نگاهی از دور

رباعی بر گزیده من
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۳
 

یکی از رباعیات خیام را با خط نازیبای خودم نوشته بودم و به تابلوی کارهای روزانه در محل کارم چسبانده بودم.

میپرسه: این نوشته عربی است؟ میگم نه فارسی است و شعری از خیام هست. میپرسه چی میگه؟ براش کم و بیش ترجمه میکنم. متفکرانه سرش را تکان میده و میگه فیلسوف بوده.

اسمش را میپرسه و روی کاغذی مینویسه...


دیروز پس از حدود یکسال برگشته بود که برای فصل زمستان خرید کنه. میگه این خیام را خیلی دوست دارم.هر چی تو اینترنت در باره اش پیدا کردم،خوندم...بعد با اخم به تابلو روی دیوار اشاره میکنه و میگه:چرا برداشتیش؟ چکارش کردی؟ و با کمرویی ادامه میده :میخواستم که آنرا به من هدیه کنی.
میخندم و میگم: این که مشکلی نیست، همین حالا برات مینویسم. یک کاغذ برمیدارم و همه سعی خودم را میکنم که خوش خط برایش بنویسم:

ما لعبتگانیم و فلک لعبت باز

از روی حقیقتی، نه از روی مجاز

یک چند در این بساط بازی کردیم

رفتیم بصندوف عدم یک یک باز

میپرسه چرا این را انتخاب کردی؟ میگم این یکی از آنهایی است که خیلی دوست دارم.

او هم چند تا رباعی مورد علاقه خودش را داره و با توضیحاتی که داد یکی از انها باید این باشد

از جمله رفتگان این راه دراز


بازآمده ای کو،که خبر پرسم باز؟


هان بر سر این دو راهه آز و نیاز


چیزی نگذاری، که نمی آیی باز

تو کدام رباعی خیام را بیشتر دوست داری؟