نگاهی از دور

پينوشه
نویسنده : زیتا - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٢
 

ميخواستم در اين پست از پينوشه بنويسم،اين که او هم مرد و ديروز به مشتی خاک تبديل شد،که در اين چند روز پس از مرگ او، شيلی خاطرات تلخ سالهای هفتاد تا نود خود را مرور ميکند،اينکه مراسم به خاک سپاری(به خاک تبديل شدن او)هم مانند زندگيش برای شيلی پر از حادثه و تنش بوده،که طرفدارانش با درشت گويی و سنگ و کلوخ از خبرنگاران اسپانيايی پذيرايی ميکردند* و يا حتا در باره سخنرانی نوه او،اگوستو پينوشه که هم اسم پدر بزرگش هست و افسر ارتش، که با اينکه در تشريفات مراسم بخاک سپاری،پيش بينی نشده بود سخنرانی کرد و گفت که کودتای پدر بزرگش،باعث نجات!! شيلی از بدام افتادن در کمونيسم شده و خيلی هم درست بوده...البته ممکن است که اين سخنرانی باعث اخراج او از ارتش شود چون دولت خانم باچلت اعلام کرد که او را تنبيه خواهد کرد.

اخبار روز را همه ميدانيم و نيازی نيست که من در باره اش بنويسم،چيزی را که نميدانيم،درد و رنجی است که خانواده های قربانيان پينوشه کشيده اند،جوانانی که در زير شکنجه کشته شدند،ناپديد شدند و کسی برايشان مارش عزا ننواخت،کسی از آنها تقدير نکرد،دست گلی نبرد،حتا نوه ای هم نداشتند که در روز تشييع جناره-شان سخنرانی کند،چون آنها در جوانی جانشان را برای ايده هايشان دادند و آگوستو پينوشه در ۹۱ سالگی مرد.

*دستگاه قضايی اسپانيا به دليل جناياتی که پينوشه در مورد شهروندان اسپانيايی مرتکب شده يود،اعلام جرم کرده بوده و رمانی که او در انگليس به سر ميبرده،از دولت انگليس خواسته بود که پينوشه را برای محاکمه به اسپانيا تحويل بدهند.


 
 
عکس دسته جمعی
نویسنده : زیتا - ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٥
 

 

20060911154412-0477-parque-niokolo-koba.jpg

به این عکس نگاه کن،خودت را پیدا کردی؟میدانم که در این عکس هستی،به من بگو کدامیک تو هستی؟اونی که لبخند بزرگی داره و با تمام صورتش به دنیا نگاه میکنه یا اونی که لبخند کمرنگی داره،ولی قوی و با اطمینان ازماورای لنز نظاره گر زندگی است. ؟شاید هم همونی هستی که از رنگ آبی خوشش میاد و نگاهش را از من دزدیده. و چرا نه،حتا ممکنه اونی باشی که در ردیف دوم هستی و نمیدانم داری به کی میگی*هی ببین،من اینجام،تو این عکس دسته جمعی.
فکرش را بکن که بهت ميگن بيچاره يا بدبخت!!

بدبخت؟به تو که هيچ مشکلی نداری بجز پختن نان و دوشيدن شير و آوردن آب از چشمه.

و ما خوشبختيم!! با همه اشتهای پايان نا پذير جمع آوری مال و منال مان،استرس کار و ترافيک،ترس از خرابی ماشين مان يا ديش تلويريون ،کامپيوتر و تلفن همراه،پلی استيشن و نميدانم چه چيز ديگر.

ما خوشبختی را در ماديات می بينيم و بخاطر همين ترا بدبخت ميدانيم ،اما دوست من تو زندگی خودت را بکن و اجازه نده که اين همه گرفتاری را به سرزمين تو بکشانيم.


 
 
خانه تکانی و ارواح خبيثه
نویسنده : زیتا - ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٧
 

اين روزها و به همين زودی،همه جا حال و هوای کريسمس داره.خيابانها با هزاران هزار چراغ،چراغانی شده.خيلی ها ميگن که از اين روزهای عيد خوششان نمياد،و بجای شادی،غمگينشان ميکند،نميتوانم بفهمم برای چه.

ما آدمها هر روز موهايمان را مرتب ميکنيم،هر هفته يخچالمان را چک ميکنيم و در هر فصل سال کمد لباسمان را به روز ميکنيم،خوب روزهای عيد و سال نو،فرصت خوبی است که به کارهای دلمان برسيم.

من هم همين يکشنبه با ديدن خيابانهای چراغانی شده،بفکر خانه تکانی افتادم،و دست بکار شدم،ديدم يک جعبه پر از نه دارم/يک کيسه پر از تابو/مشتی پيش داوری در گوشه ای و صندوقی از اعتفادات بی پايه که با دروغ و فريب نقاشی شده بودند در گوشه ای ديگر.

.فهميدم که وقتش شده که چيزهای قديمی و دست و پاگير را دور بريزم و جا را برای ايده های جديد،نگاهی تازه تر و افکاری مثبت باز کنم.

چند تا چيز خوب هم داشتم که برای هميشه از آنها نگهداری خواهم کرد،دو تايشان را اينجا ياد آوری ميکنم که نکند يادم برود،۱-در زندگی خصوصی افراد کنجکاو نشوم۲-ديگران را محاکمه نکنم.

اگر پيشنهادی برای بهتر شدن برنامه ام داريد به من بگيد که تا کريسمس وقت زياد است،تازه چند ماه ديگر نوروز از راه ميرسد و اگر خدا بخواهد،فرصت ديگری برای خانه تکانی روح از ارواح خبيثه.


 
 
صاعقه و تکرار
نویسنده : زیتا - ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱
 

روزی يک *صاعقه* دو بار درست در يک نقطه فرود آمد. ديد که در بار اول،به اندازه کافی خرابی و ويرانی در آن محل به وجود آورده و نيازی نبوده که دوباره به همانجا سر بزند،چون چيز زيادی برای ويران کردن نمانده بود،خيلی غمگين شد.

 Augusto Monterroso

محل صاعقه را به ميل خودتان نامگذاری کنيد

 

                               

                    اگر تو بگويی بيا :los panchos

اگر تو به من بگی بيا/همه چيز را رها ميکنم/

اگر تو به من بگی بيا/همه چيزم برای تو خواهد بود

همه لحظه های خلوتم/همه اسرارم که کم هستند،مال تو خواهند بود

اگر تو به من بگی بيا/همه چيز عوض خواهد شد...