نگاهی از دور

 
نویسنده : زیتا - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۱٥
 

سلام,كسي هست به من بگه چرا ما آدما بخصوص خانمها اينقدر دوست داريم ادواج كنيم؟.خواهش ميكنم صميمانه جواب بدهيد .كسي كه شما را نميبينه كه بگه واي چه دختر بي حيايي,يا چه پسر بدجنسي .با اجازه شما من ميگم نظرم در باره ازدواج كردن چيه .حماقت محض .وفكر ميكنم خيلي بدتر از بردگي باشه,خواهش ميكنم اگر هنوز فرصت داريد زير بار ازدواج نرويد,شايد بگوييد طرف خودش خرما خورده ذيگران را منع ميكنه.قبول .به همين دليل كه ميدونم وتجربه دارم حرف ميزنم و اينكه اوه اگه عشق باشه ,گذشت باشه ,تفاهم باشه وساير اين قصه ها بخدا اشتباه است ,فكرش را بكنيد تا آخر عمر ادم بايد به كسي جواب پس بده(در مورد ما خانمها)يا توضيح بده( در مورد آقايان)كجا ميره ,كي مياد ,چرا اينجوري نگاه كرده وهزار چيز ديگه .خوب همين چيز ها را كه تو خونه مادري وپدري مان داشتيم (يا داريد)وبرامون سخت بود( يا هست)چطور با ميل خومان آنرا شديدتر ميكنيم دستكم پدرومادر هرگز مثل همسر احساس  نميكند كه صاحب توست و از جان ودل هر كاري ميكنه كه تو را خوشحال و راضي كنه آخه پس چه مرگمونه كه هدف بزرگمان در زندگي ازدواج كردن هست؟