نگاهی از دور

 
نویسنده : زیتا - ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٥/٩
 

سلام.اگه خدا بخواد10 آگوست ميريم دريا جزاير قناري.براي اينكه مجبور نشم لباس جديدبخرم( چون لباسهاي سال پيش برام كوچك شده .نه اينكه من چاق شده باشم)روز دوشنبه خلاصه رفتم ژيمناستيك وشروع كردم به ورجه ورجك كردن,بعد از نيم ساعت ديگه با هر حركتي بايد 5 بار نفس ميكشيدم همه نيگام ميكردند مونيتور سالن بهم گفت روز اول خودت زياد خسته نكن
 گفتم آخه زياد وقت ندارم
---      چه روزي بليط داري
----        10 آگوست       
-----     چند تا دوشنبه قرار بوده بياي  تا اين دوشنبه ؟
-----      از اول ماه فوريه
-----      كمي آب بنوش و شروع كن .
من هم مثل بچه خوب بهر جون كندني بود تا آخر كلاس مقاومت كردم صد البته رژيم غذايي هم گرفتم ,حالا هم تمام استخوانهام درد ميكنه تازه كلاسها بر حسب سن طبقه بندي شده اگه در سالن زير 30 سال ميرفتم چي ميشد
حالا هر وقت وارد كلاس ميشم براي اينكه بخودم روحيه بدم اول همه خانمهايي راكه چيزي از سيدني كرافورد كم ندارم خوب ورانداز ميكنم وبعد شروع ميكنم
به ورزش .خدا كنه فكر نكنند من لزبي ,چيزي هستم.