نگاهی از دور

اسپرانزا و رافايل
نویسنده : زیتا - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٧
 

يکسال و نيم پيش درست در گرماگرم جنگ عراق و آمريکا٫انتخابات شهرداری در مادريد برگزار شد.که در طی آن پس از ماهها٫مبارزات سخت و شفاف٫ تمام برنامه های نامزد ها٫تا آخرين جزييات آن٫توسط ديگر رقبا٫مورد نقد قرار گرفت.بطوری که همه شهروندان مادريد و حومه ميدانستند که اگر٫کانديد حزب مردم( اسپرانزا٫ خانمی حدودن ۵۰ ساله) انتخاب شود٫مثلن مترو در چه جهتی٫ادامه خاهد يافت و يا اگر کانديد حزب سوسياليست(رافايل٫ آقايی ۳۶ ساله) انتخاب شود٫چند کيلومتر بزرگراه در چه جهاتی خاهد ساخت و اينکه هر کدام خيال دارند از چه محلی بودجه آنرا تامين کنند.از پيش بگم که خانم اسپرانزا از حزب مردم مورد علاقه من بود که اگرچه آرای بيشتری کسب کرده بود ولی به اکثريت کافی نرسيده بود.نفر دوم با تفاوت نسبتن زياد٫رافايل يعنی٫همان آقای جوان بود٫و از اينجا داستان ما شروع ميشود.چون رافايل با بقيه احزاب که بدليل٫حمايت حزب مردم از آمريکا٫رابطه خوبی با حزب حاکم به رهبری آقای ازنار نداشتند٫هماهنگ ميکنند و همه با هم ميتوانستند در مجموع٫ با تفاوت يک کرسی برنده شوند.اما درست در روز رای گيری سر ساعت ۹ صبح دو نفر از اعضای حزب سوسيال دمکراتها که بايد به رافايل رای ميدادند٫حضور پيدا نکردند.برنامه رای گيری بطور مستقيم از تلويزيون ملی پخش ميشد٫عضوی از حزب سوسيال٫درخواست ده دقيقه وقت ميکند تا آن دونفر که فکر ميکردند در ترافيک گير کرده اند برسند٫پس از نيم ساعت همه اعضا عصبی شده بودند و هيچکس نميدانست که موضوع از چه قرار است٫با تلفن همراه آن دو نفر(يک مرد و يک زن)تماس ميگيرند.همسران اين دونفر هم اظهار بی اطلاعی ميکنند که کجا هستند و پس از مدتی بحث و حدس و دعوا و نظر٫تصمیم ميگيرند تا پيدا شدن اين دو نفر و شنيدن توضيحات آنها٫جلسه را منحل کنند.روز بعد اين دو نفر در يک جلسه مطبوعاتی شرکت ميکنند و از حزب سوسيال استعفا ميدهند.بازار شايعات داغ داغ ميشود٫يکی ميگويد که حزب مردم اين دو عضو را خريده٫يکی ميگويد٫زمينداران و سرمايه داران بزرگ که نفع خود را در برنامه های اسپرانزا ميديده اند٫آنها را خريده اند و غيره و غيره.سرانجام٫دوباره از اول شروع ميکنند و سخنرانی و تبليغات و رای گيری انجام ميشود و اينبار خانم اسپرانزا رای کافی مياورد.با اينکه دوست ندارم پست طولانی بنويسم(اينبار مرا ببحشيد٫قول ميدهم تکرار نشود)ناچارم نتيجه گيری کنم که در همه انتخابات٫کم يا بيش٫زد وبند و تقلب وجود دارد.گول زدن مردم با عکس های زيباتر٫حرفهای قشنگ تر٫دروغ های بهتر و هزار چيز ديگر از شير مادر حلال تر ميشود.و در همه جای دنيا٫از واترگيت و ترور کندی ها در آمريکا گرفته تا مسموم کردن در اوکرايين٫برای بدست گرفتن قدرت٫همه کار ميکنند.آقای کروبی قهر ميکند٫آقای رفسنجانی گريه ميکند...اين دعوای قدرت بين از ما بهتران است و به ما ربطی ندارد.آنچه که به ما مردم عادی ربط دارد٫اينست که وقتی سوار اسب مراد ميشوند٫بفکر ما مردم باشند که از دسترنج ما است که روی فرش قرمز راه ميروند و بای بای ميکنند