نگاهی از دور

عزاداری
نویسنده : زیتا - ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٢۳
 

آه!ياسر عرفات هم مرد٫وحتمن همه مراسم حاکسپاری اش را ديده ايم.من هم با يکی از دوستانم٫اين مراسم را از کانال ۳ اسپانيا که آنرا بطور مستقيم پخش ميکرد و چند روزنامه نگار٫بطور همزمان در باره ياسر عرفات حرف ميزدند و مراسم را تفسير ميکردند٫ديدم.همه ديديم که با چه ابهت و وقاری در فرانسه وحتی مصر برگزار شد و با چه بی برنامگی و آشفته بازاری در رام الله!.و اگر مثل من بیکار بوديد حتمن شمرديد که چند بار در هليکوپتر را باز کردند و دوباره بستند٫چند بار پله را از هليکوپتر بيرون آوردند دوباره بردند تو٫چند هزار تير هوايی شليک کردند و چند بار سرنشينان هليکوپتر از اون بالا از مردم خاستند که بروند عقب تا ماشين نزديک شود و بتوانند تابوت را به آن منتقل کنند! و اما مردم تنها ميخاستند به تابوت نزديک شوند.تير٫ تفنگ٫ خاهش اثری نداشت.هدف لمس تابوت بود و بس.سرانجام تابوت را در يک جیپ رو باز قرار دادند و برای اولين بار در عمرم ديدم که چند نفر روی تابوت نشستند و با هيجان و احساس پيروزی شروع کردند به فرياد زدن.در پايان بدليل جنون و هجوم مردم٫نتوانستند در جای پيش بينی شده دفنش کنند و در نيمه راه٫سر و ته قضيه را هم آوردند.دلم ميخاست يه جوری زمان می ايستاد و يکی از تک تک آن مردم میپرسيد که چرا و به کجا حمله ميکنند٫از دست زدن به تابوت چه احساسی پيدا ميکنند؟چرا مثل آدمای طبيعی در يک صف نمی ايستند که ماشين حامل تابوت رد شود و برای آمرزش او دعا کنند و يا تنها تماشا کنند؟.زمانی که مردی را نشان دادند که پسر بچه ۵ با ۶ ساله اش را روی دست بلند کرده و سعی ميکند که به تابوت نزديک شود٫دوستم از من پرسيد معنی و دليل اين از جان گذشتگی برای لمس تابوت٫در اسلام چيست؟ گفتم:چنين رسمی وجود ندارد و اين عربها وحشی هستند:درست در همانموقع مجری برنامه که يکی از قديمی ترين روز نامه نگاران اسپانيا است و از زمان فرانکو در راديو و تلويزيون برنامه دارد و من کارش را خيلی دوست دارم گفت: اين صحنه ها مرا ياد مراسم خاکسپاری آيت الله خمينی مياندازد!!:لعنت به زبانی که بی موقع باز ميشود و ديگه هم اين خانم روزنامه نگار را دوست ندارم.


 
 
انتقام
نویسنده : زیتا - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۸/۱۸
 
 

ساعت ۳ صبح است.دختر ۲۲ ساله ای در اتاقش در خواب خوشی فرو رفته.ناگهان با صدای زنگ تلفن همراهش از خواب بيدار ميشود٫خواب آلود و نگران میپرسد کی هستی.مردی با صدايی سرخوش و هوسباز از او قرار ملاقات ميخاهد٫دختر جوان با عصبانيت مکالمه را قطع ميکند و زير لب چند دشنام به اين مزاحم تلفنی ميدهد و ميخابد.چند دقيقه بعد دوباره تلفن زنگ ميزند٫ مردی ميخاهد که به بطور مجازی با او عشق بازی کند٫اينبار دختر جوان چند دشنام با صدای بلند و پيش از قطع کردن تلفن به اين مزاحم تلفنی ميدهد ولی ديگر نميتواند بخابد٫نه تنها بخاطر اينکه خيلی عصبانی است٫که هست٫ولی در ضمن چون مرتب تلفن زنگ ميزند و هر بار مردی تقاضايی دارد.سرانجام شب را به صبح ميرساند و  صبح٫ شکوه از محبوبيت ناگهانی خود به پليس ميبرد.و معلوم ميشود که نامزد قبلی اش٫متناسب با قرن تکنولوژی و ارتباطات از او انتقام گرفته!!يعنی شماره تلفن او را با يک پيام در يکی از تلويزيون های محلی که دير وقت شب فيلمهای پورنو(سوپر) ميگذارند و در پايين صفحه هم پيامهای داغ با شماره تلفن متقاضيان نوشته ميشود٫گذاشته است.و بينندگان اين کانال هم طبق ذوق و نياز خود به اين شماره ها زنگ ميزنند و قرار ميگذارند. در اين دنيای تکنولوژی و مجازی تنها٫انتقام مدرن و بشکلی مجازی!؟ نشده بود که حالا اين کمبود از بين رفت.اميدوارم که همه از اين آقا پسر اسپانيايی ياد بگيرند و جنگ را هم تنها مجازی کنند. آمين


 
 
تنهايی
نویسنده : زیتا - ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۸/۱۱
 

شده که ناچار باشيد که يک تصميم مهم٫خيلی مهم بگيريد و ندونيد که چکار کنيد؟از آن تصميم هايی که زندگی خودتون و عزيزانتون را زير و رو ميکنه؟من متاسفانه الان در اين وضعيت هستم.اگه دست روی دست بگذارم و کاری نکنم٫مشکل هر روز بزرگتر ميشه٬چون متاسفانه خود بخود حل نميشه . ولی اگه کاری را که بنظرم درست است٫انجام بدم و نتيجه اونی نشه که انتظار دارم٫چکار کنم.هرگز آدم شجاعی نبودم٫حتی در مورد مسايل شخصی زياد دست بدست ميکنم٫حالا بايد در مورد زندگی شخص ديگری تصميم بگيرم.فکر ميکنم طبيعت داره ازم انتقام ميگيره .موندم بر سر دو راهی.وضع موجود را تحمل کنم و در نتيجه٫چند نفر ديگر را هم وادار به تحمل وضعی کنم که در حال حاضر هم بسيار سخت است و تنها خدا ميداند چه ميشود؟يا مسئوليتی را که ديگران به عهده من گذاشته اند بپذيرم و عمل کنم٫چون فکر ميکنم که از وضع موجود بدتر نخاهد شد؟!!! 


 
 
مراکشی ها
نویسنده : زیتا - ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٦
 

هر سال هزاران مراکشی بطور غير قانونی وارد اسپانيا ميشوند و صد ها نفر از آنها پيش از رسيدن به اسپانيا با مرگ آشنا ميشوند.در صد زيادی از اين مهاجران زير ۱۸ سال دارند و با دزدی همراه با خشونت گذران زندگی ميکنند.تا ۲سال پيش٫ خیابان های مرکز شهر در روز روشن جولانگاه اين بچه ها بود.اگرچه حالا اوضاع بهتر شده ولی هنوز هستند و طبق قانون چند روز در يک خابگاه نگهشان ميدارند و آزاد ميشوند.در مارس گذشته همين مراکشی ها با بمب گذاری در مترو مادريد ۲۰۰ نفر را کشتند.و چند روز پيش پليس توانست يک گروه از همين مراکشی هارا که نقشه انفجار دادگستری را داشتند دستگير کنند.جالب اينجاست که اين گروه را يک مصری که در رابطه با ۱۱ سپتامبر و برجهای دو قلو آمريکا در زندان هست رهبری ميکرده٫و در زندان٫ مراکشی های زندانی را وارد گروه تروريستی خود ميکرده.نوار قران را با صدای بلند از ضبط صوت اتاقش پخش ميکرده و اگر اسپانيايی ها اعتراض ميکردند٫نوچه هايش صدای آنها را خفه ميکردند و در تمام اين مدت زندانبانها گويی خواب بودند.براستی که همه آمادگی زندگی در يک کشور بنا شده بر قانون را ندارند؟يا بگفته معروف اگر به بعضی ها رو بدهند آستر هم ميخاهند؟روز شنبه مردم برای نخستين بار در بارسلونا به خيابان ريختند و به مسجدی که در تمام روز تا دير وقت شب از بلند گو قران پخش ميکردند اعتراض کردند.ميدانم که خاهند گفت دشمن اسلام هستند. ولی انگار اسپانيايی ها دارند بيدار ميشوند! 


 
 
گابريل گارسيا مارکز
نویسنده : زیتا - ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/۱
 

امروز آخرين کار گابريل گارسيا مارکس با نام ( memorias de mis putas tristes)در مادريد به بازار آمد.ترجمه اش به فارسی محترمانه ميشود (خاطرات روسپی های غمگين من)و به فارسی کوچه و بازاری را خودتان حدس بزنيد.ميگويند داستان را از زندگی خودش گرفته.داستان مردی ۹۰ ساله که در روز تولد ۹۰ سالگی اش تصميم ميگيرد يک شب متفاوت به خودش هديه کند يعنی شب را با يک دختر بچه روسپی باکره بگذراند و .....

داستانی که در کشوری مثل مکزيک که در حال حاضر در آنجا زندگی ميکند و يا در کلمبيا که در آن بدنيا آمده٫مانند همه کشورهای جهان سومی با يک ديکتاتور که همه چيز را در انحصار عده ای خاص گذاشته که هر روز قربانش ميروند٫کاملن عادی است و تازگی ندارد.اما گارسيا مارکز با قلم توانايش شايد کمی وجدان جامعه را قلقلک بدهد.در دنيايی که همه در فاصله چشم بهم زدنی از وقوع هر حادثه ای باخبر ميشويم و به همان سرعت هم فراموش ميکنيم.شايد در زمانی که خاندن ۱۳۵ صفحه کتاب طول ميکشد٫ فرصتی باشد که کمی بيشتر به اين بردگی عصر تکنولوژی توجه شود.