نگاهی از دور

عملیات پاکسازی ساحل دریا در اسپانیا
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٥
 

ساعت ٩.٣٠  بعداز ظهر(شب ) است. هوا داره کم کم تاریک میشه. از بالکن هتل به تماشای دریا مینشینم.پاهایم را به نرده تکیه میدم و نوشیدنی ام را مزمزه میکنم و بخودم میگم " زندگی یعنی این ".

 درسته که برای لذت بردن از این دوهقته باید ۵٢ هفته دیگر سال را کار کرد.لبخند

هر روز همین موقع یعنی ساعت ۳۰/۹ شناگران دریا و ساحل را ترک میکنند و میروند  که دوشی بگیرند و خود را برای خوردن شام آماده کنند که صدها رستوران سرباز و دیسکوتک  و بار در ساحل دریا منتظر پذیرایی از آنهاست. اما حالا که ساحل خلوت شده وقت تمیز کردن آن  است.

 

 اول صندلی‌ها و سایه‌بان هایی را که شهرداری جا به جا برای اجاره دادن،در ساحل گذاشته،جمع میکنند. 

 

 

 بعد یک گروه دختر و پسر جوان که معمولن از دانشجویان اسپانیایی یا سایر کشورهای اروپایی هستند،با شلوارهای کوتاه سورمه ای و بلوز سه دکمه سفید،وارد صحنه میشوند.کیسه های پر از زباله را از سطل ها بیرون میاورند،گره میزنند و همانجا کنار سطل ها، روی زمین قرار میدهند.بعد یک وانت، کیسه ها را جمع کرده و بیرون میبرد.
سپس ماشینی که شبیه یک تراکتور کوچک هست وارد میدان میشود و همه طول و عرض ساحل را دقیقن شخم میزند تا آشغال هایی را که به زیر ماسه ها رفته اند،بیرون بیاورد و در محفظه مخصوص خود جمع میکند، چند نفر از همان گروه دختر و پسر جوان هم،دور و نردیک پشت سر آن راه میروند که اگر چیزی را ماشین نتوانست، ببلعد، آنرا برداشته و در کیسه ای که با خود حمل میکنند، بیاندازند و چند نفر بقیه هم راهرو های چوبی ای را که دور  و بر کتابخانه ساحلی، مرکز مخصوص آفراد معلول... زده اند،جارو میکنند.


جالبترین ماشین پس از اینها وارد میشود که شبیه ماشینهایی است که در جاده سازی بکار میرود و همه ماسه ای را که ماشین پیشین شخم زده بود،این یک آنرا کاملن میکوبد و صاف میکند.

نظافت ساحل را همان گروه جوان با گذاشتن کیسه زباله تمیز در سطل ها به پایان میبرند.

 تمیز کردن بلوار مشرف به دریا، خود داستان دیگری دارد که سال آینده سر فرصت برایتان تعریف خواهم کرد.