نگاهی از دور

رييس دولت دلخواه
نویسنده : زیتا - ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱
 

کاميلو خوزه سلا٫نوبل ادبيات سال ۱۹۸۹ ٫پس از پايان انتخابات نخست وزيری در سال ۱۹۹۳ ٫نامه ای به آقای ازنار مينويسد که در کتاب چهره ها و شخصيت هاـ ی ايشان٫که چند ماه پيش منتشر شده٫آمده است که ترجمه آن در زير تقديم ميشود.باشد که با سليقه٫ديگران هم آشنا شويم.

بايد جوان باشد٫اما نبايد رويا پرور باشد.جوانی نيرويی است که برای سياست ضروری است ولی رويا پروری را بايدپشت سر گذاشته باشد.بايد تا حدی خوش قيافه باشد٫اما لازم نيست که مانکن يا چيزی در آن حد باشد.بايد سخنران باشد اما حراف نباشد و مهمتر از آن نبايد از اين هنر برای دگرگونه نشان دادن نيت خود و يا طفره رفتن از پاسخگويی استفاده کند.بايد زبان رسمی کشور را بدون هرگونه لهجه و فرانسوی و انگليسی را با لهجه کمی بد ميهن پرستانه حرف بزند.نبايد هرگز رابطه اش با مردم و خيابان قطع شده باشد.نبايد به هيچ روی دنباله رو و مقلد چيزی يا کسی باشد.بايد معتقد به قانون اساسی باشد و هرگز بدنبال جمع کردن پول نباشد.سياستمداران بزرگ جهان و تاريخ٫دزدی نکردند٫چون ميدانستند که اين پول است که بدنبال قدرت است و نه برعکس.اگر چند سال پيش بود ميگفتم که بايد از بچگی با قاشق و چنگال نقره غذا خورده باشد ولی حالا لازم نيست چون امروزه قاشق و چنگالهای استيل ضد زنگ وجود دارد که خيلی شيک و زيبا و اوريژينال هستند.البته لازمست که در انتخابات برنده شود٫مسلم است.ولی بدون اينکه فراموش کند که انتخابات٫قدرت ميدهد٫بله.اين قدرت که يک حدودی دارد٫چه از نظر زمانی وچه ازنظر کيفی.ولی انتخابات اجبارن به شخص٫فرزانگی و دانايی٫نميدهد.يک نخست وزير لازم داريم و در جستجوی شخصی برای اينکار هستيم.دوست داشتم٫کسی که به اين تصوير نزديک است٫پيدا شود.


 
 
پيشگويی
نویسنده : زیتا - ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٤
 

هر سال در ماه دسامبر٫بازار پيشگوها و ستاره شناسها و فالگيرها گرم ميشود.مجله ها شماره مخصوص منتشر ميکنند و در آن اتفاقات مهمی که در سال بعد منتظر متولدين ماههای مختلف سال است به اطلاع خريداران مجله ميرسانند.تلويزيونها در برنامه های گوناگون با پيشگوها مصاحبه ها ميکنند.و در باره شخصيتهای معروف و مطرح روز از آنها سووال ميکنند.آنها هم٫هر کدام با وسيله مخصوص کار خود٫از گوی شيشه ای گرفته تا کارتهای تاروت٫با لباسهای عجيب و غريب٫در حاليکه قيافه دانشمندان و فرزانگان بخود گرقته اند٫آينده آن شخصيت مورد بحث را پيش بينی ميکنند.اگر جوان است ميگويند ازدواج ميکند٫اگر ازدواج کرده ميگويند بچه دار ميشود و اگر اختلاف زناشويی دارند ميگويند طلاق ميگيرد.و بيشتر اشتباه ميکنند که درست حدس ميزنند.گاهی هم اين خبرنگارهای بدجنس٫تمام پيش بينيهای اشتباه سالهای گذشته آن پيشگو را پشت سر هم٫پيش يا بعد از اظهار فضل او پخش ميکنند و پولی را که بابت حضور در برنامه به او پرداخت کرده اند٫اينجوری حلالش ميکنند که بدجوری شرمنده ميشوند.حالا من هم برای انتخابات اين دوره رياست جمهوری در ايران٫در گوی شيشه ای خودم نگاه کرده ام و نتيجه را با تفسير به اطلاع ميرسانم.نيروهای غيبی به من گفته اند که در اين دوره آقای معين انتخاب ميشوند.و به همين دليل٫اول او را رد صلاحيت کرده اند تا مردم از سر لجبازی يه ايشان رآی بدهند(هر کس را حکومت رد کند شيرين ميشود)و برای اطمينان آقای رفسنجانی را وارد گود کردند که بقيه مردم هم از ترس اينکه ايشان انتخاب نشود به آقای معين رآی بدهند و در نتيجه همه شاد و راضی اين انتخابات را به پايان ميبريم.حکومت از اينکه با اين ترفند مردم را به پای صندوق ها کشانده و ما مردم هم از اينکه٫بين بد و بدتر معروف٫تنها بد را انتخاب کرده ايم.آی سياست!!


 
 
فوتبال و خانمها
نویسنده : زیتا - ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٠
 

اگر روزی در ايران چيزی عوض شود٫ميدانم که با مشارکت پررنگ زنان خواهد بود.ديروز از پيروزی آن گروه کوچک دختران جوان٫بسيار خوشحال شدم ولی اصلن شگفت زده نشدم.برای بدست آوردن هر چيزی در زندگی بايد تلاش کرد و نااميد نشد.بدون خشم و قهر٫پله به پله بالا رفت.تنها در روز تولدمان ممکن است هديه بگيريم٫و برای ساير چيزها بايد از خودمان مايه بگذاريم و خرج کنيم.اگر آن دختران بليط را نخريده بودند٫نميتوانستند در خواست ورود به استاديوم را بکنند.ميدانم که نزديکی انتخابات٫کمک بزرگی بود.ولی استفاده از بادهای موافق٫شرط رسيدن است.کاش جوانها را تنها نگذاريم٫شايسته بسيار بيش از اينها هستند.

پی نوشت:

ناصر زرافشان فراخوان کانون نویسندگان ایران برای گردهمایی در برابر زندان اوین

 مردم آزاده‌ی ایران
 سازمان‌های مدافع حقوق بشر!
 ناصر زرافشان هشتمین روز اعتصاب غذای دردناک خود را می‌گذراند و در خطر جدی مرگ قریب الوقوع است. ناصر زرافشان مبتلا به بیماری حاد کلیوی است و هر لحظه بر وخامت بیماری او افزوده می‌شود. ما از همه‌ی مردم٬ نهادهای فرهنگی و اجتماعی درخواست می‌کنیم که درگردهمایی اعتراضی تحصن کنندگان٬ از ساعت چهار تا شش بعد از ظهر روز سه شنبه بيست و چهار خرداد هشتاد و چهار در برابر در بزرگ زندان اوین شرکت کنند.
کانون نويسندگان ایران - ٢٢/٠٣/٨٤


 
 
پياده روی
نویسنده : زیتا - ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٥
 

ديروز(شنبه)روز پرکاری بود.من برخلاف آدمهای نرمال روزهای تعطيل و آخر هفته بيشتر کار ميکنم.جای شما خالی نهار کاملی خوردم و لی بلافاصله از اينکه زحمت يکهفته رژيم و کمخوری را با يکبار زياده روی بخطر انداختم٫دچار عذاب وجدان شدم.تمام بعد از ظهر را مثل يک چينی کار کردم و شام هم کمی سالاد خوردم٫ولی منظره و خاطره نهار چرب و چيلی مرا عذاب ميداد.فکر کردم اگر کمی پياده روی بکنم بد نباشد٫با اينکه کمی از يازده شب گذشته بود٫رفتم بيرون.البته تصميم داشتم٫نيم ساعتی با قدمهای تند راه بروم٫اما آنقدر خيابانها شلوغ بود که تنها بايد مواظب ميبودی که به کسی تنه نزنی٫پياده رو ها ازيکطرف در اشغال رستورانها و بارها بود٫و در طرف ديگر٫دستفروشها٫کالايشان را روی زمين پهن کرده.مردم هم در کمال آرامش يا مشغول خوردن و نوشيدن بودند و يا قدم زنان از بساط دستفروشها خريد ميکردند.ناچار با احتياط از لابلای جمعيت بطرف پلازا مايور رفتم.آنجا مثل هميشه پر از توريست و مردم محلی بود.دورتادور ميدان را ميز و صندلی چيده بودند و چند گروه موسيقی٫اينجا و آنجا برای مشتريان رستورانها٫مينواختند.جوانها و نه چندان جوانها هر کدام با يک ليوانی نوشيدنی٫ در دسته های چهار يا پنج نفره در وسط ميدان٫ روی زمين نشسته بودند و با هم گل و ميگفتند و قلوه ميگرفتند!چند گروه توریست هم در همانجاها٫دور راهنمای تورشان حلقه زده بودند و به تاريخچه چهارصد ساله ميدان گوش ميکردند.در يک گوشه هم٫چند زن و مرد و چينی٫هر کسی را که ميتوانستند شکار ميکردند و در همانجا روی يک صندلی تاشو مينشاندند و در ازای ده يورو٫يک مشت و مال حسابی بهشان ميدادند.بازار نقاشها و کاريکاتوريستها هم گرم بود.يکی سيگار ميکشيد٫يکی آبجو ميخورد٫از گوشه و کنار بوی حشيش ميامد٫اين هفده و هيجده ساله ها هم که هرگز از بوسيدن سير نميشوند٫بگذريم٫همه در کنار هم و دور از فضولی در کار همديگر٫مشغول تفريح و وقتگذرانی بودند.ومن پس از يکساعت تماشا و فضولی!برگشتم که بخابم.لازم به گفتن نيست که نتوانستم کالری زيادی مصرف کنم که جبران پرخوری نهارم را بکند.ولی آنقدر آدم در حال خوردن و نوشيدن ديدم که بتوانم خودم را ببخشم.

اين هم عکسی از يک گوشه کوچک از ميدان بزرگ در مادريد.


 
 
اتحاد
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٤
 

در جنگ بر ضد صدام٫اسپانيا همراه انگليس٫ در کنار آمريکا ايستاد.گروه زيادی از مردم اسپانيا مخالف اين شراکت بودند.اپوزيسيون يعنی حزب سوسياليست با کمک حزب کمونيست و ناسيوناليستهای کاتالونيا(بارسلونا و جدايی طلب های باسک)بسيار خوب از اين مخالفت استفاده کردند.و سال گذشته با اينکه همه نظر سنجی ها حزب مردم را برنده انتخابات ميدانستند٫ حکومت را بدست بگرفتند٫که آن خود داستان ديگری است. در آن روزهای اول جنگ٫که همه خبرنگاران دنيا به عراق رفته بودند تا ما بتوانيم٫جنگ را بطور مستقيم٫از اتاق نشيمن خانه-مان تماشا کنيم٫يک فيلمبردار اسپانيايی که بطور آزاد کار ميکرد٫همراه با دوست خبرنگاری به عراق ميروند و مانند صدها خبرنگار ديگر در هتل بغداد اقامت ميکنند.در يکی از همآن روزها که در اخبار ظهر٫آمريکا ادعا ميکرد که بغداد را تصرف کرده و عصر همانروز صدام را نشان ميدادند که مردم را به مقاومت دعوت ميکند و آمريکا را از سرانجام کار ميترساند٫يک سرباز آمريکايی٫از درون يک تانک٫گويا مردی با يک دوربين فيلمبرداری را که در تراس هتل بغداد فيلمبرداری ميکرده بصورت مردی با اسلحه ميبيند! و پس از تماس با فرمانده-اش و تشريح چيزی که ديده بود٫دستور شليک به نقطه مشکوک را ميگيرد.از شانس بد فيلمبردار اسپانيايی و يک خبرنگار عرب در نتيجه اين شليک٫زخمی و پيش از رسيدن به بيمارستان ميميرند.بلافاصله پس از مرگ جوان اسپانيايی٫همه خبرنگاران يکدست شدند و از دولت آقای ازنار خاستند که از دولت آمريکا رسمن توضيح بخاهد٫ که سرباز مورد نظر را محاکمه کنند و...روز بعد آقای ازنار بايد در مجلس حضور پيدا ميکرد.تمام خبرنگاران که برای پوشش آن خبر در آنجا حضور داشتند٫با ديدن آقای ازنار وسيله کار خود را روی زمين گذاشته و دست از کار کشيدند و تنها يک دوربين از قلمها و دوربينها و ميکروفن های روی زمين فيلمبرداری کرد٫در تمام جلسه پرسش و پاسخ در مجلس هم٫آقای آزنار را حذف کردند.روز بعد در محلی ديگر٫آقای ازنار بطرف گروه خبرنگاران که کار عادی خود را انجام ميدادند رفت و با لبحندی ملايم و دوستانه پرسيد:خوب امروز چطور هستيم؟حالمان کمی بهتر هست؟ و با آنها کمی حرف زد و در جواب دوست فيلمبردار کشته شده که در خواست کمک و رسيدگی برای زن جوان و دو بچه کوچکش ازاو کرده بود گفت:در اين مورد هر کاری که لازم باشد٫انجام ميشود. شوربختانه در جنگها٫آدمهای بيگناه ميميرند.چه سرباز آمريکايی(که فکر نميکنم همه آنها مانند رامبو دارای نيروی فوق عادی باشند) و چه خبرنگاری که برای درآمد بيشتر و پرداخت قسط خانه کوچکش٫خودش را به خطر مياندازد٫به يک اندازه بيگناه هستند و مرگ آنها به يک اندازه برای عزيزانشان دردناک است.آما چيزی را که سعی دارم به شما منتقل کنم اتحاد و واکنشهای متفاوتی است که مردم يک سرزمين با مردم ديگر مناطق دارند.نميدانم شايد اگر آنروز که ورود خانم مسيح به مجلس را ممنوع کردند٫همه خبرنگاران با شدت اعتراض ميکردند٫امروز شاهد توهين به خبرنگار ديگری نبوديم.