میخواستند متوسل به خشونت و اعتراض شوند. اما همین مارابو ها آنها را از هرگونه اعتراضی منع کردند.شنیدم که به آنها گفتند که: دولت چند هفته ای ناچار هست که سخت بگیرد و بهتر است که  بپذیرند و سکوت کنند.و کم کم بدنبال راههای دیگری برای امرار معاش باشند و تا آرام شدن اوضاع هم،آنهایی که کاسبی قانونی و درآمد ثابتی دارند به دیگران کمک کنند.عجیب اینکه همینکار را هم کردند.قابلمه های غذا یا مواد اولیه را به در خانه هایشان میبردند و یا برای کمک در مغازه هایشان بکار گرفتند که خیلی ها ماندگار شدند و عده ای هم به کار و کاسبی قبلی شان برگشتند...
در پست بعدی حتمن ماجرای امر به معروف را تعریف میکنم.
شما فکر میکنید که ممدو چه امر به معروفی را به همسرم گوشزد کرده باشد؟ عجله کنید که تنها چند روز وقت دارید.