نگاهی از دور

 
نویسنده : زیتا - ساعت ٤:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٦
 

سلام, گاهي از فهرست كاربران يا از وبلاگهاي به روز شده يكي را انتخاب ميكنم وميخوانم سعي ميكنم نويسنده اش را پيش خودم مجسم كنم وحتي بين سطرها را هم بخوانم,گاهي دلم ميگيره ,گاهي باعث تبسمي يا حتي خنده اي ميشه ولي بيشتر وقتها عصباني ميشم از اينكه چرا اينهمه تفاوت بين زندگي جوانهاي ايران با جوانهاي اروپا يا بقبه هست چند هزار وبلاگ نويس نوجوان در ايران هست فكر ميكنم ركورد دار باشيم ,جاهاي ديگه انقدر سرگرمي هست كه وقت وبلاگنويسي نيست تنهاچيزي كه مينويسند پيغام هاي تلفني است وبس.  و حرفهاشون را با صداي بلند ميگن  اگرچه چير زيادي براي گفتن نداشته باشند.


 
 
 
نویسنده : زیتا - ساعت ٦:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٥
 


 سلام, انتخاب اقاي سعيد مرتضوي را به عنوان مدير نمونه (بخوانيد فرمانبر  نمونه) به همه دوستان وفرمانده هاي ايشان تبريك ميگويم واقعا انتخاب بسيار مناسب و درستي ميباشد پيشنهاد ميكنم براي پاداش زحمات  ايشان را به  بهشت اعزام فرمايند چون جاهاي ديگر قابل ايشان را ندارد


 
 
 
نویسنده : زیتا - ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۳
 

سلام  ديشب كانال 5 اينجا فيلم ثريا پرنسي با چشمهايي غمگين را نشان داد هبچكدام از هنرپيشه ها را نميشناختم ( البته ز ياد اهل فيلم و سينما نيستم تنها چون مربوط به ايران بود نگاه كردم) در جمع بد نبود به دوستان وآشنايان زنگ زدم كه همه انرا ببيند  شايد اينجوري بفهمند كه با عربها فرق داريم و شاه مثل همه ايرانيها عاشق تمدن وزندگي مدرن وبيزار از وحشي گري بود در اين روز ها كه از هر چه با حجاب و مسلمان نماز خو ان ميترسند بايد از پخش فيلم هاي اينجوري ممنون بود ,هر بار كه 3 تا ژاپني بيچاره را نشان ميدهند كه عراقيهاي وحشي مسلمان با چاقو,بهتر بگم با  دشنه اي زبر گلوشان انها را تهديد به سر بريدن ميكنند از هرچه ادميزاد است نااميد ميشم  و با اجازه همه شما از طرف خودم و همه نوع بشر از حيوانات وحشي ودرنده پوزش ميخواهم چون دستكم حيوانات تنها براي تنازع بقا همديگر را ميكشند و هرگز حيوانات ديگر را شكنجه نميكنند آنوقت ما به آنها ميگويم وحشي ¡¡ .


 
 
 
نویسنده : زیتا - ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۸
 


سلام.ديشب دوباره خواب سياهكل را ديدم باز هم گم شده بودم يعني راه باز گشتن را پيدا نميكردم يا به كوه ميرسيدم يا به رود خانه يا  به بن بست وغيره ميدانستم كه براي ديدن خانه دوران كودكي ام به سياهكل سفر كرده ام اما چگونه يا چه روزي وبا كي؟در خوابم مطرح نبود و يا اينكه به چه شهري بايد برگردم .تنها ميدانستم كه بايد برگردم ولي همه راه ها اشتباه از كار در ميامد  گاهي  تنها بودم و گاهي ادمهاي ديگري هم در خيابان بودند هر چند كه من چيزي از آنها نميپرسيدم .خودم هم نميدانم چند بار اين خواب را ديده ام ,با كمي تفاوت ,مثل بجاي خانه مدرسه است يا بازار روز 5 شنبه و غيره .  راستي كسي  از سياهكل خبري  عكسي دارد, رودخانه اي از وسطش رد ميشد ايا  آبي دارد ?  يا خشك است اگر نه دستكم ايا كسي تعبير خواب ميداند ؟ قول ميدم دعاش كنم . لطفا  دعايش را هم ضمبمه كنيد خدا نگهدار


 
 
 
نویسنده : زیتا - ساعت ٤:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢
 

سلام.سال نو و بهار نو پيروز ,ديشب انقدر دنبال صدايي  وتصويري از ايران  به اين سايت وان سايت رفتم كه آخرش سر درد وچشم درد گرفتم بعدش چند تا ميل فرستادم  ساعت را كوك كردم وخوابيدم ,خواب ديدم كه ساعت زنگ زده و من چون خيلي خسته بودم خاموش كرده وخوابيده ام  وموقع تحويل سال را خواب مانده  ام , راستي, خوابم تعبير شد.