نگاهی از دور

حق يا زور
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱۳
 

اوضاع داخلی اسپانيا داغ است از طرفی ماجرای کاتالونيا و تغييرات قوانين داخلی و زمزمه های جدايی طلبی٫که باعث دو دستگی در حزب حاکم و حتی در دولت شده و از طرف ديگر هجوم دسته جمعی مهاجران آفريقايی(سنگال٫گابن٫نيجريه٫نيجر...)به اسپانيا است که باعث ايجاد تنش با مراکش شده.البته سالهاست که از مرزهای مراکش٫چه زمينی و چه آبی٫بطور غير قانونی وارد اسپانيا ميشوند.اما از ده روز پيش٫اين مهاجرت بيشتر حالت حمله خشونت آميز دارد تا ورود غير فانونی و پنهانی.اسپانيا و مراکش چند کيلو متر مرز مشترک زمينی دارند که با سيم خار دار به ارتفاع شش متر و در بعضی از جا ها به ارتفاع سه متر٫از هم جدا ميشوند.در زمين مراکشی٫ پشت اين سيم خاردار جنگل است و در خاک اسپانيا٫شهر مرزی ملييا.تعداد زيادی از کشورهای مختلف آفريقا٫هفته ها٫ماهها و در بعضی مواقع٫بيش از يکسال است که در آن جنگل زندگی ميکنند و منتظر فرصتی که از اين سيمهای خار دار عبور کنند و وارد بهشت خيالی اروپا شوند.کيلومترها راه را پياده طی کرده اند٫از ژاندارمهای مراکش کتک ٫خورده اند٫پول کم يا زيادی را که به همراه داشتند٫به پليس يا مافيای مراکشی٫برای اجازه زندگی در جنگل پرداخته اند٫از نزديکترين زباله دانی عمومی که ۴ کيلومتر با جنگل فاصله دارد٫غذا و لباس پيدا ميکنند و از رودخانه ای آب برای نوشيدن و شستشو.مدتهاست که هز خانواده خود خبری ندارند٫همان خانواده ای که چشم براه٫رسيدن پولی است که اين فرزند يا همسر قرار است برايشان بفرستد.فهميدنش سخت نيست که اين گروه غمگين٫پس از اين همه ماجرا٫راه برگشتی ندارد٫از هر راهی که شده ميخواهد وارد اروپا شود.اين همه سختی را تحمل نکرده که دست از پا درازتر به کشورش برگردد٫آنهم زمانی که تنها سه متر با اروپا فاصله دارد.همان اروپايی که از هموطن هايش شنيده که دحترهای زيبا و خوش پوش دارد٫که پسرانش سوار ماشينهای پرقدرت و تند رو ميشوند٫با ساختمانهای بلند و کشاورزی مدرن و خيابانهای پر از مغازه و لباس و غذا٫همان اروپايی که مردمش يکماه از سال را در کنار دريا٫آفتاب ميگيرند تا کمی شبيه آنها بشوند٫که متوسط عمر آنها بيش از ۷۵ سال است و تازه از روز تولد تا مرگ٫بيمه هستند.اوه دراين اروپا حتمن ميشود کاری پيدا کرد٫آنقدر پول ريخته که بشود خانواده ای را در گابن اداره کرد.حالا تنها۳ متر سیم خاردار با بهشت فاصله دارم.بايد از آن عبور کنم و يا...بايد از آن عبور کنم.پس نردبانی از شاخه های درختهای همان جنگل٫و تکه هايی از بريده های لباس يا طناب درست ميکنند و از جهنم جنگل مراکش يه بهشت ملييای اسپانيا می پرند٫در اين صعود و سقوط٫پا ها شکسته ميشود٫ تکه های پوست و گوشت سر و دست به سيمهای خادار٫به يادگار ميماند.ولی اين درد ها در برابر زندگی با گرسنگی هميشگی و بدون اميد به آينده بهتر مانند يک آبنبات شيرين است.

اما همه چيز در دنيا مانند سکه دو رو دارد.در جند روز گذشته بيش از هزار نفر٫در گروههای دويست نفری٫از مرز زمينی و سيصد نفر از آب٫وارد اسپانيا شده اند٫بجز مرز های ديگر و آنهايی که از فرودگاه ها و با ويزای توريستی ميآيند و ماندگار ميشوند.کشوری که کمتر از يکسال پيش به هشتصد هزار مقيم غير قانونی٫اجازه اقامت و کار رسمی داده٫در حاليکه خودش دو ميليون(۱.۸٪ نيروی کارش)بيکار دارد.از چند روز پيش ارتش و پلیس ضد شورش در مرز مستقر شده٫اما آخرين بار سيصد نفر با پاره کردن سيم خاردار براحتی وارد کشور شدند و از پليس با سنگ و چماق هم پذيرايی کردند.به هر حال آنها چيزی ندارند که از دست بدهند و ميدانند وقتی وارد خاک اسپانيا که ميشوند٫ مورد پذيرايی صليب سرخ و او-ان-جی ها قرار ميگيرند. ليوانی قهوه داغ و چند تا بيسکويت برای خوردن و تختخوابی با پتوهای تميز برای خواب در انتظارشان است.از اينکه آب از لوله ای خارج ميشود و تازه گرم هم هست٫تعجب ميکنند٫طرز استفاده از دستشويی و توالت را ياد ميگيرند و زخمهای تن و بدنشان را به خبرنگاران نشان ميدهند٫تا چه زمان زخمهای روح و روانشان٫از اين همه تفاوت و بيعدالتی جهانی آرام بگيرد.اما کشور در برابر يک مشکل جدی قرار گرفته٫تا چه اندازه کشش پذيرفتن مهاجر را دارد٫بيمارستان و مدرسه و کار٫مسکن و...؟تا وقتی که من مهاجر جزيی از جامعه بشوم و بعد مانند يک شهروند محترم٫ وظايفم را انجام بدهم٫يعنی کار کنم و ماليات بپردازم٫ چه کسی هزينه زندگی مرا میپردازد؟کارگران و کارمندان ساده ای که بايد يک سوم از درآمد خود را به عنوان ماليات بپردازند و خدماتی را که حق آنهاست با من از راه رسيده تقسيم کنند.اگر من نتوانستم حق خودم را در سرزمين خودم از زورگويان و دزدان دولتی بگيرم٫مردم کشورهای ديگر چه گناهی کرده اند؟نظر شما چيست؟