نگاهی از دور

قالب جديد
نویسنده : زیتا - ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٩
 

ببينيد خوب شده.


 
 
مشکلات
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٦
 

برای چی از چيزهايی که آسان بدست ميايند خوشم نمياد؟

برای چی هميشه برای روبرو شدن با مشکلات أماده هستم؟

چرا اينقدر از پيروزی بر مشکلات لذت می برم؟

 

اما بيش از همه دلم ميخواد بدانم٫چرا گاهگاهی با مسايل آسان روبرو نميشوم٫که مشکلات را فراموش کنم؟؟

مشکل از من است يا از زمانه؟


 
 
ديوانه؟
نویسنده : زیتا - ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٩
 

يک روز کسی برای ديدن دوستی به تيمارستان ميرود٫موقع خارج شدن از تیمارستان با رييس آنجا برخورد ميکند و می پرسد:

دکتر شما چگونه به اين نتيجه می رسيد که شخصی را بايد بستری کنيد يا نه؟

دکتر پاسخ ميدهد که:

ما يک وان را پر از آب ميکنيم و بعد يک قاشق٫يک فنجان و يک سطل در اختيار آن شخص ميگداريم و ميگوييم که آب وان را خالی کند.

مرد با اطمينان بخودش و عاقل بودنش ميگويد:

آه جالب است٫که اگر عاقل باشد با سطل٫آب وان را خالی میکند چون زودتر و راحتر به نتيجه ميرسد.

دکتر در پاسخ ميگويد:

نه٫ راه عاقلانه اينست که تاپون(پلاستيک) راه آب  را برداريم که آب براحتی خارج شود و اضافه ميکند:

خوب حالا اتاقی بطرف باغ ميخواهی يا بطرف خيابان؟

اين جوک را گفتم که بتوانم اضافه کنم که همه ما گاهی کمی ديوانه هستيم٫نميدانم چرا برای چيزهای ساده٫ راهکار های دشوار انتخاب ميکنيم و بعد از زمانه و روزگار گله داريم.دنيا آنقدر ها هم پيچيده نيست٫هست؟


 
 
دلزدگی
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٤
 

فکر ميکنم که همه ما بلاگنويس ها گاهی از نوشتن دلزده ميشويم.من درست در همين حالت هستم.نه اينکه از نفس نوشتن خسته شده باشم٫يا مطلب کم داشته باشم٫حتا وقت هم دارم.اما نوشتن در باره مسايل مطرح روز مرا غمگين ميکندوبه همين دليل است که مدتی است مانند دوران نوجوانی از جفا و وفا مينويسم.مجله را جانشين روزنامه کرده ام و در تلويزيون سريال های کمدی را ميبينم.شايد گفتنش درست نباشد٫اما اين روز ها ترجيح ميدم رويم را برگردانم که بعضی چيز ها را نبينم.در نهايت ديدن و نديدن من چه تاثيری در کم و زياد بودن عمق فاجعه ميکند.پس شما هم همراه من به اين آهنگی که از بلاگ پخش ميشود گوش کنيد و متن عاشقانه آنرا بخوانيد.اگر هم کامپيوتر شما مانند موشک ها و بمب ها سرعت کافی دارد ويديو آنرا اينجا ببينيد.دخترک صورتش هم مانند صدايش زيباست.اگرچه او به جهنم خواهد رفت چون ار عشق ميگويد و از جنگ و جهاد و حق و باطل هيچ نميداند

 

                  ترا از روز ازل ميشناسم    خواننده    MALU

مرا ببخش بخاطر بوسه ای که از تو ربودم.

گاهی کلمات به تنهايی گويا نيستند.

تو مرا نميشناسی ميدانم.

اما آن نيازی بود که با ديدن تو به گل نشست

 آخه من اينجوری هستم

روحم را عريان ميکنم

اگر کسی مانند تو مرا شگفت زده کند

 

ترا از هميشه ميشناسم

تو از اول در روحم بودی

تو هميشه در تصوراتم بودی

ترا از هميشه می شناشم

و برای همين نميتوانم جنونم را کنترول کنم.

ترا از هميشه ميشناسم و چه بزرگ است اين نياز ترا دوست داشتن ٫ترا در کنار خود داشتن برای هميشه٫  ترا ميشناسم

تو آزادی که بروی يا بمانی

که با هم سرنوشتمان را بسازيم

شايد اتفاقی نبوده

شايد حضور تو از پيش  در زندگی من نوشته شده بوده

آخه من اينجوری هستم

قلبم را عريان ميکنم

وقتی کسی مانند تو مرا اينچنين شگفت زده ميکند.

 

 


 
 
روزهای خوب و روزهای بهتر
نویسنده : زیتا - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٧
 

بعضی از روزها کاری ميکنی که ميتوانم دوباره عاشقت شوم٫آن روز را دوست دارم

بعضی از روزها کاری میکنی که باور میکنم هنوز دوستم داری٫ آن روز را بیشتر دوست دارم.

بعضی از روزها کاری میکنی که میفهمم چرا همه چیز بین ما تمام شده و آن روز را دوست ندارم.

اما بهترين روزها٫روزی است که کاری ميکنم که تو بدانی من خودم را دوست دارم.


 
 
آزمايش خطرناک
نویسنده : زیتا - ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۳
 

نميدانم دادن بهتر است يا گرفتن

گفتن بهتر است يا سکوت

عاشق بودن بهتر است يا محبوب بودن

دارايی بهتر است يا خوش شانس بودن

بخشيدن بهتر است يا فراموش کردن

رويا بهتر است يا خواب

اما ميدانم که بودن با تو بهترين است٫هم در خواب و هم در رويا.

اينهم کاری از پسرم.از کثيفی حياط خلوت در موقع اسباب کشی استفاده کرده و آزمايشی را که مدتها بود که ميخواست تجربه کند٫انجام داد.

اگر مشکلی در ديدن ويديو داريد ميتوانيد اينجا را کليک کنيد.

پ.ن:چون حجم ويديو را خيلی کم کرده که زود باز شود٫فيلم دارای کيفيت خوبی نيست.و برای آنها که نتوانستند ببينند يا واضح نبوده بايد بگم که تعدادی(۷ تا ۱۰ تا ) آبنتات؟منتوس را با سرعت وارد يک بطری نوشابه کوکاکولا مياندازد و اين باعث ميشود که تمام محتوای بطری با شدت به خارج فواران کند.البته اين کار در همين حد اصلن خطرناک نيست و تنها باعث کثيفی آن دور و بر ميشود.