نگاهی از دور

فرانکو
نویسنده : زیتا - ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۳٠
 

امروز بیستم نوامبر سی و دومین(۱۹۷۵ ) سالگرد مرگ فرانکو هست.در تمام این سالها در این روز،طرفداران فرانکو در گورستان Valle de los Caídos   جمع میشوند،لباسهای ارتش دوران دیکتاتوری بر تن میکنند و پرچم دیکتاتور را بلند کرده و زنده باد فرانکو سر میدهند.

                                                          

                                                Valle de los Caídos  

Valle de los Caídos یک گورستان با یک کلیسا هست که صلیبی با صد و پنجاه متر ارتفاع دارد.و در سالهای جنگ داخلی توسط زندانیان دیکتاتور ساخته شده و در انجا بجز فرانکو،کشته شدگان دو طرف در گیر جنگ داخلی و همینطور زندانیان سیاسی مخالف فرانکو که شکنجه و اعدام میشدند هم دفن هستند . بازماندگان زندانیان سیاسی دوره دیکتاتوری فرانکو گاهگاهی اعتراض میکردند که چرا بر مزار عزیزان انها،مراسم بزرگداشت  مرگ یا تولد مردی که قاتل آنها بوده،برگزار میشود.اما صدایشان برد زیادی نداشت و یا جزو الویت ها نبود

اما  در چند سال اخیر،گروه نئونازیست ها هم به فالانژ ها پیوسته‌اند،چون یکی از شعارهای طرفداران فرانکو،اول اسپانیش  هست.به گفته دیگر،مهاجرین را در درجه دوم قرار میدهند.اما نئو نازیست ها افراطی هستند و با مهاجرین یا هموسکسوال و معتادین...با خشونت رفتار میکنند و بخصوص در روزهای تولد یا مرگ...فرانکو فعالیت بیشتری دارند.همین موضوع باعث شد که در ماه اکتبر همین سال،مجلس قانونی به اسم خاطرات تاریخی به منظور اعاده حیثیت از کشته های راه آزادی،تصویب کند که در یکی از ماده های آن،گورستان مذکور را یک محل فرهنگی و مذهبی میداند که انجام هرگونه مراسم سیاسی در آن ممنوع است.

امروز برای آخرین بار در Valle de los Caídos گروهی در پناه دموکراسی حاکم بر اسپانیا،نام یکی از بدترین دیکتاتورهای قرن بیستم را فریاد میزدند.

آری در دموکراسی برای همه کس و هم چیز جایی وجود دارد،بجز خشونت.

 


 
 
ايران ونزوئلا-ونزوئلا ايران
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٦
 

با اینکه مانند هر ایرانی از سیاست دل خوشی ندارم و بیشتر دوست دارم در باره چیزهای دیگر زندگی بنویسم،اما  این روز ها همه زندگی شده سیاست

.انتخابات در ایران، اسپانیا،آمریکا...در چند ماه آینده هم مزید بر علت شده.

دیروز آقای چاوز در یکی از سخنرانی هایش گفت که میخواهد کشورش را به انرژی اتمی مجهز کند،چون خیلی از کشور ها دارای انرژی اتمی هستند(از همه کشور ها نام برد. بجز ایران) و به نظر او سایر کشور ها هم باید همینکار را بکنند.

البته ونزوئلا دارای اورانیوم هست ولی در حال حاضر تکنولوژی غنی کردن اورانیوم را  ندارد.

روز ۳ شنبه همین هفته آقای چاوز برای دیداری زسمی و گفتگو با آفای احمدی نژاد به ایران سفر خواهد کرد.شما فکر میکنید این دو مسئله بهم ربط دارند؟

اصلن این چاوز از کپی کردن خوشش میاد،از یکطرف میخواد سپاه ویژه حفظ چاوز درست کند و حالا هم انرژی اتمی میخواهد.

فکرش را بکنید.همکاری بین ایران و ونزوئلا.چه بمبی!!


 
 
چرا ساکت نميشوی؟
نویسنده : زیتا - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٢
 

انگار نمیشه در اسپانیا زندگی کرد و در باره کنگره ایبرو آمریکا  امسال حرف نزد.البته اگر برخورد بین پادشاه اسپانیا و رییس جمهور ونزوئلا پیش نمی آمد،برای کشورهای خارج از این کنگره،این موضوع هیچ اهمیتی نداشت.

خبر را همه شنیده و دیده‌اید.اما اینکه چرا این موضوع پیش آمد،داستان درازی دارد که بدون اشاره کوتاهی به آن ،چاره ای نیست.

آقای چاوز کم و بیش در ایران هم شناخته شده است و شاید بدانید که او خیلی زیاد حرف میزند و شاید هم به همین دلیل با فیدل کاسترو خیلی دوست هستاو برنامه خاص خودش را در تلویزیون دارد يعنی مجری برنامه هست و مانند یک شومن آنرا اجرا میکند،حرف میزند،آوار میخواند،میرقصد و به زمین و زمان توهین میکند،خط و نشان میکشد.کافی است در یوتوپ جستجو کنید و هنرنمایی او را ببینید.

در سال ۲۰۰۲  همزمان با دوره ریاست آقای آزنار در اسپانیا یک نیمه کودتایی توسط گروه اپوزیسیون در ونزوئلا ابفاق میفتند که آقای چاوز به مدت ۴۸ ساعت از قدرت برکنار میشود و دوباره موفق میشود که به قدرت برگردد.باید اضافه کنم که گروه بزرگی از مخالفان چاوز یا کاسترو...در اسپانیا زندگی میکنند.

آقای آزنار به هیچ عنوان چاوز یا کاسترو را تحمل نمیکرد .وقتی آقای زاپاترو به ریاست رسید و در رمان انتخابات،چاوز شروع کرد به تمجید از آقای زاپاترو و به همان اندازه هم بدگویی از ازنار را در سخنرانی های بی پایانش،منظور کرد.با همان ادبیات خاص خودش و جمله هایی مانند،مردک کوتوله،سبیلو...

آقای زاپاترو هم،خوب خیلی بدش نمی آمد که رقیبش را خراب کنند.بارها اعضای حزب مردم(حزب ازنار) به دولت اعتراض کردند،ولی سیاست حزب سوسیالیست(حزب حاکم فعلی) دوستی با کشورهای مخالف آمریکا هست...

از طرفی روز بیستم ماه نوامبر(ماه جاری)قرار هست که در ونزوئلا رفراندمی برای ایجاد تغییراتی در قانون اساسی برگزار شود که ۳ ماده مهم آن به قرار زیر هست

۱-که ریاست جمهوری،محدودیت زمانی و دوره ای نداشته باشد و آقای چاور بتواند مانند کاسترو یا بشار اسد...تا آخرین روز زندگیش رییس جمهور باشد.

۲-ریاست بانک مرکری با رییس جمهور باشد

۳-ایجاد یک سپاه جدید مخصوص با اختیارات زیاد. که بتواند به راحتی وارد هر اجتماع و محلی بشود و افرادی را که باعث تشویش اذهان عمومی میشود،معرفی کند.(یاد آوری میکنم که در باره ونزوئلا حرف میزنم)

همین حالا،دانشجویان ونزوئلایی،در حال اعتراض هستند میگویند این رفراندم با نفس دموکراسی مخالفت  دارد  برای نمونه نمیشود هر ۳ پرسش را در یک ورقه جواب داد چون ممکن است که کسی تنها با یک یا دو ماده آن موافق باشد و میتوانید حدس بزنید که برخورد های شدید هم با معترضین میشود.شاید صحنه های برخورد نیروهای مردمی! با مخالفان نظام کنونی ونزوئلا را در اخبار دیده باشید که در خیابان با هم برخورد میکنند و بعد پلیس وارد عمل میشود و مخالفان را دستگیر میکند(دوباره یاد آوری میکنم که در باره ونزوئلا حرف میزنم)

خوب حالا میرسیم به حادثه روز مذکور.

آقای چاوز روز قبل از حادثه در همان کنگره ،بازهم از آقای ازنار انتقاد میکند،اینکه اینکار چه ربطی به کنگره داشته که در باره رییس جمهور ۴ سال پیش اسپانیا حرفی زده شود،به کنار.

گروه اسپانیایی در جلسه اعتراصی نمیکند،ولی بیرون از جلسه با چاوز حرف میزنند و میگویند که اینکار درست نیست و اصلن ربطی هم به کنگره ندارد.اما روز بعد آقای چاور و اینبار شدیدتر به آقای ازنار بند میکند و میگوید که یک فاشیست هست و کودتای سال ۲۰۰۲ را او ترتیب داده است...

آقای زاپاترو اعتراصی نمیکند.دون خوان کارلوس که آدم بسیار آرامی هست(دست کم تا دو روز پیش اینطور بوده)به او میگوید:تو  تو (یعنی تو فاشیست هستی)

در اینجا آفای زاپاترو  از ریاست جلسه اجازه میخواهد که حرف بزند،پس میکروفون چاوز را خاموش میکنند و زاپاترو سعی میکند به چاوز اعتراض کند و همانطور که در اخبار دیده اید،چاوز همچنان با میکروفون بسته،صدایش را بلند میکند و زاپاترو هم که به هرحال از دوستان چاور هست،من من میکند.در این لحظه دون خوان کارلوس کنترولش را از دست میدهد و میگوید:

     ?por que no te callas

 که دقیقن به این معنی هست:چرا ساکت نمیشوی؟

نمیخواهم شما را خسته کنم.ولی گفتن چند نکته را لازم ميدانم. 

۱ـدوستی با آدمهای نادان،حتی اگر دشمن،دشمن تو باشد خطاست،حتا اگر در کوتاه مدت به سود تو باشد.

۲ـحضور یک پادشاه که خکومت نمیکند مانند دون خوان کارلوس،در یک کنگره روسای دولت،اصلن درست نیست،چون از یک طزف نمیتواند آنجا بنشیند و بشنود به کسی که ۸ سال رییس جمهور کشورش بوده،توهین کنند و چیزی نگوید.و از طرف دیگر اگر سکوت میکرد،مردم به او اعتراض میکردند.

۳ـآقای چاوز به احتمال زیاد طبق برنامه از فبل پیش بینی شده،به سیاست دولت قبلی اسپانیا اعتراض کرده تا حس ناسیونالیسم را در کشورخودش تحریک کند و نگاه ها را از اعتراضات دانشجویی در کشورش،منحرف کند.چون ماجرای این حادثه همه اخبار مربوز به ونزوئلا را تحت تاثیر فرار داده و از دانشجویان معترض خبری پخش نمیشود.

۴ـدر این ماجرا آقای زاپاترو و چاوز برنده شدند،(چاوز موضوعی برای پرگویی و شو پیدا کرده و زاپاترو که شجاعانه از رقیبش دفاع کرده)

۵-بازنده بزرگ هم دون خوان کارلوس بوده که نتوانسته احساسات هر چند موجه خود را کنترول کند.این احساس وطن پرستی درست مانند احساس مادرانه هست که خودت میتوانی از بچه ات انتقاد کنی،تنبه اش کنی...ولی اگر دیگران چیزی به بچه ات بگویند،باید منتظر عکس العمل شدید تو باشند.

برای تغییر ذائقه باید بگم که آن جمله معروف پادشاه اسپانیا،بصورت پلی تون؟در تلفن ها دارد غوغا میکند.همه رکورد ها را شکسته.حالا بجای آهنگهای مد روز  در تلفن،صدای دون خوان کارلوس شنیده میشود که میگوید:چرا ساکت نمیشی؟


 
 
فيلمنامه
نویسنده : زیتا - ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٠
 

.میخواستم در باره سرنوشت گروه ان جی او فرانسوی در چاد بنویسم که دست کمی از یک فیلم سینمایی آمریکایی نداره.ولی فکر میکنم که حالا دیگر همه شما داستان را میدانید و جذابیت نداره و خبر روز هم نیست.تازه حتمن بزودی فیلمی بر مبنای همین ماجرا درست خواهند کرد.البته این بستگی داره که فیلم نامه نویس های آمریکایی چه وقت به اعتصاب خودشون پایان بدهند.تا اون زمان باید فیلمها و سریال های قدیمی را دو باره ببینم.

راستی زندگی بدون فیلمها و سریال های آمریکایی چگونه خواهد بود؟خدا کنه هر چه زودتر به خواسته هایشان برسند که ناچار نشویم تنها به دیدن فیلمهای کسل کننده دیگر کشورها بنشینیم.

البته که همیشه استثنا هم وجود دارد و گاهی کشورهای دیگر هم یک فیلم خوب یا سرگرم کننده در سال میسازند.ولی نه بیشتر.
چند روز پیش خبر پخش یک فیلم را در یک آگهی که به در و دیوار در خیابان چسپانده بودند،دیدم.نوشته بود که به زبان اصلی و با زیر نویس اسپانیایی در مرکز فرهنگ ایرانی نمایش داده میشود و ورود آن رایگان هست.فیلم باد ما را با خود میبرد از عباس کیا رستمی .
چون ساعت پخش آنرا ننوسته بودند،به  شماره ای که داده بودند زنگ زدم،گفتند که ۸.۳۰ روز شنبه(دیروز) است. ۸.۱۵ دقيقه همراه پسرم به آنجا رفتيم.و چند نفر از دوساتم که قرار شد همانجا همدیگر را ببینیم.
مرکز فرهنگی ايران،يک مغازه صنايع دستی بود.حدود ده متر در چهار متر.پر از گليم و فرش و زيور آلات...
روی پرده ای یک متری ویدیویی از خانم پریسا که در سال ۲۰۰۱ ضبط شده بود،پخش میشد.چند نفری هم در سالن،یا همان مغازه نشسته بودند.وفتی ساعت ۸.۳۰ فیلم را شروع کردند،دیگر جایی برای ایستادن هم نبود چه برسد نشستن.اسپانیایی هم زیاد بود.آقای مسوول محل،با لهجه غلیظ ایرانی چند کلمه ای حرف زد و برنامه هفته های دیگر را به اختصار توضیح داد و از کوچک بودن محل عذر خواهی کرد.
اگر دو ساعت نشستن روی یک صندلی تاشو را بتوانم فراموش کنم،کسالتی که از دیدن فیلم به من و شاید به خیلی های دیگر دست داد،نمیتوانم فراموش کنم.
شاید میشد یک فیلم نیم ساعته خوبی با همان ایده یا فیلمنامه!! درست کرد،ولی کش دادن ان تا دو ساعت،براستی که زجر آور بود.
این آمریکایی های لعنتی،فیلمنامه نویس های خوبی دارند.


 
 
آقای سارکوزی سلطان قلبها در اسپانيا
نویسنده : زیتا - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٥
 

بله درست توشتم.آقای سارکوزی رییس جمهور فرانسه،مرد شماره یک در اسپانیا شده.

حتمن خبر مربوط به  ان جی او  فرانسوی و بچه های چاد-ی را شنیده اید.که هفته پیش چند نفر از یکی از  ان جی او  های فرانسه،یک هواپیما اسپانیایی اجاره میکنند و بیش از صد بچه کوچک چادی را سوار هواپیما کرده و قصد بردن آنها به فرانسه را داشته اند که خانواده های فرانسوی آنها را به فرزندی بپذیرند.اما قبل ار خروج از چاد،پلیس انها را دستگیر میکند و همه از جمله خلبان و مهمانداران هواپیما که اسپانیایی بودند و چند خبرنگار و اعضای  ان جی او  را که فرانسوی هستندبه زندان میندازد.شاید در اخبار دیده باشید که خود رییس جمهور چاد،خلبان را همانجا  و سرپایی محاکمه میکرده و میگفته که همه پدوفیل هستید.

در روز دوم  پس ار دستگیری این گروه،کنسول اسپانیا در چاد،به خبرنگاران میگوید که با توجه به وحامت اوضاع در این مورد بهتر است که وزیر امورخارجه دخالت کند ولی بنظر، اینها تلاش زیادی نمیکنند و چهار دختر مهماندار و خلبان و کمک خلبان به همراه بقیه در زندان چاد باقی میمانند.تا اینکه آقای سارکوزی شخصن به چاد میرود و پس از چند ساعت همراه خبرنگاران فرانسوی و مهمانداران اسپانیایی سوار هواپیما میشود و کشور چاد را ترک میکند.اما سر راهش یک ترمز هم در مادرید میکند و دختران اسپانیایی را صحیح و سالم تحویل آقای زاپاترو میدهد و خیلی برزگوارانه،موفقیت خود را با آقای زاپاترو تقسیم میکند و میگوید که با همکاری ایشان،توانسته شهروندان اسپانیایی را آزاد کند.

البته پشت پرده ماجراهای زیادی هست چون چاد در حقیقت یکی از مستعمره های فرانسه هست و آقای سارکوزی هم در ان سفر چند ساعته اش به چاد،نباید تنها در باره آزادی این گروه با رییس جمهور چاد گفتگو کرده باشد..اما حتمن شما هم قبول دارید که ژست آقای سارکوزی خیلی جالب بوده و دل اسپانیش ها را برده.

حالا همه در اسپانیا عاشق آقای سارکوزی شده اند.

pie de foto

یکی از مهمانداران در حال تشکر از آقای سارکوزی.

راستی شما فکر میکنید که رییس جمهور چاد به این چند نفر که آزاد شده اند،کت و شلوار هاکوپیان چادی هدیه کرده باشد؟


 
 
پرسپوليس
نویسنده : زیتا - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٢
 

دیشب با پسرم رفتیم سینما.فیلم پرسپولیس که هفته پیش،فستیوال بایادولید  اسپانیا با آن افتتاح شده بود،در چند سینما روی پرده بود

مثل بیشتر فیلم های خوب و غیر تجاری،تماشاچی زیادی نداشت.بااینکه مرجان ساتراپی،در اسپانیا تا حدی شناخته شده هست.چون در یکی از مجله ها کارهایش چاپ میشده.و در اخبار هم خبر گرفتن جایزه ای در کان و نامزدی همین فیلم برای اسکار در بخش فیلم های خارجی از طرف فرانسه و اعتراض کشور ایران به نمایش آن در کان...پخش شده بود.ولی خوب ممکن است که مردم توجه زیادی به چیزهایی که به آنها مربوط نیست،نداشته باشند.

آنها که ایرانی نیستند که با شنیدن نام ایران،اگر در خواب هم باشیم،سرتا پا گوش میشویم.

با اینحال اگر کمی تبلیغ و سر و صدا در مورد فیلم میشد،حتمن تماشاچیان بیشتری را جلب میکرد.فیلم سیصد را یادتان میاد؟

پرسپولیس فیلمی بسیار ساده و صمیمی ،گاهی به یک کلاس درس تاریخ و یا فیلمی مستند تبدیل میشود.اما همچنان سرگرم کننده باقی میماند.

 برای کسی مانند من که تقریبن همان مسائل و مراحل مرجان را در زندگی تجربه کرده،مثل ورق زدن دفتر خاطرات زندگی بود.

وفتی در فیلم چند نفر از یک مهمانی فرار میکنند و موقع فرار از روی پشت بام ها،یکی از آنها از آن بالا پرت میشود و میمیرد،یاد پسر یکی از آشنایان افتادم که دوستانش برای پایان دوره سربازیش یک مهمانی ترتیب داده بودند  و هنگامی که مسئولان جهنم و بهشت به آن مهمانی هجوم بردند،آن جوان هم از دیوار خانه به حیابان پریده بود و در همان لحظه اتومبیلی از آنجا رد میشده...روحش شاد

یا وقتی که مرجان از داشتن امنیت و آزادی در یک کشور بیگانه احساس گناه میکند،چون در همان زمان،جای جای ایران زیر بمبهای ندانم کاری،راه قدس ار کربلا میگذرد بود،بیاد خودم افتادم...

پس از دیدن فیلم دلیل اعتراض ایران را به نمایش آن در کان را فهمیدم


 
 
موزه پرادو
نویسنده : زیتا - ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٩
 

از امروز موزه پرادو بیست و دو هزار متر بزرگتر شده.اینکار،یعنی بزرگ کردن موزه پرادو از ۵ سال پیش شروع شده بود و امروزپس از پایان طرح، توسط خانواده سلطنتی افتتاح شد از فردا هم به مدت چهار روز ورود برای عموم مردم آزاد و مجانی هست.(تازگیها خیلی در باره چیزهای مجانی حرف میزنم؟)

خوب قبول دارم.ولی مسولین موزه یک کار جالبی کردند که خیلی خوشم آمده و دوست داشتم براتون تعریف کنم.

گفتند چون در این چهار روز خیلی ها و بخصوص شهروندان دیگر شهر های اسپانیا،فرصت نمیکنند که ازموزه بازدید کنند میتوانند ورودی رایگان خود را توسط تلفن یا اینترنت برای  ماه نوامبر رزرو کنند.اگر قصد دارید در ماه نوامبر به مادرید بیایید،میتوانید ورودی خودتان را در وبسایت موزه  پرادو https://www.gtp.es/prado/oberonweb/ یا تلفن ۹۰۲۱۰۷۰۷۷ رزرو کنید.

حالا که حرف در باره موزه پرادو هست،بدنیست بدانید که یکی از بهترین و قدیمی ترین موزه های اروپا هست(حدود دویست سال قدمت دارد) و حالا با این تغییرات شاید یکی از مدرنترین ها هم شده باشد.

قشنگه؟مگه نه؟

در سایتش یک گشتی بزنید.قول میدم که خوشتون بیاد


 
 
ماموگرافی
نویسنده : زیتا - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٤
 

یکی از چیزهایی که درتلویزیون دوست دارم آگهی های بازرگانی هست.سازندگان آن باید خیلی با هوش و نکته بین باشند که در کمتر از سی ثانیه ما را به خرید کالا یا سرویسی تشویق کنند. و تقریبن همیشه هم موفق میشوند.

هفته پیش که هفته مبارزه با سرطان بود.این سازمان در اسپانیا،در همین رابطه یک آگهی از تلویزیون پخش میکرد و پوستر هایی به در و دیوار شهر زده بود که فکر میکنم در نوع خود شاهکاری محسوب میشود.

لینک یوتوپ آنرا برای کسانی که فیلتر نیستند میگذارم(درست سی ثانیه هست) و شرح آنرا برای کسانی که نمیتوانند آنرا ببییند.

یک پسز ده ساله،یک مرد جوان و آقایی حدود ۶۰ سال،به آرامی پیراهنشان را در میاورند و مرد میگوید:مگر نمیگویی که بخاطر من

و پسرک ادامه میدهد:هر کاری میکنی؟

و مرد مسن جمله را اینطور تمام میکند:یک ماموگرافی از خودت انجام یده.

تا یادم نرفته بگم که این آزمایش کاملن مجانی است.ولی ما زنان عادت نداریم که از خودمان مراقبت کنیم.گویی بدنیا میاییم که تنها مراقب راحتی و تندرستی دیگران باشیم.حالا که مردانمان از ما میخواهند که بخاطر آنها هم که شده مواطب خودمان باشیم،شاید در ما اثر داشته باشد.پس عزیرم.ماموگرافی بادت نره.