نگاهی از دور

دريا
نویسنده : زیتا - ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢٥
 

من از سفر برگشتم.نه اينکه آمدن من از سفر مهم بوده باشد.ولی خوب بايد به آگاهی ميرساندم که نگران صنعت توريسم و جهانگردی مردم اسپانيا نباشيد.حالا که ملک فهد از اين دنيا رفته٫من در خودم اين مسووليت را احساس کردم که بايد به سهم خودم کمکی بکنم.به هر حال اين مملکت به گردن ما حق داره و بايد کمبودی را که ديگران بجا ميگذارند٫پر کرد.من هم هر چه را که در طول سال پس انداز کرده بودم٫برداشتم و رفتم و جای شما خالی٫خرج کردم و برگشتم.حالا دوباره روز از نو و روزی از نو.البته٫ما را آنجايی که اين مرحوم ميرفت راه نميدادند.ما بايد بريم دريای بيچاره ها و کم پول ها.در اين دنيا همه چيز طبقه بندی شده است.حتا دريا.مثلن٫ماربيا برای ستاره های سينما و مدلها در سطح کلوديا شيفر و کاترين زتا جونز و کامرون دياز و غيره است.ايبيزا مخصوص خوشگذرانی جوانهای پولدار٫مثل نوه های پادشاه موناکو و ميليونر های ديگر است.جزاير قناری برای سنتی ها و محافظه کاران است و بنی دورم يکی از ساحلهای مردمی و ارزان است.پيدا کنيد محل مسافرت پرتقال فروش را!


 
 
مرگ يک شخصيت
نویسنده : زیتا - ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۱٢
 

خوب٫ملک فهد هم ازاين دنيا رفت.يکی از گزارشهايی که در اين باره در روزنامه های اسپانيا خواندم را٫بطور بسيار خلاصه برايتان مينويسم:

نخست وزير(آقای زاپاترو)امروز سه شنبه را  بدليل فوت پادشاه عربستان٫ يکی از مهترين رهبران خاور ميانه٫عزای رسمی اعلام کرد.در ضمن شهرداری ماربيا(يکی از جزاير اسپانيا)اين عزای رسمی را ۳ روز اعلام کرده و فردا در طی يک جلسه فوق العاده٫او را ملقب به فرزند خوانده اين شهر٫خواهند کرد.او که بارها به اين شهر سفر کرده بوده و باعث ميشده که ديگر اعراب ثروتمند هم به پيروی ار او در اين شهر٫تعطيلات خود را بگذرانند٫ بسيار محبوب بوده.همينطور امروز ده ها نفر در مقابل کشتی تفريحی برادر او٫سليمان٫يک دقيقه سکوت کرده اند.در اين ۳ روز پرچمهای شهر٫نيمه افراشته٫خواهند ماند.يکی از مسوولان در ماربيا گفته:اين شخصيت مهم٫ثروتی را که چاههای نفت در اختيار او ميگذاشته٫با مردم ماربيا تقسيم ميکرده و از اين خسران مهم که در صنعت توريست٫بجا خواهد گذاشت٫متاسف شده است.

در جای ديگر گفته شد که تنها در يک سفر٫ملک فهد٫مبلغ هفتاد مليون دلار٫در ماربيا خرج کرده است.


 
 
زن رها شده از ستم؟
نویسنده : زیتا - ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٦
 

امروز که در ايران روز زن است٫دوست دارم در باره زن بنويسم.اما اين از آن  چيزهايی است که نميتوانم در باره اش بنويسم٫بدون اينکه عصبانی بشوم.بجايش ترجمه يک شعر را اينجا ميگذارم که دختر جوانی آنرا ميخواند و در باره زنی است که تصميم ميگيرد به خودش احترام بگذارد و اجازه ندهد که با او بدرفتاری کنند و حقش را از جامعه بگيرد.

                                                  او

او از تسليم شدن خسته است/کم کم تار عنکبوتها را پاره ميکند/شب را نخوابيده/اما خسته نيست/در آيينه ای نگاه نکرده/اما خودش را زيبا حس ميکند/او امروز٫به مژه اش ريمل زده/امروز از لبخندش خوشش ميآيد/خودش را غربيه حس نميکند/امروز ميداند که چه ميخواهد/بدون اينکه نگران چيزی باشد

امروز کشف خواهی کرد که دنيا تنها برای توست/که هيچکس نميتواند آزارت کند/امروز خواهی فهميد که ترس را/تنها با محکم کوبيدن يک در به هم٫ميتوان شکست داد

امروز خواهی خنديد چون چشمهايت/از گريستن خسته شده اند/امروز خواهی توانست حتا بخودت هم بخندی/و ببينی دستاوردت را /امروز آن زنی خواهی شد که دوست داری باشی/و آنطور خودت را دوست خواهی داشت که هيچکس نتوانست/امروز به آينده فکر خواهی کرد نه به گذشته/يک زن شجاع يک زن خندان/ببين چگونه عبور ميکند.ها!

امروز زن تمام عياری که منتظر بودند٫بدنيا آمد/با شهامت ٫رسم و رسوم را در هم ميشکند/امروز کفش پاشنه بلند پوشيده که صدای پايش را بشنوند/امروز ميداند که ديگر هرگز٫در زندگيش يک شکست خورده نخواهد بود

امروز کشف خواهی کرد که همه دنيا برای توست/و هيچکس نميتواند ترا آزار دهد/امروز آسمان را تسخير خواهی کرد/بدون آنکه نگاه کنی که خيلی از زمين بالاتر است/امروز خوشحالی را خواهی شناخت٫حتا اگر زمستان سرد باشد/و طولانی باشد و طولانی/امروز خواهی توانست حتا به خودت هم بخندی/و ببينی دستاوردت را.