نگاهی از دور

دختر مو طلايی
نویسنده : زیتا - ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٧
 

يک دختر  زيبای مو طلايی در يک مسابقه تلويزيونی شرکت ميکند و به تمام پرسش های زير پاسخ نا درست ميدهد و می بازد.خوب زياد هم عجيب نيست همه ميگن خوشگل ها و مو طلايی ها خنگ هستند.بريم سر پرسش ها و ببينيم که زيبا و مو طلايی هستيم يا نه!!

پرسش۱-جنگهای صد ساله چند سال طول کشيد؟

پاسخ.۱ -۱۰۰ سال  ۲ -۱۵۰ سال    ۳ - ۱۱۶ سال    ۴ - ۱۳۰ سال

پرسش۲-کلاه پاناما در چه کشوری قرار دارد

پاسخ.۱-در اکوادور  ۲-در مکزيک   ۳ - در پاناما   ۴- در برزيل

پرسش۳-کشور روسيه در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن ميگيرند؟

پاسخ.۱- در نوامبر.   ۲-در اکتبر.   ۳- در ژانويه.    ۴- در سپتامبر

پرسش۴-نام جورج پنجم چه بود؟

پاسخ.۱-آلبرت.   ۲-جورج   ۳-انريک.     ۴-کارلوس

پرسش۵-نام جزاير قناری از چه حيوانی گرفته شده؟

پاسخ.۱-از اسب.    ۲-از قناری.    ۳-از کانگورو.    ۴-از شير دريايی

  حالا پاسخ های درست را ببينيد و با پاسخ خودتان مقايسه کنيد.

 جنگهای صد ساله:۱۱۶ سال طول کشيد.درست از۱۳۳۷ تا ۱۳۵۳ ميلادی

کلاه پاناما در اکوادور قرار دارد.   روسيه انقلاب اکتبر را در نوامبر جشن ميگيرد.

نام جورج پنجم آلبرت بوده.  نام جزاير قناری از اسم لاتين شير دريايی گرفته شده.

بدون کلک زدن٫موهايمان  را رنگ بکنيم و زيبا بشويم؟يا خدايی زيبا هستيم؟

 

 


 
 
چهارشنبه سوری
نویسنده : زیتا - ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٤
 

اين هم چهارشنبه سوری در مادريد.با چند ثانيه فيلم.هوا تاريک بود و شايد خوب ديده نشود.در مورد آهنگ روی بلاگ بايد بگم که من از آهنگهای قديمی خيلی خوشم مياد.شوربختانه بيشتر آنها غمگين هستند.اما باباکرم بک چيز ديگری است. ماه ها بود دلم ميخواست آنرا روی بلاگم بگذارم  ولی منتظر يک مناسبت شاد و خوب بودم.چه روزی بهتر از چهارشنبه سوری و نرديک شدن بهار!لطفن شاد باشيد و از زندگی لذت ببريد.يادمان باشد که تنها يک بار در اين دنيا زندگی ميکنيم.


 
 
يازده مارس
نویسنده : زیتا - ساعت ٤:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٠
 

امروز دومين سالگرد بمبگذاری ها در متروهای مادريد است.در آن روز ۱۹۲ نفر از مردم ۱۱ کشور مختلف کشته شدند.ناگهان زندگی افرادی که در ساعت ۷.۳۰ صبح با مترو به محل کار يا مدرسه ميرفتند٫در نیمه راه با هم گره خورد.چه پروژه هايی که ناتمام ماند.چه سفرها و ديدارهايی که انجام نشد؟چه اشکهايی ريخته شد و چه پرسشهايی بی پاسخ ماند.

کارگران و کارمندان ساده ای که صبح زود بستر گرم خود را ترک کرده بودند که برای گذران زندگی خود بموقع درمحل کار حاضر شوند٫مجازات گناه چه کسی را پرداختند؟در کجا محاکمه شدند؟حاکم چه کسی بوده است؟فرصت دفاع از خود داشته اند؟

چه کسانی بخودشان اجازه ميدهند فرمان قتل مشتی بيگناه را در آمريکا٫اسپانيا ٫لبنان اهواز٫اسراييل ٫فلسطين....صادر کنند؟و چگونه افرادی هستند٫آنهايی که اين فرمان را اجرا ميکنند؟


 
 
جاذبه جنسی يک زن
نویسنده : زیتا - ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٦
 

ميدانم که روز زن يک مساله جدی و در عين حال سمبليک است.چون روزهای سال از اين نظر هيچ فرقی باهم ندارند و بايد در همه روزهای سال به زنان٫مردان٫کودکان٫محيط زيست٫حيوانات...احترام بگذاريم.براستی که دنيا ارزش آزار دادن ديگران را ندارد....

اما دوست دارم يک خبر هر چند باور نکردنی ولی کاملن واقعی را برای اين روز در اينجا بنويسم.هفته پيش در يکی از شهر های کوچک اسپانيا مردم شاهد حضور همسايه ۹۲ ساله خود بودند که نيمه عريان در بالکن خانه اش٫فرياد ميزند*کمک کمک*.

جريان اين بوده که مردی در خانه اين خانم را ميزند و با خواهش زياد ليوانی آب ميخواهد٫زن ميخواهد در را ببندد و با ليوانی آب برگردد.اما مرد به زور وارد ميشود و با تهديد و زور چاقو همه پس انداز زن را که هزار يورو بوده از او ميگيرد و در پايان به او تجاوز ميکند و ميرود.پليس آن مرد را روز شنبه از روی نشانی هايی که زن داده٫پيدا ميکند.او مردی است اهل مراکش و ۳۵ ساله.آزمايش A.D.N و انگشت نگاری و غيره دليل بر مجرم بودن آن مرد ۳۵ ساله و جاذبه رنانگی زن در ۹۲ سالگی دارد.


 
 
خنده و گريه
نویسنده : زیتا - ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٢
 

ديروز فهميدم که همسر همسايه سوم A مرده است.آنهم در دسامبر سال گذشته و من نميدانستم.البته عمری ازش گذشته بود و گويی بيمار هم بوده.در اين دوره و زمانه اينکه در طبقه بالای خانه ات کسی به سرای باقی برود و تو متوجه نشوی٫شايد زياد هم مهم نباشد ولی اينکه پس از مردنش از همسرش جويای حالش شوی و پاسخ بگيری که*ديگر بايد از فرشته ها پرسيد که حالش چطور است چون دو ماهی میشود که به آسمانها رفته*زياد هم طبيعی نيست.دست کم آدم حساس راحتی نميکند.يعنی يک مخلوطی از شرم ٫پشيمانی و کمی احمق بودن و نميدانم چه چيز ديگر به آدم دست ميدهد.تمام روز آن صحنه احوالپرسی!بدون اجازه و ناگهانی جلو چشمهايم تکرار ميشد و خجالت زده ام ميکرد.اگر چه تمام گناه از من نيست.تقصير خود اين ها هم هست که اشکهايشان را در خلوت خانه خود می ريزند و شاديهايشان را در خيابان جشن ميگيرند.درست برعکس ما ايرانيها که شاديهايمان را در خانه و يواشکی جشن ميگيريم و عزا و غم و غصه هايمان را به نمايش ميگذاريم.گويی غمگين بودن يک موهبت الهی است و شادی و خنده٫جرمی است که مرتکب شده ايم و نبايد کسی از آن آگاه شود.ميدانم که دست کم بعضی از حيوانات اشک ميريزند و گريه ميکنند٫نميدانم که آيا فکر هم ميکنند يا نه؟اما هنوز نشنيده ام که موجودی بجز انسان بتواند بخندد.بياييد اين هديه آفريدگار را که تنها ما انسانها را شايسته آن دانسته٫قدر بدانيم و بدون استفاده نگذاريم.بی اعتنايی به چنين هديه ای الهی اگر کفران نعمت نباشد٫بی شک کج سليقگی هست.آرینه


 
 
نوشتن
نویسنده : زیتا - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٦
 

نوشتن هيچگاه يک نياز نبوده/که لذت است

نوشتن درمان نيست/دلبستگی است

فرار نيست/فاصله ايست کوتاه

خود بازی است/سرگرمی نيست

نوشتن٫شکل دادن به افکار است/لبخند زدن با کيبورد/کشف احساسات

پنهان کردن غمها/تسکين درد ها/کش دادن دلتنگی هاست

هديه پاره ای از من٫برای هرکسی که آنرا بخواهد.

نوشتن يکی از بهترين چيزهايی است که دارم/که آنرا بخوانند؟مانند سفری به بهشت.


 
 
 
نویسنده : زیتا - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱
 

 سلام.بعد از عمری اومديم يک ويديو محصول شخصی برای تست بگذاريم٫ببين اين مخ کامپيوتری ما چقدر برای شما ناز ميکنه؟!بقول آقای اروند٫ديروز کامنتدونی باز نميشد  و امروز خود ويديو باز نميشود.حالا چند دقيقه ديگر از هوش خودم خواهش کنم شايد راهی پيدا کنه.