نگاهی از دور

تنهايی
نویسنده : زیتا - ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۸/۱۱
 

شده که ناچار باشيد که يک تصميم مهم٫خيلی مهم بگيريد و ندونيد که چکار کنيد؟از آن تصميم هايی که زندگی خودتون و عزيزانتون را زير و رو ميکنه؟من متاسفانه الان در اين وضعيت هستم.اگه دست روی دست بگذارم و کاری نکنم٫مشکل هر روز بزرگتر ميشه٬چون متاسفانه خود بخود حل نميشه . ولی اگه کاری را که بنظرم درست است٫انجام بدم و نتيجه اونی نشه که انتظار دارم٫چکار کنم.هرگز آدم شجاعی نبودم٫حتی در مورد مسايل شخصی زياد دست بدست ميکنم٫حالا بايد در مورد زندگی شخص ديگری تصميم بگيرم.فکر ميکنم طبيعت داره ازم انتقام ميگيره .موندم بر سر دو راهی.وضع موجود را تحمل کنم و در نتيجه٫چند نفر ديگر را هم وادار به تحمل وضعی کنم که در حال حاضر هم بسيار سخت است و تنها خدا ميداند چه ميشود؟يا مسئوليتی را که ديگران به عهده من گذاشته اند بپذيرم و عمل کنم٫چون فکر ميکنم که از وضع موجود بدتر نخاهد شد؟!!!