نگاهی از دور

قصر يخ
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٩
 

اون شعر معروف مادر را که در دبستان ميخوانديم یادتان هست؟همان که ميگفت:

گويند مرا چو زاد مادر/پستان بدهان گرفتن آموخت....

يک حرف و دو حرف بر زبانم/الفاظ نهاد و گفتن آموخت

اما اينجا بايد بگم که اين دخترم هست که :

دستم بگرفت و پا به پا برد/تا شيوه راه رفتن آموخت.

اينهم برگردان شعری از malu که يکی از دوستان(علی) خواسته بود.مالو از خوانندگان محبوب من است و پيشتر هم از او چند ترانه در بلاگم گذاشته ام.اصولن از خواننده هايی که با قدرت و هيجان ميخوانند٫خوشم مياد و بيشتر خوانندگان لاتين اينطور هستند.

اگر صدای راديو را نميشنويد٫يکبار روی کلمه صفحه نخست٫درست زير عکسم٫کليک کنيد٫نميدانم چرا٫ولی معمولن جواب ميدهد.

                                ترانه:تو آب هستی( eres el agua )

                                  خواننده:Malu

 
 
دستهايت را لمس ميکنم/ديگر ترسی ندارم/به چشمانت نگاه ميکنم/ابدی ميشوم/لبانت را ميگزم/به يقين می رسم/پيشانيت را ميبوسم/به حقيقت ختم ميشوم/

ترا مينامم/بزرگ ميشوم/موهابت را بخواب ميبينم/به آرامش ميرسم/سينه ات را میپوشانم/خون در رگهايم ميجوشد/بويت را ميجويم/و به راه می افتم.

حالا ميدانی/نابود ميشوم٫اگر نبينمت/در دام ياس می افتم٫هر گاه که از کنارم ميروی/

خنده ات را ميشنوم/به معجزه ايمان مياورم/آغوشت را حس ميکنم٫ميتوانم پرواز کنم/در بندت ميفتم/و کنيزت ميشوم/قدمهايت را دنبال ميکنم/به آزادی ميرسم/تو کليدی هستی٫که قفل روحم را باز ميکند/تو آبی هستی که سيرابم ميکند/تو تقريبن همه چيزی/من تقريبن هيچم/ابری که ميگذرد و نميخواهی ببينی.

سايه ات را ميجويم/دوباره اميد دارم/دور ميشوی/می ترسم/بطنت را مينامم/ترانه متولد ميشود/به غصه هايت می انديشم٫ميگريم.

دستهايت را لمس ميکنم.....

                                 


 
 
عروسک
نویسنده : زیتا - ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢۱
 

يک شب٫يک عروسک خيمه شب بازی٫ به خيمه شب باز٫که پس از پايان هر نمايش به او غر ميزد و ميگفت:

چرا اينقدر سرکشی ميکنی؟ببين چه کار دشواری است٫باز کردن اين نخ های تو! تا کی بايد به اينکار ادامه بدهم؟ پاسخ داد

اگر هر روز ٫از صبح تا شام٫همه هم و غمت را صرف محدود کردن آزادی کردار و رفتار من نميکردی٫من هم ناچار نبودم که برای برگشتن به حالت طبيعی خودم٫همه نيرويم را صرف٫چرخش در جهت عکس٫حرکات و خواسته های تو بکنم.

پ.ن:اينبار ميخواستم تنها يک موسيقی بدون کلام بگذارم٫اما بی دليل!؟آهنگی را که ميشنويد زمزمه کردم٫يکی از بهترين و مردمی ترين آهنگهای اسپانيايی است(مانند ای ايران برای ما ايرانيها)

                                      ترانه:آزاد

                                      خواننده:نينو براوو

تنها بيست سالش هست/و از آرزو ها خسته شده/اما پشت اين مرزها٫خانه اش/دنيايش و شهرش را ميبيند.فکر ميکند که مرزها تنها ديواری هستند و تکه ای از آهن/که هرگز نميتوانند /شوق پرواز را در او بميرانند.

آزاد/مانند خورشيد بهنگام طلوع/من آزادم/مانند دريا آزاد/مانند پرنده ای/که از زندانش رها ميشود/و سرانجام ميتواند پرواز کند.آزاد/مانند باد/که غمها و دردهايم را می برد/خستگی ناپذير/ميروم بدنبال آزادی/و سرانجام خواهم فهميد/چيست آزادی.

با عشق به پرچمش/سرود خوانان براه افتاد/آنچنان شوق رفتن داشت/که صدای ايست را نشنيد(نشنيده گرفت)/بر زمين افتاد/لبخندی بر لب و خاموش/بر سينه اش/گلهای قرمز می روييدند مدام.

آزاد/مانند خورشيد بهنگام طلوع/من آزادم/مانند دريا آزاد.....

 

 


 
 
ماجرای يک کامنت و يک ترانه
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٤
 

درکامنت پست قبلی- ام دوستی برام  لينک يک ويديو کلیپ را فرستاده و اضافه کرده بود.

(خیلی خوب میشه اگر بشه ترجمش کرد.)
البته چندين ماه پيش اين ويديو کلیپ را ديده بودم.در فيلم داستانی عاشقانه و غمگين٫از آنهايی که شايد تنها در شرق و در افسانه ها پيدا ميشود٫به تصوير کشيده شده.اما از شعرش  چيزی نميفهميدم. چون اين ترانه کار گروه  kiss  از کشور کره است٫و من از کره-ای هيچ نميدانم.ولی خوب کار نشد ندارد٫ و تصميم گرفتم که اينکار را بکنم و در آخر همين پست ترجمه اش را ميتوانيد بخوانيد

لينکی را که نيما برايم فرستاده در اينجا ميگذارم .حجم آن زياد است٫ولی کسی که عاشق هست٫خوب بايد تحمل داشته باشد.

با اينکه بيش از يک نفر ادعا کرده  که مانند پسر اين فيلم عاشق من شده ٫من خودم هرگز اينجوری عاشق نشده ام.اما بايد بگم که  براستی به ديدنش می ارزد.پس اين پست را به همه عاشقان تقديم ميکنم.

                       ترانه:چون يک زن هستم

                      خواننده:گروه کيس

                     نقش آفرين ها:Goo Hye Jin + Shin Jun Joon

                      برگردان:زيتا خانوم

نميشه فهميد در قلب يک مرد چه ميگذرد/میگفتی که مرا دوست داری/حالا که همه چيزم را به تو دادم/ميگويی که مرا ترک ميکنی/گفتی که هرگز اينطور عاشق نشده بودی/که من اسپشيال هستم/و من ترا باور کردم/و خوشبخت بودم/بايد به من ميگفتی که احساست دروغين بود/من هيچ نميدانستم/و بيشتر به تو وابسته ميشدم.

با اينکه ميگويم که از تو متنفرم/ولی همچنان دوستت دارم/چون من يک زن هستم/و برای زنان عشق٫همه چيز است.

ميگن:اگر به مردی٫هر آنچه که ميخواهد يدهی٫زود خسته ميشود/حالا ميدانم که آن راست است/با اينکه بخودم ميگفتم/ديگر هرگز در دام عشق نمی افتم/دوباره عاشق ميشوم و دوباره قلبم می شکند.

تکرار:(بايد به من ميگفتی که احساست دروغين بود/من هيچ نميدانستم/و بيشتر به تو وابسته ميشدم.با اينکه ميگويم که از تو متنفرم/ولی همچنان دوستت دارم/چون من يک زن هستم/و برای زنان عشق٫همه چيز است.ميگن:اگر به مردی٫هر آنچه که ميخواهد يدهی٫زود خسته ميشود/حالا ميدانم که آن راست است/با اينکه بخودم ميگفتم/ديگر هرگز در دام عشق نمی افتم/دوباره عاشق ميشوم و دوباره قلبم می شکند.بايد به من ميگفتی که احساست دروغين بود/من هيچ نميدانستم/و بيشتر به تو وابسته ميشدم.با اينکه ميگويم که از تو متنفرم/ولی همچنان دوستت دارم/چون من يک زن هستم/و برای زنان عشق٫همه چيز است.)

لطفن قلب دختر ها را نشکن/آنها برای عشق٫هر کاری٫ ميکنند/نميدانستم که زندگی٫وفتی که عاشق ميشوی٫اينفدر دردناک است.

(با اينکه ميگويم که از تو متنفرم/ولی همچنان دوستت دارم/چون من يک زن هستم/و برای زنان عشق٫همه چيز است.با اينکه ميگويم که از تو متنفرم/ولی همچنان دوستت دارم/چون من يک زن هستم/و برای زنان عشق٫همه چيز است.)

(کلام بدون آواز):امروز وقتی از هم جدا شديم/*گفتی که کسی بهتر را پيدا کنم و خوشبخت بشوم*/تو هم درست مانند ديگران هستی/پس چه  شد وقتی ميگفتی که عاشقم هستی؟/صادقانه بگم٫ من نميخواهم تو خوشبخت باشی/چه کنم٫اگر براستی مرا فراموش کنی؟/چه غمگين هستم!بيش از آنچه که بتوانم تحمل کنم/چون هنوز عاشقت هستم/

لطفن قلب دختر ها را نشکن/آنها برای عشق٫هر کاری٫ ميکنند/نميدانستم که زندگی٫وفتی که عاشق ميشوی٫اينفدر دردناک است.

(صدای پسر نابينا در حينی که ار کنار دختر عبور ميکند):اينجا کسی هست  که من عاشقش هستم/ولی ديگر نميتوانم با او باشم/هنوز عاشقش هستم.

 

 


 
 
آرشيو
نویسنده : زیتا - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٩
 

گاهی نگاهی به آرشيو بلاگ خودم و ديگران می اندازم.و هميشه هم درست به يک يا دو سال پيش بر ميگردم.

گاهی نگاهم آنقدر با امروز متفاوت است که خودم را شگفت زده ميکند و گاهی هم بخاطر مسايل روز يا برداشتم از آن٫انقدر به امروز شبيه هست که گويی٫هفته پيش نوشته شده.

در سال گذشته در همين روزها حرف از همکاری اتا و حزب سوسياليست ها(حزب حاکم فعلی)با تروريست های اسلامی در متروهای مادريد بود و هنوز هم پس از دوسال بررسی در کميسيون های مختلف در مجلس٫هنور به نتيجه نهايی نرسيده اند.اگرچه اين دو هفته اخير پيشرفت کمی کرده اند و ميشود گفت که رابطه اتا با تروريست های اسلامی٫غير قابل انکار است.ولی تا ثابت کردن همکاری٫يا دست کم٫آگاهی رهبران حزب سوسياليست ها از ماجرا٫راه زيادی در پيش است.از طرفی ميگويند که آفتاب هميشه زير ابر نمی ماند.نظر شما را نميدانم٫اما من به آن آفتابی که بتواند با قدرت طلبی و بی شرمی سياستمداران٫مقابله کند٫زياد اميدوار نيستم.

سال گذشته در همين روزها٫يکی از مشکلات بزرگ اسپانيا٫هجوم مهاجران آفريفايی بود٫امسال شديد تر هم شده٫هنور هم ثروت های دنيا به بدترين شکل ممکن تقسيم شده و هنوز هم گرسنگی٫ و عطش يک زندگی شايسته انسان٫باعث ميشود که هر روز زنان و مردانی در راه رسيدن به آن جان خود را در از دست بدهند.

سال گذشته در اين روز ها ۵ راز برای خوشبختی زنان ميشناختم و هنوز هم قابلیت مصرف دارد.يادتان هست کدام بودند؟ نه؟!! فراموش کرده ايد؟

همين است که هنوز خوشبخت نيستيم.  بخوانيد٫ اينها هستند

پنج راز برای خوشبختی يک زن                                     

۱ـخيلی مهم است که: مردی را پيدا کنيد که در کارهای خانه به شما کمک کند و شغل خوبی داشته باشد.

۲ـخيلی مهم است که:مردی را پيدا کنيد که شاد باشد و از رقص و پياده روی لذت ببرد و بتواند شما را  بخنداند.

۳ـخيلی مهم است که: مردی راپيدا کنيد مهربان٫ که بتوانيد از نظر روحی به او وابستگی پيدا کنيد٫ولی به اين دليل شما را زير فرمانش نبرد و دروغ نگويد

۴ـخيلی مهم است که: مردی راپيدا کنيد که معشوق خوبی باشد و ديوانه هماغوشی با شما.

۵ـخيلی مهم است٫ولی بسيار مهم است که اين چهار مرد همديگر را نشناسند.

دخترا٫ اين را جايی بنويسيد که يادتان نرود.

پسرا٫شما هم چند بار آن  را رونويسی کنيد٫شايد اينجوری بدانيد که ما زنان از شما مردان چه ميخواهيم.


 
 
آگهی نيازمنديها
نویسنده : زیتا - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٤
 

لبخند شما را به قيمت * روزتان خوش*ميخرم.

کمی هيجان برای بيرون آمدن از روزمره-گی مورد نياز است

چيزی را که خيلی دوست دارم٫با چيزی که خيلی برايت مهم باشد٫تعويض ميکنم.

مقداری از رويا-هايم بفروش ميرسد.

ايده های ناب شما را برای خوشحالی٫خريدارم.

 

شما چه چيزی برای خريد و فروش داريد؟

 

اين هم از ترانه اين هفته٫ديگه نميتونم ترانه ای بدون برگردان شعر آن به فارسی در بلاگم بگذارم٫بنظرم مياد که چيزی کم داره.

ميخرم٫ لحظه هايی را که با من هستی/نقد ميخرم٫دقايقی را که در کنارم بمانی/ميخرم هر بوسه ترا/هر نوازش ترا/ميخرم آن قلب ترا و ميخرم عشق ترا.

و ترا٫پری دريايی٫ميخرم/ميخرم آن عسل لبهايت را/ميخرم آن چشمانت را که ديگر مرا نديده نگيری/يک سالهای يک قرن را برايت ميخرم که آنرا در کنار من بگدرانی.

وجودت را به من بفروش/تا بتوانم وجود داشته باشم.

مرا ببخش٫اگر ميخواهم ترا با پول بخرم/سعی کردم که ترا با مهر و عشقم بخرم/

تو بگو چه کار بايد کرد که در کنارم بمانی/.....