نگاهی از دور

 
نویسنده : زیتا - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۳۱
 

يکی دو سال اول که بيرون از ايران زندگی ميکردم٫ نميدونم چرا بی دليل از همه پليس ها ميترسيدم يا چيزی شبيه ترس٫ درست حالتی که آدم پيش از گرفتن سئوالهای امتخانی داره٫ و از بد شانسي٫ يا حالت عصبی و نگرانی(چون مطمئن هستم که بخاطر زيبائی چشمام نبوده ) هميشه پليس را جلب ميکردم٫ مثلن در فرودگاه ها بين ۲۰۰ نفر مرا صدا ميکردند و ميخواستند چمدان مرا چک کنند که سر بريده ای چيزی توش نباشه.تا اينکه يکروز در يک فروشگاه بزرگ نگهبان دم در ميخواست خريد منو چک کنه٫ که ديگه رگ انقلابی بودن٫يا نميدونم ناسيوناليستم يا زن بودنم  بجوش اومد و هر چی را که در ۲ سال تحمل کرده بودم يکباره فوران کرد. ديگه زبان را هم بخوبی حرف ميزدم با قاطعيت گفتم نه اجازه نميدم خريدم را چک کنی و اگر نورم فروشگاه شما اينست من آخرين نفر خواهم بود .پس شروع کن .اول بقيه را موقع بيرون رفتن چک کن که من زياد وقت دارم و فعلن يکی دو ساعتی ميخام از اين فروشگاه خيلی خوب خريد کنم بقيه ماجرا را ميتونيد حدس بزنيد.آن آخرين باری بود که پليسی به من گير داد.چون يادگرفتم که پليس دنيای آزاد پشتيبان مردم درستکار هست نه دشمن.


 
 
 
نویسنده : زیتا - ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢٥
 

ميگن وقتی شهردار جديد مادريد انتخاب شد٫ شهردار پيشين پس از تحويل و تحول مدارک مهم و اساسی به شهردار تازه به پست رسيده ميگه:خوب دوره من تموم شد وحالا نوبت توست٫ با اينکه از جايگاه اپوزيسيون خوب ما را زير منگه ميذاشتی٫ من به تو چيزی ميدم که خيلی بدردت ميخوره:بعد ۲ تا پاکت بهش ميده و ميگه:اولين مشکل بزرگی که باهاش مواجه ميشی و نميدونی جواب رای دهنده ها را چطور بدی نامه شماره يک را باز کن و طبق آن عمل کن نجات پيدا ميکنی٫ و نامه شماره ۲ را وقتی باز کن که دومين مشکل خيلی بزرگ را پيدا کردی: پس از مدتی شهردار جديد با مشکل بزرگی مواجه ميشه که مقامش به حل آن بستگی داشت٫ نامه شماره يک را باز ميکنه٫ نوشته شده بود( گناه را به گردن من بنداز و بگو اين مشکل از دوره شهردار قبلی به ما رسيده) شهردار جديد طبق دستور نامه عمل ميکنه و مردم هم قبول ميکنند وهمه چيز بخوبی تمام ميشه٫ پس از چند ماه دوباره مشکل بزرگی پيش مياد و آقای شهردار جديد ميره سراغ نامه دوم٫ و آنرا باز ميکنه نوشته شده بود(حالا بشين و ۲ تا نامه بنويس) البته به اين نامه ها در دنيای دمکرات نياز هست چون در جهان سوم با ۱ يا ۲ يا ۳ يا.......اشتباه کسی به خطر نميفته که بخواد بشينه و ۲ تا نامه بنويسه هر چی اشتباه بيشتر پست و مقام محکمتر!!!!!


 
 
 
نویسنده : زیتا - ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۱٧
 

چند روز پيش فيلم بوتيک را از سايت صفا در لس آنجلس ديدم در مقابل مشکل بزرگ جوانان ايرانی چی ميشه گفت که در خود فيلم گفته نشده باشه٫جز اينکه وای از اين جامعه که در برابر کمبود همه چيز تنها ميتواند با مصرفی بودن و خريد کردن و پز تلفن همراه و ماشين شيکتر را به ديگران دادن احساس زنده بودن بکند.براستی که سياست بسيار هوشمندانه ايست.آنکه ندارد در فکر يک لقمه نانست و آنکه دارد در فکر جلب نگاه و آه ديگران٫ و آنکه تحمل اين و آن ندارد يا از مملکت فرار ميکند يا به دامن اعتياد پناه ميبرد.اينجوری عمه بنده هم ميتواند رياست دنيا را به عهده بگيرد چه رسد به ايران.ميگم کاش همين جور که ما پز ماشين مان يا شرکتمان...را به ديگران ميدهيم اين حکومتگران هم پز مملکتشان را به همديگر ميدادند.مثلن (مثلا عربی است خوشم نمياد) کاش رئيس جمهور پاکستان همه کوشش خود را ميکرد تا کشوری بهتر از ژاپن داشته باشه و ترکيه سعی کنه بهتر از فرانسه باشه و تو دلش به رييس جمهور آمريکا بگه اگه عرضه داری کاری کن که مردم کشور تو مثل مردم کشور من حوشبحت باشند.ولی نه٫اين ها روياست و واقعيت٫ زندگی اتی است حتی اگه فيلم باشه.

بخاطر تشکر از زحمات صفا آدرسش را در وب ناقابلم ميگذارم تا اگر هنوز کسی او را نميشناسه پيداش کنه.

 


 
 
 
نویسنده : زیتا - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۱٤
 

چه حيف که خواننده های اسپانيائی در ايران شناخته شده نيستند يکی از بهترين صدا هائی که ميشناسم alejandro sanz هست که ۲ روز پيش ۵ جايزه گرامی لاتين را برد بهترين خواننده مرد بهترين آهنگ٫ شعر٫ آلبوم ويدئو کلیپ.پيشتر هم۷ بار همين جايزه را برده آهنگ وشعر هميشه از خودش است هرچه بيشتر که به آهنگهاش گوش کنی د بيشتر خوشتون مياد مثل شعری که شهريار قنبری بنويسه و گوگوش بخونه.سايت رسمی او  http://www.alejandrosanz.com/.

       


 
 
 
نویسنده : زیتا - ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۱٢
 

يکی به من بگه آف لاين تو ايدی من بذار يعنی چی؟ و‌ کدوم ايدی؟


 
 
 
نویسنده : زیتا - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٩
 

نميدانم مصاحبه مارادونا را که در آرژانتين لقب خدا به او داده اند را ديده ايد يا نه.من از نصيحت کردن و نصيحت شنيدن بدم مياد٫ اما براستی که اين مصاحبه را که با يک کانال خصوصی آرژانتين کرده بايد همه آدما چه معتاد و چه غير معتاد ببينند که به چه حال و روزی افتاده  با اشک در چشم ميگفت که از مرگ ميترسه و ۴۳ سال داره و بايد بتونه در مورد زندگيش تصميم بگيرد ولی خانواده اش اجازه نميدهند که به کوبا برود(از دوستان نزديک فيدل کاسترو است و آنجا راحت ميتواند آنقدر کوکائين بکشه که بميره).مارادونا و امثال او آنقدر پول دارند که در تصور ما آدمای معمولی نمی گنجد اما هيج پولی نميتواند با خطرات جانی و اجتماعی اعتياد مقابله کند.                   

                          


 
 
 
نویسنده : زیتا - ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٦
 

هيچ توجه کرديد که اکثر  وبلاگ نويس ها تا چه حد نوميد و غمگين هستند واز غم و غصه مينويسند؟(ميگم مينويسند ) شاد بودن و مآيوس نبودن بهترين سرمايه زندگی است.ميگن اميدواری آخرين چيزی است که انسان از دست ميدهد.تا وقتی که زنده هستيم مشکلات هم وجود خواهد داشت پس بهتر است با تمام نيرويمان با مشکلات مبارزه کنيم.اگر مآيوس باشيم مبارزه را قبل از شروع باخته ايم.آخه کمی به خودمان احترام بگذاريم .و اگر مذهبی هم هستيد کمی به خدا احترام بگذاريد.يعنی خدا اين دنيا را با همه عظمتش آفريده که تنها زجر بکشيم.نه .


 
 
 
نویسنده : زیتا - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٤
 

ديروز بهترين دوستم به من زنگ زد.تنها دوستی که هيچ وقت رابطه مون قطع نشد (نه اينکه من تنها مسئول اين ادامه دوستی باشم که بيشتر مديون او هستم که وضع مرا ميفهمد)  اما ايندفعه همه(بيشتر از ۲۰ نفر) دوست های مشترکمان را دعوت کرده بود و تونستم با همه شون حرف بزنم .خدا ميدونه چند سال بود که خبری ازشون نداشتم.آخه ناهيد عزيز هميشه ميتونه منو سورپرايز کنه. هيچکی دوستی به خوبی دوست من نداره.


 
 
 
نویسنده : زیتا - ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢
 

گاهی وقتی مشکلی دارم يا ميخوام کار مهمی انجام بدم ناحوداگاه ميگم حدايا.....مثل همه مردم)ولی بعد حيلی زود پشيمان ميشم وبخودم میگم اگه خدا بخواد به دعای کسی توجه کنه نبايد هيچ کسی از گشنگی بميره.هيچ بچه ای نبايد از کتکهای پدرش زجر بکشه.يا زنی از دست شوهر يا اجتماع خودکشی کنه يا هر روز ده ها نفر برای رسيدن به يک کشور دمکرات در دريا و اوقيانوس ها غرق بشند و هزاران مورد ديگر.بنا بر اين خدا را با وجدانش تنها ميذارم و دست بکار ميشم تا مشکلم را حل کنم نظر شما چيه؟