نگاهی از دور

 
نویسنده : زیتا - ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٠
 

سلام ,سوسن هم از اين دنيا رفت بدون اينكه بتواند به ايران برگردد,مثل هزاران ايراني ديگر.چقدر دلم ميگره وقتي كسي دور از آب وخاك ميهنش به ديار ديگري ميره ,نميدانم به ديار ديگري ميرود يا به ديار نيستي. اگرچه آدميزاد در انتخاب مكان به دنيا آمدنش اختياري ندارد كه بي اندازه مهم است حالا در باره محل مردن. شايدهم اصلا اهميتي نداشته باشد. وقتي كسي ميميرد آدم ناخودآگاه به خودش و بطوركلي به اين دنيا و آن دنيا,واينكه واقعا اين چه داستاني است  فكر ميكند. نميدانم آيا به بازي سيمز آشنايي داريد يا نه ,من گاهي فكر ميكنم ما آدما مثل همان شخصيت هاي عروسكي اين بازي و خدا مثل طراح آن است.يعني همانطور كه ما با امكاناتي كه در حافظه اين بازي هست عروسكهاي مختلفي درست ميكنيم لباس,اسم,شغل و حتي شخصيت آنرا تعيين ميكنيم وپس از مدتي همسري سر راهش ميگذاريم كه بچه دار بشوند يا نه و  اگر غذا نخورند ميميرند. و بهرحال هيچ اختياري از خود ندارند ونوع زندگيشان به  حال وحوصله ما بستگي دارد ,خدا هم ما را مطابق ذوق وسليقه خود ساخته وبا ما بازي ميكند ,تنها توانايي وامكانات بيشتري دارد و جنگ درست ميكند سيل وزلزله و باد وباران ...درست ميكند وهر وقت خسته شد يا حوصله نداشت كامپيوترش را خاموش ميكند و يا تمام بازي را پاك ميكند و دو باره شروع به خانه سازي در يك محوطه ديگر ميكند و روز ازنو وروزي از نو.و بنابراين ما هم وقتي ميميريم هيچ ميشويم...