نگاهی از دور

دیکتاتور و استعفا
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۳٠
 

فیدل کاسترو استغفا داد. شاید فیدل اولین دیکتاتور جهان باشد که  استعفا داده.بی شک این تصمیم دشواری برای او بوده .فکرش را بکنید که یکسال و نیم طول کشید تا این جام زهر را بنوشد.
از سال ۲۰۰۱ که در حین یک سخنرانی، بیهوش شد و به زمین افتاد، شایعه مرگش چند بار بر زبانها افتاد.
در تابستان ۲۰۰۶ بدلیل وخامت و شدت بیماری، که هرگز اسم آن اعلام نشد، چون جزو اسرار دولتی است و چند عمل جراحی که توسط یک پزشک اسپانیایی انجام شد، قدرت را به برادرش تفویض کرد و همین باعث شد که این شایعات تقویت شود  و هر بار دوستش آقای چاوز به کمکش میشتافت و به ملاقاتش میرفت و بعد هم عکس و خبر و فیلم این ملاقاتها که ثابت کنند او هنوز زنده است.
 میدانم که شما در باره کاسترو بیشتر از من میدانید و این روزها در باره اش زیاد خواهیم شنید.اما چند ماه پیش گلوریا استقان خواننده کوبایی که سالهاست در میامی زندگی میکند در مصاحبه‌ای در مادرید در باره شایعه مرگ کاسترو حرف جالبی زد میگفت
گویی مرگ دیکتاتور از خود دیکتاتوری،بیشتر طول خواهد کشید
امروز اما  در سن ۸۱ سالگی پس از پنجاه سال یکه تازی بطور رسمی استعفا داد و عجیب اینکه در این اطلاعیه اسمی از برادرش نبرده‌است.که باید منتظر تصمیمات و اطلاعیه های بعدی بمانیم. البته در همان سال ۲۰۰۱ گفته بود که بعد از او، برادرش رائول مناسبترین جانشین خواهد بود.
دیکتاتورهای جهان پیش به سوی استعفا.
 
 
پست و مفام یا اخلاق
نویسنده : زیتا - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٧
 

میپرسه:تو طرفدار اصلاح طلبها هستی یا اصولگرایان؟
میگم: هیچکدام
میگه: این که  نمیشه، به هر حال با یکی بیشتر موافق هستی یا نه؟
میگم: راستش بنظر من هر دو تا در حقیقت یکی هستند.
میگه: فرض کن که ناچار باشی یکی را انتخاب کنی و یا هر دو گروه از تو دعوت کنند که  در لیست انتخاباتی آنها باشی...
میگم: این عجیب ترین و نشدنی ترین فرض ممکن است.
میگه:ولی فرض محال که محال نیست، لطفن یکی را انتخاب کن.
میگم بذار فکر کنم، چون این سئوال آنقدر عجیب هست که هرگز به آن فکر نکرده بودم و برای اینکه یک جواب صادقانه و درست بهت بدم نیاز به چند دقیقه فکر کردن و تجسم موقعیت دارم. موافقت میکنه و میگه اگر طول کشید و نبودم، برام آف بذار.


میرم تو فکر و سعی میکنم صمیمانه و صادقانه کلاهم را قاضی کنم، از خودم میپرسم، حالا بر مبنای همان فرض محال، اگر از من بخواهند که در دولت آینده ایران نقشی داشته باشم، میپذیرم؟ همه جنبه های آنرا بررسی میکنم، بیشتر از همه جنبه  قدرت و وجهه اجتماعی و دروغ چرا؟ جنبه مالی آنرا مزمزه میکنم و بعد پرنسیب های اخلاقی و اعتقادات پایه ای خودم ایراز وجود میکند و در نتیجه برایش یک آف میگدارم.


اگر به من پیشنهاد کنند که نقشی در دولت آینده ایران بپذیرم، حتمن رد میکنم. در وضعیت کنونی و روشی که دوستان برای حکومت و بگفته خودشان خدمتگزاری به مردم دارند، ترجیح میدهم که در اپوزیسیون بمانم.


اگر دوست داری، تو هم به این پرسش پاسخ بده.

 


 
 
فوتبال ايران و استخدام خدا
نویسنده : زیتا - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٢
 

نه اینکه خیلی اهل فوتبال باشم و ماجرای انتخاب مربی برای تیم فوتبال ایران خواب را از چشمم برباید، ولی چون خاویر کلمنته اسپانیایی است و  اینجا هم  در باره پیشنهاد و تمایل ایران به انتخاب او حرف و گفتگو بوده، چند کلمه در این باره مینویسم.

هفته پیش تکه هایی از مصاحبه اش را با یکی از کانال های تلویزیونی دیدم که بشدت غرور ایرانی بودن من را جریحه دار کرد.(خودم هم نمیدانستم که هنوز جانی برایش مانده باشد) 

شاید به حرفهایش که میگفت:

من در آنجا نخواهم ماند، چطور میتوانم در آنجا زندگی کنم؟!

اگر لازم باشد، حداکثر یک هفته در ماه آنجا  میمانم...

نتوانم چیزی اصافه کنم که بخودی خود گویا هست ولی  تحقیری  که در لحن  گفتارش بود جای حرف بسیار داشت. اما من تنها میگویم که آنچنان شدید و روشن بود که مصاحبه کننده سعی کرد به نوعی تلخی آنرا بگیرد و رو به دوربین گفت:

خوب بعد که بیشتر با آن کشور آشنا شود، یاد میگیرد! که در آنجا زندگی کند(یا چیزی شبیه این)

همین حالا در یک بلاگ اسپانیایی خواندم که ایران در پی تاخیر در تصمیم گیری آقای کلمنته خیال دارد از مارادونا برای مربیگری تیم ایران دعوت کند.

میدانید، من با این انتخاب بیشتر موافق هستم، نه اینکه مارادونا از نظر فنی و حرفه‌ای از کلمنته بهتر باشد، که این در تخصص من نیست و از طرفی بزرگترین مشکل فوتبال ایران،مربی نیست. احوال فوتبال هم،مانند سایر امور مملکت از تغدد مراجع تصمیم گیرنده،خراب هست.

اما چون مارادونا مدتها در کوبا زندگی کرده، براحتی میتواند خودش را با ایران وفق دهد.

به هر حال من موافق استخدام خدا* برای تیم ملی فوتبال ایران هستم.

*لقب مارادونا در آرژانتین.

 

 

 


 
 
تيره سياستمداران
نویسنده : زیتا - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٦
 

میدانم که در ایران هم بازار انتخابات داغ هست و هر روز وعده و وعید و حتا دعوای خانگی در جریان است.

در آمریکا هم همینطور، و میدانم که شما بیشتر از من در جریان آنها هستید، اما میتوانم در باره اسپانیا بنویسم که کمتر از ایران یا آمریکا جذابیت ندارد.

اصولن ماجرای انتخابات و مسایل جانبی آن در همه کشور ها بیش و کم یکی است. همه نامزد ها خودشان را بهترین و رقیب را نا لایق و پر از عیب و ایراد می‌بینند.

چند ماه مانده به انتخابات در یک چرخش صد و هشتاد درجه، بفکر حل مشکلات مردم میفتند، برای اشتباهات خود کلاه شرعی میدوزند و یا خیلی راحت گناه سیاستهای غلط خود را به گردن اپوزیسیون داخلی یا نیروهای خارجی و بین‌المللی می‌اندارند.

ناگهان احساسات میهن پرستی مردم، عقاید ونظرات آنها در مورد مسائل دینی و اجتماعی و بهتر از همه قوه خرید و مشکلات مالی رای دهنده برای سیاستمداران هم مهم میشود...

 گاهی این شباهت ها آنچنان زیاد است که براستی بنظر می آید که سیاستمداران از یک نژاد و تیره خاص هستند که با بقیه انسان ها فرق دارند!!

برای نمونه حزب ناسیونالیست و حاکم کنونی  به رهبری آقای زاپاترو، اعلام کرده که اگر دوباره انتخاب شود هر ساله مبلغ چهارصد یورو  به مردم هدیه میکند.(قبلن چنین وعده‌ای را در جای دیگری شنیده‌ بودید؟)

از طرف دیگر،کلیسا  از پیروانش خواسته که به کسانی که  با گروه تروزیست اتا معامله میکنند و یا معتقد به خانواده غیر سنتی(ازدواج هموسکسوآل ها،کورتاژ...)هستند راي ندهند و به گفته دیگر میخواهد که مومنان به حزب مردم که در خط کلیسا هست رای بدهند.به حق چیزهای نشنیده!!

من از آقای زاپاترو خوشم نمیاد،چون در این ۴ سال نشان داد که سیاستمدار بدی است و بخاطر زد و بندهای مشکوک سیاسی پیش از انتخابات قبلی، با باسک و کاتالان و اتا، بیش از یکبار کشور را دچار تشنج داخلی کرد. و از طرفی بدلیل رابطه و دوستی با کشورهای ناباب خارجی، دوستان قدرتمندی را از دست داد و این بد سلیقگی او، در معاملات خازجی و اقتصاد کشور اثر گذاشته که مردم این اثر منفی را بطور روزانه موقع خرید احتیاجات اولیه حس میکنند که خوب مشکل کوچکی نیست.

اما حمایت ضمنی کلیسا از  حزب مردم، مرا دچار وحشت میکند،فکرش را بکنید که دوباره کلیسا و روحانیون در جامعه‌ای دارای قدرت بشوند.

این دیگر رجعت به اعماق تاریخ است.نه؟


 
 
يک دانشجو!!
نویسنده : زیتا - ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱۳
 

حتمن خبر آن آقا پسر ایرانی دانشجوی دکترای مهندسی در کانادا را شنیده‌اید که در یک اسانسور، دختری را بدون اجازه و میل او به زور میبوسد. در دادگاه* عذز بدتر از گناه میاورد و میگوید:

شما نمیتوانید از همه مردان انتظار داشته باشید که خودشان را کنترول کنند، وقتی که سینه های زنی در معرض دید شان هست

آقای دانشچوی دکترای مهندسی، شما اصلن صورت مسئله را اشتباه طرح کزده‌اید، کنترول کردن خواسته ها و نیاز ها ربطی به مرد بودن و یا زن نبودن ندارد، به انسان بودن، به تربیت خانوادگی ازتباط دارد. به اینکه به تو یاد داده باشند که چیزی را  که مال تو نیست نباید برداری،حتا اگر دم دست تو  باشد و کسی هم ترا نبیند. مثلن اگر در مدرسه نیاز به مدادپاک کن داشتی، نمیشود پاک کن  یکی از همکلاسی هایت را بدزدی و بعد هم بگی که خوب  آخه گذاشته بود همین بیرون،جلوی چشم من.

حالا نگید که این چه مثالی هست، چرا آن دختر کانادایی را با مداد پاک کن مقایسه میکنی...؟

چون با آدمهای ابتدایی باید ابتدایی حرف زد، حتا اگر دکترایش را هم گرفته باشد. تنها وجه مشترک افرادی از این دست و یک انسان، داشتن  تعدادی نیاز و غریزه(حیوانی) است که در همه ما هست. تفاوت تنها در کنترول آن نیازهاست که این آقا پسر خندان خودش اعتراف کرده که فاقد آنست.

*البته این فرد در دادگاه بطور رسمی گناه خودش را میپذیرد که بی شک به پیشنهاد وکیلش بوده، وگرنه مجازات خیلی بزرگتری را باید تحمل میکرد.


 
 
نوآوری در آمريکا!
نویسنده : زیتا - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
 

بنظر شما کدامیک برنده میشود؟

[080121_r17009_p465.jpg]

نظر من اینه که هیچکدام.یکی خیلی جوان هست و سیاهپوست و دیگری یک زن هست و سایه همسرش روی او سنگینی میکند.

نه اینکه این مشخصات بخودی خود بد باشد ولی جامعه آمریکا درست مثل ما ایرانی ها، خیلی سنتی است.

به هر حال امیدوارم کسی انتخاب شود که بر علیه مردم ایران اقدامی نکند.در این مورد به شدت  خودکفا هستیم،نیازی به نیروهای خارجی نداریم.

آدرس عکس در اینجا


 
 
يک پرسش ساده!
نویسنده : زیتا - ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٤
 

اگر زندگی به من لبخند نزنه، من قلقلکش میدم.

نمیدونم این را کجا خوندم.     

اما آیا همیشه ممکن هست؟

لطفن جواب را با دلیلش بنویس.جمع بندی‌اش با من 

پ.ن: پی‌کولو در کامنتش، بطور غیر مستقیم و با ظرافت، کلمه قلقلک را که غلط نوشته‌ام، تصحیح کرد. درستش غلغلک است که از  پی کولو ممنون و از شما پوزش میخوام.

         

                                                                                                                     


 
 
نکال حيدری
نویسنده : زیتا - ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱
 

چند روز پیش در کانال ۵ تلویزیون اسپانیا، شماره جدید   supervivientes(ادامه حیات؟)  شروع شد که نمیدانم چرا معادل آن در قارسی را نمیتوانم پیدا کنم؟!

در این مسابقه ادامه حیات در شرایط ابتدایی،۱۶ نفر از هنرمندان یا ورزشکاران را به یک جزیره یا جنگل میبرند که به مدت ۳ ماه باید در آنجا زندگی کنند.با میوه های جنگلی یا ماهی که خودشان از دریا میگیرند،تغذیه میکنند،در کلبه هایی که از شاخ و برگ درختان درست میکنند،میخوابند،با دست غذا میخورند...

این ۱۶ نفر از همان اولین روز به دوگروه رقیب تقسیم میشوند و هر هفته نوعی آزمایش توانایی و تحمل هم بین دو گروه انجام میشود و گروه بازنده دو نفر از اعضای  خود را که معمولن ضعیف تر هستند برای بیرون رفتن از گروه انتخاب میکند و مردم با تلفن و پیام های کوتاه ،یکی از دونفر را از برنامه حذف میکنند و اینکار ادامه پیدا میکند تا نفر آخر که جایزه بزرگی در حدود دویست هزار یورو برنده میشود.

از این نوع برنامه ها که به برادر بزرگ شبیه هست،در بیشتر کانال ها با کمی تفاوت وجود دارد. برای انتخاب بهترین خواننده ، رقصنده ،آشپز،مدل...

 در سالهای اول  اینگونه برنامه ها که بر مبنای همزیستی  و در عین حال رقابت شدید بین  افراد هست، مد شده بود،گیرایی و تماشاچی فراوان داشت.ولی حالا جدابیت خود را از دست داده و تکراری شده. من خودم مشتری سریال های کمدی مثل فرندز(که تا حالا ۳ بار بطور کامل همه شماره هایش را دیده ام و هنوز هم من را میخنداند و سرگرم میکند) و غیر کمدی مثل هاوس هستم.
اما فکر میکنم این سری جدید    supervivientes   را ببینم.چون امروز یکی از دوستانم گفت که یک دختر ایرانی در ان شرکت کرده.از سایت برنامه مشخصاتش را خوندم.اینکه از پدری ایرانی و مادر اسپانیایی هست.البته پدرش خیلی سال پیش در سن ۳۶ سالگی فوت کرده و هیچ چیز از ایران نمیداند.به هرحال اسمش نکال حیدری است و قبلن بسکتبالیست و مدل بوده.۱۸۵ سانت قد دارد(دست کم ده سانت حق من را خورده)
با اینحال چون نیمه ایرانی هست،هر وقت لازم بود،بهش رای میدم که برنده بشه

راستی کسی میدونه اسم نکال مربوط به کدام ناحیه ایران هست؟بنطرمن باید کردی باشد.در سایتش نوشته که به معنی شانس و خوشبختی است.

اینهم عکسی از هموطن خوشگل و خوش قد و بالای ما

                                         ا