نگاهی از دور

 
نویسنده : زیتا - ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢٩
 

سلام ,امروز داشتم نوشته هاي را كه مردم  به بهانه گراميداشت و يادبود  كشته  شدگان  بمب گذاري در واگن هاي ترن در مادريد از خود بجا گذاشته اند ميخوندم جمله اي,سطري يا صفحه اي از سر درد ,عكس عزيز از دست رفته اش يا تمثالي از مريم,به ديوار چسبيده يا در پياده رو روزمين,و صد ها شمع,روشن نيم سوخته.نقاشيهاي كودكانه,  عروسكي با نواري سياه به نشانه ماتم,كارهايي با كامپيوتر وشاخه گلي اينجا و دسته گلي انجا , همه مهربانانه ,ازسر درد از سر غم اماهيچ نشاني نه از خشم بود نه از نفرت .باور كن حتي يك مرگ باد بر اين يا آن نديدم همه خواهان صلح ,پايان خشونت ودادكري بودند عجب كه تنها وتنها يك جمله زشت بر يك تكه مقوا نوشته   انجا بود انهم به زبان عربي .مردم گروه گروه ميامدند دعاي زير لب ميخواندند صليبي ميكشيدند جندتايي از يادداشتها را ميخواندند   با قطره اشكي بر گونه روان با در چشمها حبس ميرفتند خدايا چه زشت دلاني را به جنگ اين ادماي خوب فرستادي  و چرا؟؟؟.


 
 
 
نویسنده : زیتا - ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢۸