نگاهی از دور

زن رها شده از ستم؟
نویسنده : زیتا - ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٦
 

امروز که در ايران روز زن است٫دوست دارم در باره زن بنويسم.اما اين از آن  چيزهايی است که نميتوانم در باره اش بنويسم٫بدون اينکه عصبانی بشوم.بجايش ترجمه يک شعر را اينجا ميگذارم که دختر جوانی آنرا ميخواند و در باره زنی است که تصميم ميگيرد به خودش احترام بگذارد و اجازه ندهد که با او بدرفتاری کنند و حقش را از جامعه بگيرد.

                                                  او

او از تسليم شدن خسته است/کم کم تار عنکبوتها را پاره ميکند/شب را نخوابيده/اما خسته نيست/در آيينه ای نگاه نکرده/اما خودش را زيبا حس ميکند/او امروز٫به مژه اش ريمل زده/امروز از لبخندش خوشش ميآيد/خودش را غربيه حس نميکند/امروز ميداند که چه ميخواهد/بدون اينکه نگران چيزی باشد

امروز کشف خواهی کرد که دنيا تنها برای توست/که هيچکس نميتواند آزارت کند/امروز خواهی فهميد که ترس را/تنها با محکم کوبيدن يک در به هم٫ميتوان شکست داد

امروز خواهی خنديد چون چشمهايت/از گريستن خسته شده اند/امروز خواهی توانست حتا بخودت هم بخندی/و ببينی دستاوردت را /امروز آن زنی خواهی شد که دوست داری باشی/و آنطور خودت را دوست خواهی داشت که هيچکس نتوانست/امروز به آينده فکر خواهی کرد نه به گذشته/يک زن شجاع يک زن خندان/ببين چگونه عبور ميکند.ها!

امروز زن تمام عياری که منتظر بودند٫بدنيا آمد/با شهامت ٫رسم و رسوم را در هم ميشکند/امروز کفش پاشنه بلند پوشيده که صدای پايش را بشنوند/امروز ميداند که ديگر هرگز٫در زندگيش يک شکست خورده نخواهد بود

امروز کشف خواهی کرد که همه دنيا برای توست/و هيچکس نميتواند ترا آزار دهد/امروز آسمان را تسخير خواهی کرد/بدون آنکه نگاه کنی که خيلی از زمين بالاتر است/امروز خوشحالی را خواهی شناخت٫حتا اگر زمستان سرد باشد/و طولانی باشد و طولانی/امروز خواهی توانست حتا به خودت هم بخندی/و ببينی دستاوردت را.