نگاهی از دور

مهاجر
نویسنده : زیتا - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۱٧
 

اين روزها نميدونم چرا بيش از روزهای پيش احساس ميکردم که٫ مهاجر هستم!شايد بخاطر دوری از شما بود.شايد هم بخاطر شنيدن يک آهنگ قديمی اسپانيايی بود که اتفاقی يا نه اين روز ها گوش کردم و مرتب زير لب زمزمه ميکنم.اين شعر سالها پيش که اسپانيش ها مثل ما به همه جا حتا روسيه مهاجرت ميکردند٫گفته شده٫و هفته پيش که کانال يک تلويزيون٬پنجاه آهنگ برگزيده ۵۰ سال اخير اسپانيا را انتخاب ميکرد٫اين آهنگ ۲۳ شد.خاننده اين آهنگ٫کمتر از يکسال است که درگذشته و پسرش که٫او هم خاننده است اين آهنگ را اجرا کرد و گفت هرچند که من از اون روز ها چيزی يادم نيست٫و حالا خودمان مهاجر میپذيريم٫بد نيست گاهگاهی اين آهنگ را که روزی مثل سرود ملی کشورمان بود گوش کنيم٫تا يادمان نرود چه اوضاعی داشتيم.فکر ميکنم تا ترجمه اين شعر را برايتان ننويسم٫کلمات آن دست از سرم برنميدارد.      

                                       مهاجر

بايد تسبيحی بسازم/از دندانهای عاجی تو.تا بتوانم ببوسمش/وقتی از تو دور هستم.

بر دانه های بهشتی آن/که از نرگس است و ياسمن/به نماز خاهم ايستاد که دعايم را مستجاب کند٫آن کسی که در سان خيل آرميده است.

و بدرود اسپانيای عزيزم/که ترا در اعماق روحم جا داده ام/و با آنکه يک مهاجر هستم٫ تا زنده ام فراموشت نميکنم.

وقتی از زادگاهم خارج ميشدم/صورتم را گريه کنان برگرداندم/زيرا که عزيز ترينم را پشت سر ميگذاشتم/و به همراهم٫تمثال سان خيل مقدس را/يک خاطره٫يک غم و تسبيحی از عاج.

و بدرود اسپانيای عزيزم/من يک مهاجر بيچاره هستم/می آورم با خود به اين سرزمين ناشناس/حنجری در سينه ام٫از رنگ و نگار اسپانيا.

 دوست دارم٫با وطنم و با نامزدم/با سان خيل مقدسم و تسبيح قصه هايم/بميرم.