نگاهی از دور

من و فوتبال
نویسنده : زیتا - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٩
 

اين پست را بيشتر برای دل دوستی مينويسم که ميخواست در باره بازی رآل مادريد و بارسلونا که ديروز برگزار شد بداند.خودم هم باورم نميشه که در باره فوتبال بنويسم٫چون فرق کورنر و پنالتی را هم نميدانم.اگر قالب بلاگ من٫جايی برای حاشيه نويسی داست٫اينکار را ميکردم.ولی فعلن که ندارم و بخودم اجازه نميدم که از اسد آقا٫که قالب فعلی را برايم ساخته اند٫چنين خواهشی بکنم.در ضمن چون ميخواهم در باره مسايل جانبی فوتبال بنويسم٫در پايان گريزی هم به صحرای کربلا ميزنم و نتيجه ای اخلاقی ميگيرم.*احساس مسوليت است ديگر٫چکارش کنم؟*


 
 
شبهای مادريد
نویسنده : زیتا - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٥
 

نميدانيد چقدر با خودم مبارزه کردم که اين روز ها در باره شبهای فرانسه ننويسم٫آنقدر در اين باره خوانده و شنيده ايم که بقول اسپانيايی ها *تا کلاهمان رسيده*از طرفی اين احساس نجات دنيا و نخود هر آش بودن را نميتوانم مهار کنم.پس در باره شبهای مادريد مينويسم.

برای حل هر مشکلی بايد اول آنرا حلاجی کرد٫با توجه به زندگی در دو کشور عربی و اسپانيا٫شايد بتوانم يک وجه اين مشکل را نشان بدهم٫در اين راه از ۷ سال همکاری با شهرداری منطقه ام در برنامه جذب مهاجرين در متن جامعه٫کمک ميگيرم.اول بايد مهاجر را به دو دسته٫قانونی و غير قانونی تقسيم کرد چون مشکلاتی که يک مهاجر قانونی٫در کشور ميزبان٫با آن دست و پنجه نرم ميکند يا خود برای کشور ميزبان ايجاد ميکند٫با مشکلات مهاجر غيرقانونی متفاوت است و بستگی بسيار تنگاتنگی با فرهنگ کشور و خانواده ای دارد که از آن ميآيد.در اين پست تنها در باره مهاجر غير قانونی مراکشی مينويسم که از راه آبی يا زمينی وارد اسپانيا ميشوند و در اين گروه بچه های زير ۱۸ سال٫حتی ۱۰ تا ۱۵ ساله زياد هستند.تصور کنيد که يک پسر ۱۴ ساله که از خانه اش فرار ميکند٫ وارد يک کشور بيگانه ميشود٫بدون پول و پاسپورت و چيزهای ديگر٫چطور ميتواند زندگی کند.خوب اينها با اطلاعاتی که از همشهريهای پيشکسوت خود دارند٫کم يا بيش٫ميدانند که چکار بايد بکنند و چون طبق قانون افراد زير ۱۸ سال به زندان نمی روند٫اعضای باندهای دزدان و قاچاقچيان حرفه ای منتظر شکار اين نو جوانان هستند و از آنها استفاده جنسی و کاری ميکنند.در عوض راه و رسم کار را به آنها نشان ميدهند٫قوانين و حق و حقوقشان  در اسپانيا را به آنها تفهيم ميکنند. و وقتی کاملن(با شرمندگی و پوزش فراوان از بکار گيری کلمه)دريده و کار کشته شدند٫مستقل کار ميکنند.کيف زنی٫جيب بری٫دزدی بزور چاقو و اسلحه٫فروش حشيش٫پاسپورتهای دزدی٫استفاده از کارتهای اعتباری با کمک همشهريان مغازه دار...بعد هم که به سن قانونی رسيدند٫ديگر آنقدر تجربه دارند که براحتی دزديهای بزرگ ميکنند و بلافاصله به دانمارک٫بلژيک يا هلند می روند٫چند ماهی مهمان همکاران در آن کشورها ميشوند و وقتی آب از آب افتاد٫با يک اسم ديگر و پاسپورت ديگر بر ميگردند و روز از نو و روزی از نو. برای طولانی نشدن اين پست٫در پست بعدی با توجه به پرسش های احتمالی و نظرات شما٫چند مورد از گفت و شنودم را با اين افراد٫برايتان مينويسم.


 
 
جمهوری يا پادشاهی؟
نویسنده : زیتا - ساعت ٤:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٢٠
 

چند نفر از دوستان٫از من خواسته بودند که در باره رژيم حکومتی اسپانيا بنويسم.بايد بگويم که اسپانيا٫مانند کشورهای اسکانديناوی و انگليس٫بصورت مشروطه سلطنتی اداره ميشود.يعنی پادشاه تنها جنبه تشريفاتی و سمبليک دارد.و نخست وزير با اعضای دولت و مجلس٫کشور را اداره ميکنند.نخست وزير هميشه٫ رهبر حزب برنده در انتخابات سراسری کشور است.زبان رسمی کشور(کاستيانا) همان اسپانيايی است که بيش از ۲۰ کشور جهان٫با آن حرف ميزنند مانند شيلی٫ونزويلا٫مکزيک٫اکوادور٫آرژانتين٫کوبا٫کلمبيا و غيره.البته در خود اسپانيا چند زبان(گويش)وجود دارد.مثلن در بارسلونا به کاتالان٫در باسک٫ باسک-ی در گاليسيا به گايگو٫حرف ميزنند که چيزی در حد٫کردی٫ترکی يا رشتی خودمان٫ با زبان رسمی کشور فرق دارد.اين استانها هر کدام٫نوعی حکومت محلی يا نيمه فدرال دارند با مجلس٫ پرچم محلی٫سرود٫کتابهای درسی...خاص آن استان.و در اين ميان پاييس باسکو(زادگاه تروريستهای اتا)و بارسلونا(که دارای تيم فوتبال بارسلونا است)ميخواهند استقلال باز هم بيشتری داشته باشند.برای روشن تر شدن مساله٫ميتوانيم کردهای ايران را مثال بزنيم که خواهان نوعی خود مختاری هستند.البته اگر روزی کردهای ايران صاحب  حق و حقوقی در حد اين کاتالان ها بشوند٫فکر ميکنم کمی از آنرا پس بدهند که تفاوت از زمين تا آسمان است.دوست دارم در اينجا اضافه کنم که بنظر من اسم حکومت٫ پادشاهی يا جمهوری و غيره٫تضمين کننده خوبی يا بدی سيستم نيست.مثلن کشور پادشاهی بلژيک يا دانمارک...دارای کمترين فساد مالی و سياسی است و مراکش هم٫پادشاه دارد و مردم آن خيلی وقتها٫مردن را به زندگی در کشور خود ترجيح ميدهند٫و چون آزادی اجتماعی و فردی(انتخات لباس٫نوشيدن الکل٫ممنوع نبودن موزيک...) در مراکش وجود دارد٫کسی نميتواند آنها متهم کند که برای خوشگذرانی و بی بند و باری به خارج از کشور خود ميروند. و از طرفی فرانسه٫ايتاليا٫آمريکا و...بصورت جمهوری اداره ميشوند و هند و پاکستان و سوريه و پرو ...هم جمهوری هستند.پس مشکل در کجاست؟جمهوری  خوب است يا پادشاهی؟شايد گفته شود آنها٫ما را استثمار کرده اند و حق ما جهان سومی ها را خورده اند ٫و ما را برای هميشه از بهشت بيرون انداخته اند٫پس ما هم در کشور آنها بمب ميگذاريم يا ماشين ها را آتش ميزنيم؟راستی چرا ما نتوانستيم آنها را استثمار کنيم؟بقول يکی از آموزگاران که به بچه های درس نخوان ميگفت*مگر بغل دستی تو ۲ تا مغز دارد و تو يکی.به هر حال هرکس نظريه ای دارد و شايد در حال حاضر همه مساله اين نباشد که چه گذشته است٫شايد اين گره کور دنيا را به نابودی بکشاند.نميدانم کار دنيا به کجا می کشد.اما باور راستين و کامل دارم٫که خشونت و انتقام و جنگ و بمب٫ما را به ساحل نجات نمی رساند.لطفن با هم مهربان باشيم٫از خودمان شروع کنيم٫در کارهای روزمره٫در اداره٫در همسايگی٫در بلاگها در کامنتها.به عقايد مخالف و مختلف   احترام بگذاريم٫اشتباهات را ببخشيم.ميدانيد؟ بدست آوردن چيزهای بزرگ و با ارزش٫دشوار است ولی هميشه از يک نقطه و زمان شروع ميشود.


 
 
تولد يک شاهزاده
نویسنده : زیتا - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱٤
 

از هفته پيش٫يک پرنسس به خانواده سلطنتی اسپانيا اضافه شده.اول اکتبر يعنی روز *همه مقدس ها*پرنس فيلیپ و همسرش٫صاحب يک دختر کوچولو شدند و اسمش را *ليه نور* گذاشتند.مختصر اينکه وليعهد اسپانيا صاحب يک دختر شده٫و اوضاع داغ داخلی را داغتر کرده است.طبق قانون اساسی اسپانيا٫اولين پسر(نه اولين فرزند)شاه وارث تاج و تخت است.وليعهد کنونی٫خود سومين فرزند خوان کارلوس هست٫يعنی  دو خواهر بزرگتر دارد.چند سالی است که در اين مورد بحثهايی ميشود که چرا يک زن نميتواند به پادشاهی برسد و از وفتی که همسر وليهد باردار شده٫اين بحث ها شدت گرفته.حالا پس از تولد اين دختر کوچولو٫خيلی ها ميگويند که در اسپانيا٫اين تنها زنی است که دچار تبعيض جنسی ميشود.البته من هم مخالف اين تبعيض هستم.جايی که يک زن ميتواند هر شغل و مقامی داشته باشد٫چرا نتواند به سلطنت برسد؟.اما قانون اساسی اينجا در اين مورد بسيار روشن و صريح است.يعنی از کلمه عربی *رجل* استفاده نکرده اند که بعد داستان *رجل* به معنی مرد يا شخص و قحط الرجال و غيره پيش بيايد و بعد هم بقول معروف همه چيز ماست مالی!بشود.بنابراين راهی نمی ماند بجز به روز کردن قانون اساسی.خوب تصحيح قانون اساسی هم کلی خرج و مخارج دارد٫آرای عمومی و غيره...و از طرفی استقلال طلبان کاتالونيا و باسک ها٫بدنبال تغييراتی در قانون اساسی هستند که به خواسته های خود برسند و برای اينکه ببينيد در بعضی از نقاط جهان آزادی بيان تا چه حد است٫کارت تبريک ليدر يکی از احزاب را که برای وليعهد اسپانيا فرستاده٫برايتان بطور مختصر ترجمه ميکنم.ميگويد*حالا که دخترتان متولد شده و ميدانيم که در محيط راحت و خوبی پرورش خواهد يافت٫بدون اينکه ناچار باشد در خانه ای فسقلی زندگی کند٫در ليست بيکاری بماند يا با کنترات کاری آشغالی و موقت٫مشغول بکار بشود....بنظر می آيد که قرار است تغييراتی در قانون اساسی داده شود٫اميدوارم که اين تغييرات تنها شامل چهار تا دستکاری در مورد وراثت سلطنتی نباشد و همه خواسته های بحق مردم را بپوشاند...در پايان ما هم به صف ديگر نيروهای حزبی کشور می پيونديم و تولد فرزندتان را شادباش ميگوييم.*


 
 
آمريکا و ارشاد
نویسنده : زیتا - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٩
 

شنيده ايد که در آمريکا٫تصميم گرفته اند که تمام محصول(فراورده)سينمايی خود را از دم قيچی سانسور بگذراند؟قرار است يک کميسيون يا دفتری در اف-بی-آی همه فيلم ها را پيش از اينکه روی پرده سينما برود٫ببيند و صحنه هايی که سکسی يا اروتيک قوی هست٫حذف کنند و بعد پروانه نمايش بدهند.مختصر:در اف بی آی٫يک شعبه وزارت ارشاد زده اند!چقدر دلم ميخواد٫آقای اوحدی يا ابراهيم نبوی در اين مورد چيزی بنويسند.اما من براستی با اين تصميم آمريکا موافقم.البته بيشتر دوست دارم از سانسور صحنه های کشت و کشتار و خشن٫شروع کنند و بعد به حذف صحنه های سکسی برسند.بخصوص در فيلمهايی که برای تلويزيون ساخته يا پخش ميشوند.هر چند هم که در خانه ها٫مادران و پدر ها٫بخواهيم جلوی ديدن اين فيلم ها را توسط فرزندان کوچکمان را بگيريم٫نميتوانيم موفق شويم.بخصوص اين سالهای اخير٫زنان هم در فيلمها٫سرکش و جنگجو شده اند.ديگر از زنانی با شخصيت زنانه٫لطيف و مهربان خبری نيست.حالا زنان هم در اينگونه فيلمهايک تنه به جنگ ده ها *آقا بد-ه*که تا دندان مسلح هستند٫می روند و همه را می کشند.خودشان هم پليس هستند و هم قاضی.درست مانند مردان٫بی اعتنا به قانون٫با دست خود٫عدالت را اجرا ميکنند.همين مدل زن سرکش٫در همه بازيها و عروسک ها هم مد شده.ديگر باربی زياد طرفدار ندارد و جايش را براتز گرفته٫در مدارس امروزه٫دختران هم با بچه های کلاس های پايينتر یا ضعيفتر٫بدرفتاری ميکنند...من باور کامل و راستين٫به برابری زن و مرد دارم٫اما اصلن  زن جنگجو را نمی پسندم.دنيا به اندازه کافی پر از خشونت و بی رحمی است.دوست دارم ما زنان همچنان مهربان بمانيم٫اين مهر را به نوزادانی که بدنيا هديه ميکنيم٫بياموزيم.اما وجود اين فيلم ها کار ما را دشوار ميکند.بايد جلوی ساختن فيلمهايی که کشتار و بی رحمی را به صورتی قابل پذيرش و توجيه شده نشان ميدهند٫گرفته شود.فکر ميکنم در اين مورد خاص بايد مردان را با خود برابر کنيم٫نه اينکه خودمان مانند آنها شويم.