نگاهی از دور

فارسی را پاس میداریم
نویسنده : زیتا - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۳
 

 

 نوشته بودم: که تصمیم گرفته بودیم در تعطیلات تابستان، خواندن و نوشتن فارسی را یاد بگیریم،یعنی من تدریس کنم و پسر و دخترم،یاد بگیرند. بعد هم یک ویدیو دو دقیقه‌ای به عنوان مدرک گذاشته بودم که برای ۹۹٪ باز نمیشد.حالا لینک آنرا میگدارم.شاید دیده شود.

              http://www.youtube.com/watch?v=2P9xZrgc0nw                  خجالت


 
 
بی حیایی ما ملت و مدرک آقای وزیر
نویسنده : زیتا - ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۱
 

البته از نظر من هم برای خدمت به مردم،تخصص و یا یک کاغذ پاره به اسم مدرک،آنهم از دانشگاه های کافر و خارجی،هیچ نیازی نیست. مهم ایمان و تعهد و خلوص نیت است.

اما میگم، حالا که مردم انتظار دارند همه دکترا داشته باشند، نمیشد یکی را پیدا کنند که هم تخصص و دکترا داشته باشد و هم تعهد؟
الان میفهمم چرا همه این کشورهای خارجی صف کشیده بودند که  دانشمندان و متخصصان ما را استخدام کنند،یک حیله ای در کارشان بوده.میخواستند ما را با کمبود متعهد با سواد دانشگاهی، مواجه کنند که بعد این مشکل مدرک آقای کردان پیش بیاید و یکجوری نقب بزنند و براندازی کنند.
اما خودمانیم، حالا یک حرفی از دهان طرف در رفت و یک پزی داد و دروغی گفت،چرا باید کار را بجایی بکشانید که آن بنده خدا مجبور بشود به شما مدرک نشان بدهد،خوب از کجا بیاورد؟اصلن اون دانشگاه آکسفورد از خدا بیخبر مدرکی به ایشان داده که انرا به شما نشان بدهد؟
بعد هم هی اصرار هی اصرار. آن بنده خدا هم  ناچار میشود با عجله یک مدرک  درست کند که چند تا اشتباه کوچک و جزیی در آن هست،آسمان که به زمین نیامده،چرا پیراهن عثمانش میکنید؟
به همین زودی ماجرای دانشگاه زنجان را یادتان رفت؟ دیدید که ان استاد بنده خدا گناهکار نبود؟ اصلن ملت نباید اینقدر در کاری که بهش مربوط نیست دخالت بکند.

تازه فکر میکنم  اون آقایی هم که این مدرک دکترا را درست کرده، جزو همان گروه برانداز و اینها باشه و آن لوگوی بالای نامه را عمدن و از روی بدجنسی آنجوری درست کرده.

Image
برای اینکه دوباره از این اشتباهات رخ ندهد.سربرگ یکی از نامه های دانشگاه آکسفورد را که مال همین چند ماه پیش هست اسکن کرده و در اینجا میگذرام.شاید برای بک وزیر دیگر لازم داشتند

 

پ.ن:در همین باره http://www.roozonline.com/archives/2008/08/_20_2.php


 
 
رونمایی
نویسنده : زیتا - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٩
 

 حتمن جشن با شکوه رونمایی(از این کلمه "رونمایی" خیلی خوشم میاد) بازی های المپیک را دیدید.و حتمن شما هم، مثل من نمیتوiنستید چشم از صفحه تلویزیون بردارید. نهایت کار گروهی و نظم وترتیب ، با نتیجه ای بسیار عالی و زیبا. واقعن حیف بود که حتا یک لحظه آنرا از دست داد.
اما نمیدانم چرا همه اش بفکر ایران بودم، بخاطر پست قبلی خودم بوده و یا شما هم بی اختیار به رویا میرفتید؟
من که تمام مدت، با خودم در حال بحث و گفتگو و سوال و جواب بودم.

اینکه چرا اسپانیا که تقریبن به اندازه ایران جمعیت دارد،چهار برابر ایران ورزشکار به چین فرستاده؟

چقدر بودجه برای انجام اینگونه بازی ها لازمست و آیا اصلن کشور برگزار کننده، سودی هم میبرد؟

اگر ما بودیم میتوانستیم،آن حرکات گروهی را به همان زیبایی و بی نقصی انجام دهیم؟

 میتوانستیم برای میزبانی از آنهمه ورزشکار و تماشاچی، برنامه ریزی کنیم؟...


امروزه را نمیدiنم که  میتوiنیم یا نه،چون سالیان درازی است که از نظر فیزیکی در ایران نیستم و شاید این نگاه از دور خیلی دقیق نباشد.اما  اون سالها که در ایران بودم، میتوانستیم  مراسم بزرگ و آبرومند برگزار کنیم.  اوه نه . منظورم جشنهای دوهزار و پانصد ساله نیست،منظورم بازیهای آسیایی 1974 هست.

به هر حال من هم مثل شما تو این دو هفته  با امید پیروزی ورزشکاران ایرانی، اخبار المپیک را با دقت دنبال خواهم کرد. مراسم رونمایی که وحشتناک زیبا بود.


 این جمله"وحشتناک زیبا بود" را، اولین بار در شوی میخک نقره ای از زبان فریدون فرخزاد شنیدم. روحش شاد که در چنین روزی کشته شد.

 


 
 
آمادگی برای المپیک
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱۳
 

 دیگر چند روزی بیشتر به شروع بازیهای المپیک باقی نمانده و چین هر چه بیشتر نگران تربیت شهروندانش است. دیگر نمیداند به چه زبان و حیله ای متوسل شود که چینی ها عادات چندین صد ساله تف کردن یا تمیز کردن بینی در حضور دیگران...را ترک کنند

دیروز در یک فیلم خبری دیدم که ماموران، کسانی را که برای سوار شدن به اتوبوس،نوبت را رعایت نمیکردند،از صف بیرون میکشیدند و به انتهای صف میبردند. و در برنامه ای  به مردم آموزش میدادند که  وقتی با یک خارجی حرف میزنیم، درست نیست که از او بپرسیم، چند سال دارد، کارش چیست  چقدر درآمد دارد و آیا ازدواج کرده یا نه...(هرگونه شباهت با ایرانی های عزیز تکذیب  میشود).

 نمیدانم اینگونه عادات مانند دور هم نشستن و تف کردن که در مناطق روستایی بشدت معمول هست و ریشه مذهبی و اعتقادی هم دارد( به معنی بیرون انداختن انرژی منفی از بدن هست) چطور میتوان در مدت کوتاه و آنهم بدون تربیت و آموزش پایه ای و تنها با فتوی،ببخشید، با اطلاعیه و جریمه درمان کرد. اما فرض کنیم که بتوانند اینکار را عملی کنند و مردم یخاطر حفظ آبروی کشور دست از این عادات ناپسند بردارند.با مقام اول اعدام در دنیا چکار میکنند؟ به هر خارجی یک پوستر از عکس پایینی

اهدا میکنند که  بگویند در نهایت مهرورزی و مهربانی اعدام میکنند؟

کشور ما پس از چین، رتبه دوم را در دنیا دارد.(منظورم اعدام هست). فکر میکنید در چه قرنی ایران واجد سایر شرایط، برای بزگزاری بازیهای المپیک بشود؟

 


 
 
عملیات پاکسازی ساحل دریا در اسپانیا
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٥
 

ساعت ٩.٣٠  بعداز ظهر(شب ) است. هوا داره کم کم تاریک میشه. از بالکن هتل به تماشای دریا مینشینم.پاهایم را به نرده تکیه میدم و نوشیدنی ام را مزمزه میکنم و بخودم میگم " زندگی یعنی این ".

 درسته که برای لذت بردن از این دوهقته باید ۵٢ هفته دیگر سال را کار کرد.لبخند

هر روز همین موقع یعنی ساعت ۳۰/۹ شناگران دریا و ساحل را ترک میکنند و میروند  که دوشی بگیرند و خود را برای خوردن شام آماده کنند که صدها رستوران سرباز و دیسکوتک  و بار در ساحل دریا منتظر پذیرایی از آنهاست. اما حالا که ساحل خلوت شده وقت تمیز کردن آن  است.

 

 اول صندلی‌ها و سایه‌بان هایی را که شهرداری جا به جا برای اجاره دادن،در ساحل گذاشته،جمع میکنند. 

 

 

 بعد یک گروه دختر و پسر جوان که معمولن از دانشجویان اسپانیایی یا سایر کشورهای اروپایی هستند،با شلوارهای کوتاه سورمه ای و بلوز سه دکمه سفید،وارد صحنه میشوند.کیسه های پر از زباله را از سطل ها بیرون میاورند،گره میزنند و همانجا کنار سطل ها، روی زمین قرار میدهند.بعد یک وانت، کیسه ها را جمع کرده و بیرون میبرد.
سپس ماشینی که شبیه یک تراکتور کوچک هست وارد میدان میشود و همه طول و عرض ساحل را دقیقن شخم میزند تا آشغال هایی را که به زیر ماسه ها رفته اند،بیرون بیاورد و در محفظه مخصوص خود جمع میکند، چند نفر از همان گروه دختر و پسر جوان هم،دور و نردیک پشت سر آن راه میروند که اگر چیزی را ماشین نتوانست، ببلعد، آنرا برداشته و در کیسه ای که با خود حمل میکنند، بیاندازند و چند نفر بقیه هم راهرو های چوبی ای را که دور  و بر کتابخانه ساحلی، مرکز مخصوص آفراد معلول... زده اند،جارو میکنند.


جالبترین ماشین پس از اینها وارد میشود که شبیه ماشینهایی است که در جاده سازی بکار میرود و همه ماسه ای را که ماشین پیشین شخم زده بود،این یک آنرا کاملن میکوبد و صاف میکند.

نظافت ساحل را همان گروه جوان با گذاشتن کیسه زباله تمیز در سطل ها به پایان میبرند.

 تمیز کردن بلوار مشرف به دریا، خود داستان دیگری دارد که سال آینده سر فرصت برایتان تعریف خواهم کرد.