نگاهی از دور

اطلاعيه
نویسنده : زیتا - ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱٦
 

   بعلت مسافرت تعطيل

 

             است

             


 
 
جمله های خواندنی
نویسنده : زیتا - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱۱
 

امروز ميخوام چند جمله زيبا و پر از رمز کنايه را که اينجا و آنجا خوانده ام برايتان بنويسم.

۱-آزادی تنها در رويا ها وجود دارد

۲-شادی را اگر با ديگران تقسيم کنيم چند برابر ميشود

۳-دوستی مانند خورشيد هست٫پنهان ميشود٫ولی از بين نمی رود.

۴-بعضی از زوج ها٫ پشت به هم ميخوابند که یکی رويا های دلخواه آن يکی را نربايد.

۵-زمين خوردن مجاز است٫بلند شدن٫اجباری است.

۶-خداوند٫اول مرد را آفريد و سپس زن را.چون نخست پيش نويش را تهيه ميکنند و سپس شاهکار را می آفرينند.

من آخری را از همه بيشتر دوست دارم(پسر ها لطفن اين خط آخر را نخوانند)


 
 
دوست دارم
نویسنده : زیتا - ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٧
 

که دوستم داشته باشند و به من بگويند/که دخترم خودش را برايم لوس کند/که پسرم به من بگويد زيبا هستم/که دوستانم خنديدن مرا دوست داشته باشند.

دوست دارم که با مادرم تلفنی حرف برنم/با دوستانم چات کنم/ايميل های شخصی(غير اسپام)دريافت کنم/کامنتهای شما را بخوانم.

دوست دارم به ديگران کمک کنم/مهربان باشم/کسی را محاکمه نکنم/تنها به قاضی نروم.

دوست دارم هر شب کتاب بخوانم/به آهنگهای قديمی گوش کنم/ترانه های گوگوش را زمزمه کنم/آلبوم عکسهايم را ورق بزنم.

دوست دارم زير باران قدم بزنم/در پارک بدوم/به سفر بروم و لحظات آنرا در عکس ها جاودانه کنم/در تاريکی شبهای زمستانی به موجهای دريا خيره شوم/کوچه پس کوچه های قديمی را دوباره کشف کنم.

به من بگو تو چه چيزی را دوست داری؟از چيزهای شخصی و روزمره برايم گپ بزن٫ چون دوست دارم٫ترا بشناسم.

 


 
 
جشن سال نو در مادريد
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٤
 


از ديروز که سازمان تروريستی اتا٫از طريق بکی از روزنامه های استان باسک٫اعلام آتش بس داده٫تا حالا که سی ساعت گذشته٫شايد سی بار آنرا شنيده باشم.آما ميدانم که بيرون از اروپا٫اين خبر چندان غوغا بر پا نکرده.من هم خيلی دوست ندارم اين روزهای قشنگ بهاری را با ترفند های نازيبای سياسی لکه دار کنم.پس چند خطی گزارش گونه از جشن سال نو ايرانيان در مادريد برايتان مينويسم.روز دوشنبه پس از تحويل سال٫و بوسيدن و عيدی دادن(دريغ از يک جوراب عيدی گرفتن)(آخرش من يک کارخانه همسر سازی خوب پيدا ميکنم و همسر ايده آل خودم را ميدهم بسازند)بگذريم...
ايرانيان عزيز در يکی از هتل ها جشنی برپا کرده بودند و من بلافاصله پس از تحويل سال هرچه لباس داشتم امتحان کردم و همه برايم کوچک شده بودند.نميدانم چطور ميشود که لباس در کمد آب برود!!چون من که هميشه در رژيم هستم نبايد چاق شده باشم.
از خانم مهستی و آقايی که اسمش حميد بود و من تا آنروز از وجود ايشان بی اطلاع بودم٫را دعوت کرده بودند.اين آقا حميد مجلس را گرم کرد و تحويل خانم مهستی داد و پيش از آمدن ايشان يادآوری کرد که برای عکس گرفتن با ايشان مجلس را بهم نزنيم چون در آخر برنامه ايشان می آيند و با همه عکس ميگيرند.(دروغگو دشمن خداست٫آقا حميد)البته من عمرن بخواهم با ايشان عکس بگيرم٫حالا اگر گوگوش بود٫شايد لازم بود که به من اخطار کنند که من نشنيده خواهم گرفت.
ورودی ۳۵ بورو بود و بنظر من بيش از پانصد نفر نبوديم٫هر جور که حساب ميکنم٫بنظرم می آيد که خرجشان بيش از دخلشان بوده.شايد هم بخاطر همين بوده که خانم مهستی يک لباس قرمز تنگ(مثل اينکه لباس ايشان هم در کمد آب رفته بوده) مد پانزده سال پيش را پوشيده بودند.با اين درآمد ها که نميشود لباس نو پوشيد.
جايتان خالی از ۹ شب تا ۲ صبح مردم رقصيدند و با خواننده همکاری تنگاتنگی داشتند.(لطفن ماجرا را به من نچسبانيد٫من تنها برای تهيه اين گزارش رفته بودم)بخصوص وقتی خانم مهستی آهنگهای خاطره انگيزی مانند بنفشه را ميخواند و آقا حميد هم در پايان بابا کرم را خواند که بدون خوش امد گويی٫ياد همه شما دوستان اينترنتی افتادم. اينهم يک ويديوی چند ثانيه ای از کنسرت که نميدانم به زحمت ديدنش می ارزد يا نه.