نگاهی از دور

بازگشت دو روزه
نویسنده : زیتا - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢۳
 

همین نیم ساعت پیش رسیدم.مستقیم از فرودگاه اومدم به محل کارم.یکشنبه با آخرین پرواز برمیگردم لندن.چون تا دوشنبه نمیتوانستم کار مثبتی در آنجا انجام بدهم. کاغذ بازی در همه جای دنیا یکسان هست.
چند جای دیدنی را هم در لیست خودم گذاشته بودم. وچند جایی را هم که اتفاقی جون سر راهم بود دیدم.یکی چرخ حمل وسایل هاری پوتر در ایستگاه ترن.همانی که در کتاب اول هاری پوتر، با  أن از دیوار ایستگاه ترن عبور میکنه و به شهر جادوگران میره که در آنجا به مدرسه بره.




 
 و یکی هم خونه نخست وزیر انگلیس. آنقدر که در اخبار تلویزیون این خیابان را دیده بودم که انگار خونه مامانم باشه،هیجان زده شده بودم 

 
تا شما این دو تا عکس را ببینید من برم سری به بلاگهای شما بزنم که یک هفته ای میشه که از شما خبری ندارم.


 
 
خبرهای خوش
نویسنده : زیتا - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٦
 
این مدت کوتاهی که بلاگم بسته بود، دوستانم نگران شده بودند که از همه شون پوزش میخوام.
و این پست را بخاطر گل روی شما و با عجله مینویسم.
برای خرید یک خونه کوچولو و کارهای جانبی، یکماهی به انگلیس میرم. خونه را یکی از دوستان اینترنتی برام پیدا کرده.ولی اجازه ندارم اسمش را بگم.اما خوب این دلیل نمیشه که در اینجا ازش تشکر نکنم.
اگر کارها خوب پیش بره، سری به شما دوستان خوبم میزنم. و نتایج کارها را به آگاهی شما میزسانم
 
 
تهدید خطرناک
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٥
 

این روزها کمی کارم زیاد هست و شما از خواندن یک متن طولانی در امان خواهید بود
البته گاهی یک جمله کوتاه از یک صفحه مطلب گویاتر است.
این مطلب را از یک بلاگ اسپانیش کش رفتم.

 

                    

                       

        ببر میگه: قورتت میدم ، ترا لقمه چپم میکنم.

      شمشیر در پاسخش میگه:بد به حال خودت میشه .

               William Ospina

 

    


 
 
نوروزتان پیروز
نویسنده : زیتا - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱
 

    

سال نو را به همه شما شادباش

میگویم و صمیمانه و صادقانه برایتان

آرزوی تندرستی و شادی دارم.