نگاهی از دور

نظر خواهی
نویسنده : زیتا - ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢۸
 

ميگن تعريف کردن از خود٫خودپسندی است.اما در اينجا٫آقای بلوچ عزيز نگاهی دارند به وبلاگ من.أنقدر حرفهای قشنگ در باره من نوشته اند که نميدانم چند بار آنرا خوانده ام.و اگر بگويم که شما هم آنرا بخوانيد٫ميشود تعريف از خود؟بعد اگر دوست داشتيد برگرديد و بقيه اين پست را بخوانيد.

نزديک به يک ماه است که آقای زاپاترو٫نخست وزير اسپانيا به هر جا که ميرود٫با سوت کشيدن و هو شدن  از طرف مردم روبرو ميشود.وقتی در مارس ۲۰۰۴ ٫با اختلاف نه چندان زيادی٫برنده انتخابات شد٫حتی در بدترين کابوسهايش هم اين روز ها را پيش بينی نميکرد.اگرچه در همه جای دنيا٫آدم همان را درو ميکند که خودش کاشته است.در آخرين روزهای دولت پيشين٫ يعنی در ست پس از انفجارات در متروی مادريد٫که اپوزيسيون٫گناهش را به پای دولت وقت٫يعنی حزب مردم به رهبری آقای ازنار نوشت٫اين هو کردن های مقامهای دولتی در مکانهای عمومی٫مد شد.در آن موقع٫همين آقای زاپاترو  و طرفدارانش٫اين نوع برخوردهای بچگانه را بطور دو پهلو و مشکوک٫رد ميکردند و درعين حال قابل فهم ميدانستند.حالا بدليل طرح درخواست حکومت محلی کاتالونيا که به مجلس مرکزی فرستاده اند و در يکی از بندهای آن ميخواهند که بجای استان کاتالونيا٫کشور کاتالونيا ناميده شوند٫و آقای زاپاترو که در موقع اءتلاف٫به آنها قول موافق داده٫ميگويد:اطلاق کلمه *کشور* به کاتالونيا به معنی جدايی طلبی نيست: و از اين طرح پشتيبانی ميکند.البته راه ديگری هم ندارد٫چون اگر موافقت نکند٫آنها هم دست از حمايت او برميدارند و ديگر دولتی در کار نخواهد بود و کار به انتخابات زودرس کشيده ميشود و طبق همه نظر خواهی ها٫هيچ شانسی ندارد.حتا ۳ وزير کابينه اش بطور علنی مخالفت خود را با اين طرح(نه با آقای زاپاترو) اعلام کرده اند.بد نيست نگاهی به نتيجه يکی از اين نظرخواهی ها  بيندازيد.خالی از لطف نيست.پرسش اين بود

:اگر شما صاحب يک شرکت يا کارخانه باشيد حاضريد که آقای زاپاترو٫شرکت يا کارخانه شما را اداره کند؟

پاسخ ۵۳٪ از مردم اسپانيا اين بود:نه  نتيجه کامل آن در اينجا است.

 


 
 
يک مرد ايده آل!
نویسنده : زیتا - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢٠
 

از وقتی که با بلاگ نيوز(بخش اسپانيايی زبان آن)همکاری ميکنم به بلاگهای اسپانيايی زبان بيشتر سر ميزنم.متن زير را در بخش وبلاگها٫لينک کرده ام.اما چون خيلی جالب است٫ترجمه آنرا برای شما عزيزان مينويسم.فکر ميکنم دوست داشته باشيد.

                         پنج راز برای خوشبختی يک زن                                     

۱ـخيلی مهم است که: مردی را پيدا کنيد که در کارهای خانه به شما کمک کند و شغل خوبی داشته باشد.

۲ـخيلی مهم است که:مردی را پيدا کنيد که شاد باشد و از رقص و پياده روی لذت ببرد و بتواند شما را  بخنداند.

۳ـخيلی مهم است که: مردی راپيدا کنيد مهربان٫ که بتوانيد از نظر روحی به او وابستگی پيدا کنيد٫ولی به اين دليل شما را زير فرمانش نبرد و دروغ نگويد

۴ـخيلی مهم است که: مردی راپيدا کنيد که معشوق خوبی باشد و ديوانه هماغوشی با شما.

۵ـخيلی مهم است٫ولی بسيار مهم است که اين چهار مرد همديگر را نشناسند.

 

 


 
 
حق يا زور
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱۳
 

اوضاع داخلی اسپانيا داغ است از طرفی ماجرای کاتالونيا و تغييرات قوانين داخلی و زمزمه های جدايی طلبی٫که باعث دو دستگی در حزب حاکم و حتی در دولت شده و از طرف ديگر هجوم دسته جمعی مهاجران آفريقايی(سنگال٫گابن٫نيجريه٫نيجر...)به اسپانيا است که باعث ايجاد تنش با مراکش شده.البته سالهاست که از مرزهای مراکش٫چه زمينی و چه آبی٫بطور غير قانونی وارد اسپانيا ميشوند.اما از ده روز پيش٫اين مهاجرت بيشتر حالت حمله خشونت آميز دارد تا ورود غير فانونی و پنهانی.اسپانيا و مراکش چند کيلو متر مرز مشترک زمينی دارند که با سيم خار دار به ارتفاع شش متر و در بعضی از جا ها به ارتفاع سه متر٫از هم جدا ميشوند.در زمين مراکشی٫ پشت اين سيم خاردار جنگل است و در خاک اسپانيا٫شهر مرزی ملييا.تعداد زيادی از کشورهای مختلف آفريقا٫هفته ها٫ماهها و در بعضی مواقع٫بيش از يکسال است که در آن جنگل زندگی ميکنند و منتظر فرصتی که از اين سيمهای خار دار عبور کنند و وارد بهشت خيالی اروپا شوند.کيلومترها راه را پياده طی کرده اند٫از ژاندارمهای مراکش کتک ٫خورده اند٫پول کم يا زيادی را که به همراه داشتند٫به پليس يا مافيای مراکشی٫برای اجازه زندگی در جنگل پرداخته اند٫از نزديکترين زباله دانی عمومی که ۴ کيلومتر با جنگل فاصله دارد٫غذا و لباس پيدا ميکنند و از رودخانه ای آب برای نوشيدن و شستشو.مدتهاست که هز خانواده خود خبری ندارند٫همان خانواده ای که چشم براه٫رسيدن پولی است که اين فرزند يا همسر قرار است برايشان بفرستد.فهميدنش سخت نيست که اين گروه غمگين٫پس از اين همه ماجرا٫راه برگشتی ندارد٫از هر راهی که شده ميخواهد وارد اروپا شود.اين همه سختی را تحمل نکرده که دست از پا درازتر به کشورش برگردد٫آنهم زمانی که تنها سه متر با اروپا فاصله دارد.همان اروپايی که از هموطن هايش شنيده که دحترهای زيبا و خوش پوش دارد٫که پسرانش سوار ماشينهای پرقدرت و تند رو ميشوند٫با ساختمانهای بلند و کشاورزی مدرن و خيابانهای پر از مغازه و لباس و غذا٫همان اروپايی که مردمش يکماه از سال را در کنار دريا٫آفتاب ميگيرند تا کمی شبيه آنها بشوند٫که متوسط عمر آنها بيش از ۷۵ سال است و تازه از روز تولد تا مرگ٫بيمه هستند.اوه دراين اروپا حتمن ميشود کاری پيدا کرد٫آنقدر پول ريخته که بشود خانواده ای را در گابن اداره کرد.حالا تنها۳ متر سیم خاردار با بهشت فاصله دارم.بايد از آن عبور کنم و يا...بايد از آن عبور کنم.پس نردبانی از شاخه های درختهای همان جنگل٫و تکه هايی از بريده های لباس يا طناب درست ميکنند و از جهنم جنگل مراکش يه بهشت ملييای اسپانيا می پرند٫در اين صعود و سقوط٫پا ها شکسته ميشود٫ تکه های پوست و گوشت سر و دست به سيمهای خادار٫به يادگار ميماند.ولی اين درد ها در برابر زندگی با گرسنگی هميشگی و بدون اميد به آينده بهتر مانند يک آبنبات شيرين است.

اما همه چيز در دنيا مانند سکه دو رو دارد.در جند روز گذشته بيش از هزار نفر٫در گروههای دويست نفری٫از مرز زمينی و سيصد نفر از آب٫وارد اسپانيا شده اند٫بجز مرز های ديگر و آنهايی که از فرودگاه ها و با ويزای توريستی ميآيند و ماندگار ميشوند.کشوری که کمتر از يکسال پيش به هشتصد هزار مقيم غير قانونی٫اجازه اقامت و کار رسمی داده٫در حاليکه خودش دو ميليون(۱.۸٪ نيروی کارش)بيکار دارد.از چند روز پيش ارتش و پلیس ضد شورش در مرز مستقر شده٫اما آخرين بار سيصد نفر با پاره کردن سيم خاردار براحتی وارد کشور شدند و از پليس با سنگ و چماق هم پذيرايی کردند.به هر حال آنها چيزی ندارند که از دست بدهند و ميدانند وقتی وارد خاک اسپانيا که ميشوند٫ مورد پذيرايی صليب سرخ و او-ان-جی ها قرار ميگيرند. ليوانی قهوه داغ و چند تا بيسکويت برای خوردن و تختخوابی با پتوهای تميز برای خواب در انتظارشان است.از اينکه آب از لوله ای خارج ميشود و تازه گرم هم هست٫تعجب ميکنند٫طرز استفاده از دستشويی و توالت را ياد ميگيرند و زخمهای تن و بدنشان را به خبرنگاران نشان ميدهند٫تا چه زمان زخمهای روح و روانشان٫از اين همه تفاوت و بيعدالتی جهانی آرام بگيرد.اما کشور در برابر يک مشکل جدی قرار گرفته٫تا چه اندازه کشش پذيرفتن مهاجر را دارد٫بيمارستان و مدرسه و کار٫مسکن و...؟تا وقتی که من مهاجر جزيی از جامعه بشوم و بعد مانند يک شهروند محترم٫ وظايفم را انجام بدهم٫يعنی کار کنم و ماليات بپردازم٫ چه کسی هزينه زندگی مرا میپردازد؟کارگران و کارمندان ساده ای که بايد يک سوم از درآمد خود را به عنوان ماليات بپردازند و خدماتی را که حق آنهاست با من از راه رسيده تقسيم کنند.اگر من نتوانستم حق خودم را در سرزمين خودم از زورگويان و دزدان دولتی بگيرم٫مردم کشورهای ديگر چه گناهی کرده اند؟نظر شما چيست؟


 
 
اتا و ايرا
نویسنده : زیتا - ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٤
 

*ايرا* سرانجام٫رسمن خلع سلاح شد.به زبان ديگر به اين نتيجه رسيد که برای رسيدن به هدف٫از در دیپلماسی وارد شود.آنهم پس از سالها مبارزه مسلحانه و کشتار و بمب.اما اتا همين ديروز بمب ديگری را در يک مجموعه صنعتی در آويلا منفجر ميکند.خوشبختانه زيان جانی نداشت.ولی چرا اينکار را ميکند؟به چه دليل به مردم خود باسک زيان مالی و جانی ميرساند؟اتا معمولن به شرکتهای بزرگ٫نامه ای مينويسد و درخواست مبلغی پول ميکند که سالانه بايد آنرا بپردازند.اگر کسی زير بار اين ماليات انقلابی(باج سبيل) نرود در معرض خطر مرگ يا بمب گذاری و ويرانی محل کارش قرار ميگيرد.تازه اگر اين باج سبيل را به اتا بدهد و پليس از جريان آگاه شود٫به جرم همکاری با اتا دچار مشکل ديگری ميشود.البته امروزه بخاطر سياست خارجی حکومت پيشين(حزب مردم به رهبری أفای ازنار)اتا چندان قوی نيست و مثل ده سال پيش توانايی آدمکشی و أدم ربايی ندارد٫ولی هنوز ميتواند و ميکند.از طرف ديگر آقای زاپاترو٫نخست وزير کنونی اسپانيا که يرای تشکيل دولت٫نياز به اتحاد با همه احزاب باقيمانده٫از جمله حزب جدايی طلب باسک(بخوانيد شاخه سياسی اتا) داشت٫امتيازات زيادی به آنها داد.يکی از اين امتيازات٫پذيرفتن طرح جديد ناسيوناليستهای کاتالان برای خودمختاری بيشتر است که قرار است روز جمعه در مجلس کاتالونيا مطرح شود و سپس برای تصويب نهايی به مادريد فرستاده شود.ولی جالب اينجاست که هنوز ۳ حزب قوی در کاتا لونيا٫سر تقسيم کيک٫ دعوای خانگی دارند.و هر کدام سهم بيشتری برای خود ميخواهد.در اين ميان٫هراز چند گاهی٫اتا بمبی می ترکاند و چند نفر را ورشکست و خانه خراب ميکند.آی نميدانيد من چقدر از خدای خودم ممنونم که جزو پولدار های اسپانيا نيستم.