نگاهی از دور

چهارشنبه سوری
نویسنده : زیتا - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٤
 

 
 
جسم سخت
نویسنده : زیتا - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٧
 

برای اينکه بتوانيد به کارتون زير بخنديد باید،بايد بند ۱ و ۲ را بخوانيد

!-در اسپانيا مجازات مرگ و حبس ايد وجود ندارد.

هيچ کس را بيش از ۳۰ سال نميتوان در زندان نگه داشت.

پس از گذراندن دوسوم از سالهای زندان،۹۹٪ احتمال آزادی وجود دارد.

۲ـحدود بيست سال پيش،يکی از اعضای سازمان تروريستی اتا،به اسم د خوانا،۲۵ نفر بيگناه را در يک حمله تروريستی ميکشد و نميدانم به چند صد سال زندان محکوم ميشود و  نه تنها هرگز از بازماندگان قربانيها پوزش نميخواهد که از همان زندان،از طريق نامه های سرگشاده قاضی و دادستان و همه را تهديد به مرگ و انتقام ميکند و ار سازمان اتا ميخواهد که آدمهای بيشتر و شخصيت های مهمتری را بکشند.با اينحال قانون بايد اجرا شود و او ميبايست، حدود يکسال پيش آزاد ميشد،چون ۲۰ سال دز زندان بوده.

ولی بازماندگان قربانيها اعتراض ميکنند که اين آقا به ازای هر قتلی کمتر از يکسال در زندان بوده و اين عادلانه نيست.وکلا دست بکار ميشوند و بخاطر همان نامه ها و تهديد ها به ۹۶ سال زندان محکوم ميشود،اعتراض ميکند و بخاطر مسايل سياسی و احتمال صلح با اتا و غيره،۹۶ سال به ۱۲ سال تبديل ميشود(که در حقيقت همان چهار سال باشد)

با اينحال د خوانا ميگويد که بايد آزادش کنند و شروع به اعتصاب غذا ميکند و حتا عکس و مصاحبه اش هم با کمک دوست دخترش در روز نامه ای در انگليس بچاپ ميرسد که شايد ديده باشيد.برخلاف ميل او به او سرم و سوند وصل کردند که آنرا خودش قطع ميکرد و در بيمارستان ناچار شدند که دست و پايش را ببندند.خلاصه شد وسيله کشمکش بين دولت و اپوزيسيون.سرانجام دوهفته پيش به دلايل انسانی و بيماری(منظور همان سياسی و زد وبند دولت با اتا)وزير امور داخلی جام زهر را مينوشد و دستور آزاديش  را ميدهد،گروه زيادی از مردم به شدت به اينکار اعتراض دارند و اپوزيسيون هم دارد تند تند از اين آب گل آلود ماهی ميگيرد.

حالا به کاریکاتور زیر نگاه کنید که در روزنامه ای چاپ شده.خانم کوندلیزا رایس را میشناسید و او ن آقا هم،آقای زاپاترو رییس دولت اسپانیا هست.
خانم رایس:آقای زاپاترو؟من خانم رایس هستم
آقای زاپاترو:بله،چکار میتوانم برایتان بکنم؟
خانم رایس:ما خیلی مایل هستیم که دولت آقای احمدی نژاد را تضعیف کنیم،میشه لطفن این آفای د خوانا را بفرستید ایران که در آنجا یک اعتصاب غذا بکند؟

زیتا:بابا شما خیلی از مرحله پرت هستید،ما خودمان آقای گنجی داریم ولی آقای مرتضوی هم داريم و از همه مهمتر در ايران چيزی داريم که معجزه ميکنه،اسمش هست:جسم سخت. و با وجود جسم سخت،کسی نميتونه دولت را تضعيف کند.

برای آنانی که جسم سخت را نميشناسند عکس زير را اضافه ميکنم


 
 
تا زنده ايم بايد زندگی کنيم.
نویسنده : زیتا - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٢
 

يکی از دوستان برام کامنت گذاشته که:

من با زنهای هم سن خودم در ايران خيلی فرق دارم و دلش برای هم سن وسالهای من که در ايران زندگی ميکنند ميسوزه.

ميگم من که همش ۴۹ سال دارم و حد متوسط عمر در اسپانيا ۸۴ سال هست،يعنی بايد ۳۵ سال زندگی گياهی داشته باشم و منتظر روز مردنم باشم؟تازه شايد من جزو اونهايی باشم که تا ۹۰ سال يا بيشتر زندگی ميکنند.بجون خودم اگه به کمتر رضايت بدم.

يادم مياد وقتی که بچه بودم و کسی ميگفت که فلانی مثلن ۴۵ سالشه،پيش خودم ميگفتم،اوه ۴۵ سال،پس چرا نميميره؟

حالا هم شما که کمتر از ۳۰ سال داريد،کمی صبر کنيد و روزی که تولد چهل  يا پنجاه سالگی خودتان را جشن ميگيريد،حرفهای من را بياد خواهيد آورد.

چند وقت پيش پسرم ازمن خواست که ترتيبی بدهم و به گفته ای ديگر اجازه بدهم که در يکی از NGO ها کمک بکند،با خوشحالی پذيرفتم،ولی گفتم که تا تابستان بايد صبر کند.اما خوب همين باعث شد که سری به خانه سالمندان نزديک خانه ام  بزنم و خودم جای خاليش را تا آنموقع پر کنم،هفته پيش که روزهای کارناوال بود،خيلی از آنها با لباس مبدل آمده بودند،متاسفانه دوربينم همراهم نبود. از شون اجازه گرفتم که چند تا عکس با تلفن همراهم بگيرم،ميدونم که کيفيت خوبی ندارند،ولی ميشه موهای سفيد و سن و سال آنهايی را که ميرقصند تشخيص داد.خودتان ببينيد و قضاوت و انتخاب کنيد.

 


 
 
شيطنت خبرنگار
نویسنده : زیتا - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٦
 

ديروز در صفحه اول روزنامه مترو(که رايگان هست)خبری بود که در لحظه اول مرا شوکه کرد.ترجمه اش به فارسی روان و معمولی از اثر شوک دهنده اش کم ميکند.ولی سعی ميکنم کلمه به کلمه و به همان ترتيبی که در خبر آمده بود ترجمه کنم.خبر با عکسی از پرنس فيلیپ(پادشاه آينده اسپانيا) همراه بود،با اين تيتر:

پرنس فيلیپ فوت کرد در تاريخ ۱۹۳۶،طبق اطلاعات ثبت شده در سايت ُفلانُ

خوب اينکه در اينترنت خيلی وقتها با اطلاعات نادرست در باره اشخاص و وقايع...برخورد ميکنيم،حرفی نيست،ولی براستی که شيطنت اين خبرنگار ها را حد و مرزی نيست.

خبرنگاران معمولن توانايی زيادی در جلب توجه خوانندگان از خود بروز ميدهند.جالبترين داستانی(واقعی) که در اين مورد شنيدم مربوط به خبرنگاری آمريکايی است.اگر هم آنرا ميدانيد،يادآوری آن بد نيست.

ماجرا از اين قرار است که:در سالهای ۱۹۲۰ يا ۳۰،واتيکان تصميم ميگيرد يک اسقف را برای نمايندگی يا پاره ای مذاکرات به آمريکا بفرستد،چند روز پيش از سفر،مشاوران سياسی و اجتماعی واتيکان،سفارش های لازم را به او ميکنند و از جمله به او ميگويند:حواست به خبرنگاران آمريکايی باشد،خيلی تخس و شيطان هستند،وسعی کن به پرسش های آنها پاسخ مستقيم و صريح ندهی،بلکه با پرسش ديگری،از جواب دادن طفره بروی. (ببينيد اين سياست جواب ندادن درست وحسابی از کجا آمده)

خوب اسقف اعظم ما هم از واتيکان به آمريکا ميرود و در همان فرودگاه نيويورک حبرنگاران برای شکار خبر و مصاحبه هجوم مياورند،رزنگترين آنها موفق ميشود اولين سوال را بکند و میپرسد:

عالجناب نظر شما در باره اينکه در مانهاتان،تعداد زيادی روسپی خانه هست،چيست؟

بنده خدا اسقف فکر ميکند،اگر بگويد بد است و انتقاد کند،به حکومت محلی برميخورد و باعث تنش بين دو کشور ميشود،و اگر بگويد خوب است،که با تعليمات کليسا در تضاد هست،ياد نصايح و سفارشات،مشاوران واتيکان ميافتند و با رضايت درونی از هوش خودش،بجای جواب میپرسد:در نيويورک روسپی خانه زياد هست؟

روز بعد موقع صبحانه روز نامه را باز ميکند و خبری را که در صفحه اول و با تيتر درشت نوشته شده بود ميبيند. به اين مضمون:

نماينده واتيکان به محض ورود به نيويورک پرسيد:در مانهاتان روسپی خانه رياد هست؟