نگاهی از دور

آزادی
نویسنده : زیتا - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٤
 

آه ای آزادی، آنقدر که در باره تو شعر گفته شده،در باره چشم هیچ نگاری سروده نشده.از بس که خوش سر و هیکلی.اما خودت هم میدانی که دیر میایی و زود میروی ...تازه همیشه تشنه هستی. بگو چگونه سیراب میشوی؟

شعر زیر را میشناسی؟ نینو براو  آنرا در اوایل سالهای هفتاد در وصف تو خواند و در خیلی از کشورهای دیکتاتوری آمریکای جنوبی  همان سالها پخش آن ممنوع بود.خوب دیگه، این دیکتاتور ها در همه جای دنیا و در همه تاریخ همینطور بود‌ه‌اند.بظاهر قوی و شکست ناپذبر هستند، اما ببین که حتا از چند خط شعر و نوشته هم میترسند.

بیا با هم شعر این خواننده خوش صدا را که در جوانی از این دینا رفت، با هم بخوانیم و بشنویم. 

                                           آزاد :  LIBRE

هنوز بیست سالش نشده/  اما نومید و خسته است/

از پشت  مرزها٫خانه اش/دنیایش و شهرش را میبیند.

فکر میکند که مرزها تنها مشتی سنگ و آهن هستند/که هرگز نمیتوانند /شوق پرواز را در او بمیرانند.

آزاد/مانند خورشید بهنگام طلوع /  من آزادم/مانند دریا

 آزادمانند پرنده ای/که از زندانش رها میشود/و سرانجام میتواند پرواز کند.

آزاد/مانند باد/که غمها و دردهایم را می برد/خستگی ناپذیر/میروم بدنبال آزادی/و سرانجام خواهم فهمید/چیست آزادی.

با عشق به پرچمش/سرود خوانان براه افتاد

آنچنان شوق رفتن داشت/که صدای ایست را نشنید(نشنیده گرفت)

بر زمین افتاد/لبخندی بر لب و خاموش

بر سینه اش/گلهای قرمز می روئیدند مدام.

آزاد/مانند خورشید بهنگام طلوع/

من آزادم/مانند دریا آزاد.....