نگاهی از دور

جمهوری يا پادشاهی؟
نویسنده : زیتا - ساعت ٤:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٠
 

چند نفر از دوستان٫از من خواسته بودند که در باره رژيم حکومتی اسپانيا بنويسم.بايد بگويم که اسپانيا٫مانند کشورهای اسکانديناوی و انگليس٫بصورت مشروطه سلطنتی اداره ميشود.يعنی پادشاه تنها جنبه تشريفاتی و سمبليک دارد.و نخست وزير با اعضای دولت و مجلس٫کشور را اداره ميکنند.نخست وزير هميشه٫ رهبر حزب برنده در انتخابات سراسری کشور است.زبان رسمی کشور(کاستيانا) همان اسپانيايی است که بيش از ۲۰ کشور جهان٫با آن حرف ميزنند مانند شيلی٫ونزويلا٫مکزيک٫اکوادور٫آرژانتين٫کوبا٫کلمبيا و غيره.البته در خود اسپانيا چند زبان(گويش)وجود دارد.مثلن در بارسلونا به کاتالان٫در باسک٫ باسک-ی در گاليسيا به گايگو٫حرف ميزنند که چيزی در حد٫کردی٫ترکی يا رشتی خودمان٫ با زبان رسمی کشور فرق دارد.اين استانها هر کدام٫نوعی حکومت محلی يا نيمه فدرال دارند با مجلس٫ پرچم محلی٫سرود٫کتابهای درسی...خاص آن استان.و در اين ميان پاييس باسکو(زادگاه تروريستهای اتا)و بارسلونا(که دارای تيم فوتبال بارسلونا است)ميخواهند استقلال باز هم بيشتری داشته باشند.برای روشن تر شدن مساله٫ميتوانيم کردهای ايران را مثال بزنيم که خواهان نوعی خود مختاری هستند.البته اگر روزی کردهای ايران صاحب  حق و حقوقی در حد اين کاتالان ها بشوند٫فکر ميکنم کمی از آنرا پس بدهند که تفاوت از زمين تا آسمان است.دوست دارم در اينجا اضافه کنم که بنظر من اسم حکومت٫ پادشاهی يا جمهوری و غيره٫تضمين کننده خوبی يا بدی سيستم نيست.مثلن کشور پادشاهی بلژيک يا دانمارک...دارای کمترين فساد مالی و سياسی است و مراکش هم٫پادشاه دارد و مردم آن خيلی وقتها٫مردن را به زندگی در کشور خود ترجيح ميدهند٫و چون آزادی اجتماعی و فردی(انتخات لباس٫نوشيدن الکل٫ممنوع نبودن موزيک...) در مراکش وجود دارد٫کسی نميتواند آنها متهم کند که برای خوشگذرانی و بی بند و باری به خارج از کشور خود ميروند. و از طرفی فرانسه٫ايتاليا٫آمريکا و...بصورت جمهوری اداره ميشوند و هند و پاکستان و سوريه و پرو ...هم جمهوری هستند.پس مشکل در کجاست؟جمهوری  خوب است يا پادشاهی؟شايد گفته شود آنها٫ما را استثمار کرده اند و حق ما جهان سومی ها را خورده اند ٫و ما را برای هميشه از بهشت بيرون انداخته اند٫پس ما هم در کشور آنها بمب ميگذاريم يا ماشين ها را آتش ميزنيم؟راستی چرا ما نتوانستيم آنها را استثمار کنيم؟بقول يکی از آموزگاران که به بچه های درس نخوان ميگفت*مگر بغل دستی تو ۲ تا مغز دارد و تو يکی.به هر حال هرکس نظريه ای دارد و شايد در حال حاضر همه مساله اين نباشد که چه گذشته است٫شايد اين گره کور دنيا را به نابودی بکشاند.نميدانم کار دنيا به کجا می کشد.اما باور راستين و کامل دارم٫که خشونت و انتقام و جنگ و بمب٫ما را به ساحل نجات نمی رساند.لطفن با هم مهربان باشيم٫از خودمان شروع کنيم٫در کارهای روزمره٫در اداره٫در همسايگی٫در بلاگها در کامنتها.به عقايد مخالف و مختلف   احترام بگذاريم٫اشتباهات را ببخشيم.ميدانيد؟ بدست آوردن چيزهای بزرگ و با ارزش٫دشوار است ولی هميشه از يک نقطه و زمان شروع ميشود.